سپهر
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

در ادامه به 5 گروه غذایی که باعث بهبود احساسات شما می شوند، اشاره شده است:


1- غذاهای غنی از ویتامین B12 و اسید فولیک

ویتامین B12 و فولات به پیشگیری از اختلالات سیستم اعصاب مرکزی، اختلالات روانی و جنون کمک می کنند.

مطالعه ای که اخیرا بر روی مردان ژاپنی انجام گرفته نشان می دهد که افزایش مصرف غذاهای غنی از فولات با شیوع کمتر افسردگی ارتباط دارد. اسید فولیک اغلب در حبوبات و سبزیجات یافت می شود. ویتامین B12 اغلب در گوشت ها، ماهی و محصولات لبنی وجود دارد.
منابع غذایی اسید فولیک

از غذاهای غنی از ویتامین B12 و اسید فولیک می توان به موارد زیر اشاره کرد:

* سالاد مرغ که از سینه مرغ بدون پوست و کاهو تهیه شده است.

* ماهی سالمون (آزاد دریایی) کبابی به همراه کلم بروکلی

* خوراک حاوی لوبیا و گوشت( گوشت قرمز کم چرب، گوشت مرغ)

* سالاد اسفناج با ماهی به ویژه سالمون

* استفاده از سفیده تخم مرغ یا اسفناج تفت داده شده و پنیر کم چرب به جای زرده تخم مرغ و یا به عنوان چاشنی در تهیه املت
میوه و سبزی

2- میوه ها و سبزیجات

میوه و سبزیجات حاوی مواد مغذی مهم و آنتی اکسیدان ها هستند، لذا در بهبود سلامت و بالا بردن کیفیت زندگی شما سهم بسزایی دارند.

در یک بررسی، مشاهده شد که افزایش دو واحد میوه و سبزی در روز، احتمال سلامت عملکردهای اعضاء بدن را 11 درصد افزایش می دهد و افرادی که مقادیر بیشتری از میوه جات و سبزیجات را مصرف می نمایند، سلامت جسمی بهتری دارند.

علاوه بر این میوه جات و سبزیجات به دلیل داشتن فیبرهای غذایی و قندهای پیچیده و عدم نوسانات ناگهانی قند خون، در ایجاد حس مطلوب روانی موثرند.


3- غذاهای غنی از سلنیوم

سلنیوم یک ماده معدنی است که به عنوان آنتی اکسیدان در بدن فعالیت می کند. اما مواد آنتی اکسیدانی چه نقشی را در ایجاد احساس بهتر و کاهش احساس نامطلوب بر عهده دارند؟

مطالعات اخیر پیشنهاد می کنند که در افراد مسن، استرس اکسیداتیو ناشی از رادیکال های آزاد در مغز باعث افسردگی خفیف تا متوسط می گردد. آنتی اکسیدان ها موادی هستند که جلوی عمل رادیکال های آزاد را می گیرند.

در یک برسی جدید، میزان افسردگی را در افراد مسنی که از مکمل سلنیوم ( 200 میکرو گرم در روز) و دارونما (مکمل بدون سلنیوم) استفاده کرده بودند، ارزیابی نمودند.
آجیل منبع سلنیوم

نتایج این بررسی نشان داد، افرادی که مکمل سلنیوم دریافت کرده بودند دارای سلنیوم بیشتری در جریان خون شان بودند و نشانه های افسردگی در آنها به طور واضحی کاهش پیدا کرد.

لذا سعی نمایید حداقل مقادیر مجاز توصیه شده برای سلنیوم را(55 میکروگرم در روز برای مردان و زنان) روزانه دریافت نمایید.

غلات سبوس دار، منبع عالی ای از سلنیوم هستند و با مصرف غلاتی مانند: جو، نان سبوس دار و برنج قهوه ای، می توانید به راحتی 70 میکروگرم سلنیوم را در روز دریافت نمایید. سایر مواد غذایی غنی از سلنیوم عبارتند از: لوبیا و حبوبات، گوشت های عاری از چربی (مثلا گوشت قرمز بدو چربی و یا مرغ بدون پوست)، شیر و لبنیات کم چرب، آجیل و دانه های خوراکی، غذاهای دریایی و ماهی.
ماهی آزاد
4- ماهی

چندین مطالعه جدید نشان می دهد که اگر زنان و مردان، مقادیر فراوانی ماهی به خصوص ماهی های چرب مثل ماهی آزاد دریا که غنی از اسیدهای چرب امگا 3 هستند، را مصرف نمایند، کمتر در معرض افسردگی قرار دارند.

به نظر می رسد که امگا 3 موجود در ماهی، اثرات مثبتی را در بهبود برخی از نوسانات روحی مثل افسردگی پس از زایمان و ... بر عهده دارد. البته لازم به ذکر است که مواد غذایی حاوی امگا 3 ، به صورت فوری و آنی تاثیر نخواهند کرد.
5- ویتامین D

آیا می دانید که قرار گرفتن در معرض تابش نور خورشید، حال شما را بهترمی کند؟ تابش نور خورشید، به ساخت و تنظیم ویتامین D در بدن تان کمک می کند. مطالعات اخیر نشان داده اند که تابش کم و ناکافی نور آفتاب به پوست، با افزایش بروز بیماری های روانی چهارگانه شامل سندرم پیش از قاعدگی(PMS)، اختلالات رفتاری فصلی، اختلالات روانی نامشخص و اختلال عمده افسردگی همراه می باشد.
ویتامین d

پژوهشگران چنین پیشنهاد می کنند که افراد با دریافت حداقل 1000 تا 1200 واحد ویتامین D در روز بهتر می توانند وضعیت روحی- روانی خود را کنترل کنند که البته این مقدار به میزان مشخصی بیشتر از مقادیر پیشنهاد شده (یعنی IU 200 برای بزرگسالان زیر 50 سال ، 400 IU برای بزرگسالان سنین 51 تا 70 سال و IU 600 برای افراد بالای 70 سال )می باشد.

غذاهای کمی هستند که به طور طبیعی حاوی ویتامین D باشند، با این حال، ما می توانیم ویتامین D را از منابع مختلفی مثل قرار گرفتن های کوتاه مدت در معرض تابش نور آفتاب، مکمل های ویتامین D و غذاها تامین کنیم.

منابع غذایی ویتامین D عبارتند از ماهی های چرب، جگر گاو، پنیر و زرده تخم مرغ.

ولی منابع عمده ویتامین D در رژیم غذایی، غذاهای غنی شده می باشند، مانند: غلات صبحانه، نان ها، آبمیوه و شیر های غنی شده.

قطع مصرف هله هوله
دکـتر ''لزلی بونسی'' از دانشگاه پترزبورگ، بخش پزشکی اظــهار می دارد: ''بسیاری از آبنبات ها و اسنک ها شامل گـلیسـیرین و شــکر بالایی هسـتند. در معده به طور کامل هضم نمی شوند و این امر سبب می شود که شکم شما نفخ کند.''

*بدوید (در حدود 2 کیلومتر)
دکتر ''دیانا تیلور'' از دانشگاه کالیفرنیا، ایالت سنفرانسیسکو، بخش حفظ سلامتی معتقد است که: ''ورزش های سنگین، فشار و تنش فراوانی را بر روی بدن شما وارد می آورند و همین امر موجب می شود که عضلات برای مدت زمان طولانی نرم و سست باقی بمانند. اما نرمش ملایم و متعادل (مثل یوگا و پیاده روی) به آب شدن چربی ها سرعت می دهد و مشکل شما را در مدت زمان کمتری حل می کند.''

*در مصرف نمک و ادویه زیاده روی نکنید
مصرف بیش از حد ادویه جات و نمک ها باعث می شود که شکم شما نفخ کند. یک چهارم فنجان سس کچاپ سه برابر مقدار سدیمی که بدن شما در طول روز نیاز دارد، را فراهم می سازد. یک قاشق سوپخوری سس سویا جایگزین مناسبی برای آن خواهد بود.

*پتاسیم مصرف کنید
این ماده طبیعی ادرار آور بوده و اثر نفخ آور نمک را از بین می برد. می توانید آنرا در گوجه فرنگی، موز، ماهی قزل آلا، بادام و گیلاس پیدا کنید.

*H2Oبیشتری مصرف کنید
نوشیدن آب به میزان لازم، باعث می شود تا آبی که در بدن شما به دلیل وجود نمک جمع شده به آسانی خارج شود و نفخ شکمتان از بین برود.


4 حرکت شکم که معجزه می کند!
1-دراز نشست استاندارد..... 2-دوچرخه.....3- دراز نشست عمودی ... 4- ورزش پهلوها


6 تصور غلط که باعث افتادگی شکم می شود

1- برای سفت شدن شکم یاید حرکات مربوط به آن را هر روز انجام دهید
دلیل: عضلات شکم نیاز به استراحت و بهبودی دارند. در طول زمان استراحت است که ماهیچه ساخته می شود. ''کتی کیلر'' مربی و نویسنده کتاب '' تمرین های کتی برای هنر پیشگان'' اظهار می دارد که: ''انجام تمرین های شکمی برای 3 تا 5 روز در هفته موجب می شود شما عضلات سفت، و شکم صافی پیدا کنید.''


2- تمرین کامل شکم نیم ساعت طول می کشد
دلیل: کیلر معتقد است. ''اگر نیم ساعت طول بکشد تا شما احساس کنید عضلات شکمتان در تحرک هستند، پس احتمالا حرکات را اشتباه انجام می دهید. ...نحوه انجام دادن حرکات را مجددا بازبینی نمایید و بر روی مدت زمان تمرکز نکنید. همیشه کیفیت مهم تر از کمیت است.


3- دراز نشست خیلی آرام، عضلات را محکم تر می کند
دلیل: آنقدر که روند معمولی دراز نشست شما را لاغز می کند، آرام انجام دادن آن به آب شدن چربی ها کمک نمی کند. در حقیقت کندی در انجام حرکات اصلا سودمند نیست. تمرینات باید به شما در هر حالتی کمک کنند: چه بخواهید وارد ورزش کیک بوکس شوید چه بخواهید یک چمدان را از روی زمین بلند کنید. در هر دو حالت ذکر شده شما کارهای خود را که در حالت اسلو موشن(slow motion) که انجام نمیدهید.

4- بهترین زمان برای انجام حرکات شکمی، آخر تمرین ها می باشد
دلیل: ''گیلبرت ویلت'' محقق، فیزیوتراپیست و استاد دانشگاه نبراکسا، دانشکده علوم پزشکی می گوید: ''هیچ فرقی نمی کند شما چه زمان ورزش های شکمی را انجام دهید، فقط درست انجام دادن و ثبات در تمرینات است که باید مورد توجه قرار گیرد.'' بنابراین بهترین زمان وقتی است که احساس کنید می خواهید تمرینات را انجام دهید. اما اگر می خواهید در ابتدای تمرینات حرکات مربوط به شکم را انجام دهید، اول باید خودتان را حسابی گرم کنید. هنگامیکه خون در گردش باشد، می توان به آسانی از بروز بسیاری از آسیب دیدگی ها جلوگیری کرد.


5- با انجام حرکات پایلیت (Pilates ) نمی توانید شکم خود را 6 تکه کنید
دلیل: ''کیمبرلی لیون'' یک مربی خصوصی در لوس آنجلس معتقد است که: ''این حرکات بیشترین تاثیر را بر روی شکم شما می گذارند و اگر آنها را به همراه یک رژیم غذایی سالم انجام دهید، به طور حتم می توانید لایه های مورد نظر خود را بر روی شکم به وجود آورید. شکل شکم، قد و بلندی نیم تنه بالایی شما، جزء اموری هستند که به ژن هایتان ارتباط پیدا می کند.''


6- بدون وزنه و دستگاه نمی توانید شکم خود را آب کنید
دلیل: شما به هیچ وجه به وزنه نیازی ندارید، البته بسیاری از ورزشکاران برای اینکه توانایی و قدرت خود را افزایش دهند از وزنه استفاده می کنند. لیون می گوید: ''بسیاری از دستگاهها و وزنه ها برای استفاده خانم ها طراحی نشده اند، اگر شما به طور مناسب در دستگاه قرار نگیرید، ممکن است فشار به قسمت های که نباید، وارد شود. او برای ما یک نصیحت دیگر هم دارد: به زمین بچسبید که هم موثر است هم ارزان و آنرا در هر جایی به راحتی می توانید پیدا کنید.

نتیجه بیشتر در زمان کمتر
''لیو جردن''، مربی تناسب اندام در مجموعه ورزشی اکینوکس در شهر نیویورک رازها را برای ما فاش می کند:

حرکات را کمی آرام تر انجام دهید: با چهار شماره بالا بیایید و با 4 شماره به حالت اول باز گردید.
5 تا 10 ثانیه در دشوارترین حالت دراز نشست باقی بمانید.
حرکات خود را کم کم انجام دهید: این کار باعث می شود تا عضلات شکم از سایر ماهیچه ها جدا شده و تاثیر تمرینات مستقیما بر روی شکم وارد شود.

شکم خود را صاف کنید
انجام این حرکت به شما کمک می کند تا شکمتان را لاغر تر کنید. در حالی که صورتتان در مقابل زمین قرار دارد، بر روی شکم دراز بکشید. وزنتان را بر روی کمر و شکم بدهید و سعی کنید دست ها و پاها را از روی زمین بلند کنید. برای چند ثانیه در این وضعیت باقی بمانید. سپس به موقعیت اولیه باز گردید و یک مرتبه دیگر این حرکت را تکرار کنید

تحقیقات انجام شده بر روی افراد مبتلا به آلزایمر، نشان میدهد افرادی که در برنامه غذایی خود دوبار در روز روغن نارگیل استفاده می کنند پس از2 هفته شروع به بهبودی می کنند.

به گزارش سلامت نیوز ، در حال حاضر 520000 نفر در سراسر ایالات متحده مبتلا به آلزایمر هستند و این هفتمین علت مرگ و میر است . تحقیقات انجام شده بر روی افراد مبتلا به آلزایمر، نشان میدهد افرادی که در برنامه غذایی خود روغن نارگیل دوبار در روز استفاده می کنند پس از2 هفته شروع به بهبودی می کنند. این افراد پس از 37 روز وضوح بیشتری از کارهای انجام گرفته خود داشته اند و آنهاهر روز صبح شاد، هوشیار و با انرژی از گذشته بوده و می توانستند باتمرکز کردن کارهای خود را انجام دهند. با گذشت یکسال این زوال عقلی را تاجایی عقب راندند که می توانستندمطالب را در حافظه کوتاه مدت خود دخیره کنند و قدرت درک مطلب آنها به طرزچشمگیری بهبود یافته بود. و آنها اغلب جتی مطالعات روزمره خود را با جزئیات دقیق آن می توانستنذ به خاطر بیاورند.

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٤:٥۳ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]

گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم

وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم

داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو

هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم

مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام

تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم

یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند

انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم

وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها

تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم

تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من

پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم

در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٤:٤٩ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ جمعه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]


ذکر خدا در کلام امام خمینی (ره)


 






 

ذکر خدا و دوستی نمودن با یکدیگر در راه او دارای چند خصلت است: یکی از آنها -و آن اعظم از دیگران است- آن است که ذکر کردن بنده خداوند را موجب شود ذکر کردن خداوند او را... محبت با یکدیگر در راه خدا سبب حب خدا شود. و این حب نیز نتیجه اش رفع حجب می باشد... محجوب مطلق از وصال نخواهد شد در شریعت عشق، و بین او و محبوبش حجابی نخواهد ماند.
بدان ای عزیز که تذکر از محبوب و به یاد معبود به سر بردن نتیجه های بسیاری برای عموم طبقات دارد... انسان اگر در جمیع احوال و پیشامدها به یاد حق تعالی باشد و خود را در پیشگاه آن ذات مقدس حاضر ببیند، البته از اموری که خلاف رضای اوست خودداری کند و نفس را از سرکشی جلوگیری کند. این همه مصیبات و گرفتاری به دست نفس اماره شیطان رجیم از غفلت از یاد حق و عذاب و عقاب اوست. غفلت از حق کدورت قلب را زیاد کند و نفس و شیطان را بر انسان چیره کند و مفاسد را روز افزون کند؛ و تذکر و یاد آوری از حق دل را صفا دهد و قلب را صیقلی نماید و جلوه گاه محبوب کند، و روح را تصفیه نماید و خالص کند و از قید اسارت نفس انسان را براند ؛ و حب دنیا [را که] منشأ خطیئات و سرچشمه ی سیئات است از دل بیرون کند؛ و هم را هم واحد کند و دل را برای ورود صاحب منزل پاک و پاکیزه نماید.
پس ای عزیز، در راه ذکر و یاد محبوب تحمل مشاق هرچه بکنی کم کردی. دل را عادت بده به یاد محبوب بلکه به خواست خدا صورت قلب صورت ذکر حق شود...
قلب را عادت بده به تذکر محبوب و دل را عجین کن با یاد حق تبارک و تعالی...
شخص ذاکر باید در ذکر مثل کسی باشد که به طفل کوچک که زبان باز نکرده می خواهد تعلیم کلمه را کند: تکرار می کند تا اینکه او به زبان می آید و کلمه را ادا می کند. پس از آنکه او ادای کلمه را کرد، معلم از طفل تبعیت می کند؛ و خستگی آن تکرار برطرف می شود و گویی از طفل به او مددی میرسد. همین طور کسی که ذکر می گوید باید به قلب خود، که زبان ذکر نکرده، تعلیم ذکر کند. و نکته ی تکرار اذکار آن است که زبان قلب گشوده شود. و عهلامت گشوده شدن زبان قلب آن است که زبان از قلب تبعیت کند و زحمت و تعب تکرار مرتفع شود. اول زبان ذاکر بود و قلب به تعلیم و مدد آن ذاکر شد، و پس از گشوده شدن زبان قلب، زبان از آن تبعیت کرده به مدد آن یا مدد غیبی متذکر می شود. ( شرح چهل حدیث ؛ ص 289 )
با ذکر حقیقی، حجابهای بین عبد و حق خرق شود، و موانع حضور مرتفع گردد، و قسوت و غفلت قلب برداشته شود، و درهای ملکوت اعلی به روی سالک باز شود و ابواب لطف و رحمت حق به روی او گشوده گردد؛ ولی عمده آن است که قلب در آن ذکر زنده باشد و مرده نباشد، و با مردگانش انس نگیرد...
رسول خدا فرمود: راست ترین شعری که عرب گفته شعر لبید است که گفته: « الا کل شیء ما خلا الله باطل».(1)
دل به دیگر موجودات بستن - هر موجودی باشد - از خدا غافل شدن است...
برای زنده نمودن دل، ذکر خدا و خصوص اسم مبارک «یا حی یا قیوم» با حضور قلب مناسب است....
و از بعض اهل ذکر و معرفت منقول است که در هر شب و روزی، یک مرتبه در سجده رفتن و بسیار گفتن: لاإله إلا انت سبحانک إنی کنت من الظالمین (2) برای ترقیات روحی خوب است...
آری، آنان که معرفت به حق دارند، و انس و محبت به آن ذات مقدس پیدا کردند برای آنها این نوع اعمال زحمت و مشقت ندارد. انس و عشرت با محبوب ملاملت نیاورد؛ خاصه آن محبوبی که همه ی محبتها و محبوبیتها، رشحه ای از محبت او است... عارف شیراز - رحمت الله علیه - گوید:
در ضمیر ما نمی گنجد به غیر از دوست، کس
هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس (3)
آنان که از جام محبت دوست نوشیدند، و از آب زندگانی وصال او زندگی ابدی پیدا کردند، هر دو عالم را لایق دشمن دانند...
آنها بار حاجات خود را به کوی دوست انداختند، حاجتی جز خود او ندارند، مقصودی جز قبله ی حقیقی برای عشاق جمال نیست؛ «قبله ی عشق یکی آمد و بس».
آری، ما کوران و کران و محجوبانیم که از همه ی مقامات، به شهوتهای حیوانی دل خوش کردیم و از جمله ی سعادات، به یک مشت مفاهیم بی مقدار دلبستگی داریم و خود را قانع کردیم؛ مگر آن که لطف و رحمت دوست دستگیری فرموده، و از این حجابهای غلیظ و ظلمتهای متراکم ما را خارج کند و دل ما را به محبت خود زندگی بخشد، و از دیگران منقطع و به خود وصل فرماید. ( شرح حدیث جنود عقل و جهل ؛ ص 124 )
آنکه انسان را از تزلزل بیون می آورد ذکر خداست. با یاد خداست که تزلزلها ریخته می شوند؛ اطمینان پیدا می شود. وقتی اطمینان پیدا شد و ذکر خدا و یاد خدا شد، وقتی است که مخاطب می شود به این خطاب: یا أیها النفس المطمئنة در روایتی است که خطاب به حضرت سیدالشهداست. (4) آن وقت است که به شما می گویند که فادخلی فی عبادی. نه فی عبادالله؛ نه فی عباد دیگر. «فی عبادی». یک عنایت خصوصی است مال خودم. این بشر مال خودش است. ( صحیفه ی امام ؛ ج4 ، ص34 )

پی نوشت ها :
 

1- قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «اصدق کلمة قالها شاعر کلمة لبید: الا کل شیء ما خلا الله باطل». صحیح مسلم؛ ج4، کتاب الشعر، ص 442، ح 3 - 6.
2- «خدا و معبودی جز تو نیست. تومنزه هستی، همانا من از ستمگران می باشم.» (انبیا، 87)
3- دیوان حافظ، تصحیح قزوینی و غنی؛ چاپ مجلس، 1320، ص 267.
4- تفسیر قمی؛ ج2، ص 422.
 

منابع :
1.شرح چهل حدیث امام خمینی(ره)
2. صحیفه امام خمینی(ره)

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ پنجشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٧:٢٩ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ ستاره ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٧:۱٤ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]

شلغم و خواص آن
شلغم و خواص آن


 






 

شلغم خوب دارای سه نشانه است .
 

1 ـ شلغم باید سفت و تازه باشد ، بنابراین اگر وسط آن شل بوده و با فشار انگشت فرو برود ، پلاسیده و مانده است و چنانچه پخته و مصرف شود ، در روده ها تولید نفخ می کند .
2ـ پوست خارجی آن باید براق و شفاف باشد .
3 ـ شلغم باید سنگین باشد و وقتی وسط آن را بریدید، درونش را روشن و شفاف ببینید .

نکات مفید :
 

ـ مقداری از شغلم را به صورت خام بخورید ، پختن شلغم سبب از بین رفتن « گلکوسینولیت » آن می شود .
ـ شلغم یکی از بقولات بسیار مقوی و مغذی است که به سبب دارا بودن ده درصد مواد قندی و سرشار بودن از املاح مفیدی مانند کلسیم و منیزیم ا زمواد غذایی بسیار با ارزش به حساب می آید . شلغم خون ساز است و همانطور که گفتیم ، املاح کلیسم و منیزیم و سایر مواد موجود در آن موجب جلوگیری از ابتلا به بیماری های خطیری مانند سرطان می شود .
ـ باید دانست که از برگ شلغم خواه به صورت پخته یا خام در سوپ یا سالاد یا خوراکهای دیگر استفاده می شود . علاوه بر آنکه در برگ شلغم مقدار زیادی کلسیم وجود دارد ، این گیاه حاوی مقادیر زیادی آهن و مس هم می باشد که سبب ازدیاد خون و مخصوصا هموگلوبین می شود . هر اندازه رنگ برگ شلغم تیره تر باشد ، ید بیشتری در آن وجود دارد . همچنین ویتامین «آ» ، « ب » و « ث » که در برگ و ریشه ی آن موجود است ، نقش موثر و مهمی در حفظ تعادل عصبی و تغذیه ای ایفا می کند .

کاربرد شلغم :
 

ـ شلغم ، اثر مفید و موثری در درمان بیماری های دستگاه تنفسی دارد . برای این منظور از آش یا سوپ آن استفاده می شود . همین طور می توان عصاره ی آن را به دست آورد . برای این کار شلغم را با وزن مساوی شکر سرخ در کمی آب ریخته و به ملایمت حرارت می دهند . طریقه ی دیگر آن است که وسط شلغم بزرگی را خالی کرده ، شکر سرخ را در آن ریخته ، پر می کنند و می پزند . شکل سوم آن است که شلغم را به حلقه های گرد بریده و پیاز را نیز به همین شکل در بیاورند . سپس در ظرف گودی ، طبقات شلغم و پیاز را بر روی حرارت بگذارند . وقتی گرم شد ، به تدریج شربت آن جدا می شود . این شربت برای درمان سرماخوردگی و گلودرد بسیار نافع است و از آن می توان به عنوان غرغره در هنگام گلودرد استفاده کرد .
ـ برای درمان دمل ، کورک و هر نوع کانون التهابی و تورمی یا چرکی ، ضماد شلغم را روی موضع بگذارید .
ـ ترب سیاه هم تمام خواص شلغم را دارد و حتی در برخی مواقع ، از شلغم غنی تر است . بهتر آن است که ترب سیاه و شلغم خام را رنده کرده ، به شکل خام میل کنید تا از خواص آنها به طور کامل بهره گیرید . می توان از این دو همراه با سبزی های دیگر به صورت سالاد استفاده نمود .

فواید شلغم :
 

1 ـ بر طرف کننده ی سرفه است .
2 -نرم کننده ی سینه ، معده و روده است .
3ـ اشتها را تحریک می کند .
4 ـ برای معالجه ی سرماخوردگی ، ورم لوزه ها یا آنژین شدید و گلودرد ،شربت شلغم مفید است .
5 ـ به علت داشتن ویتامین های «آ» ، « ب » و « ث » نور چشم و قوه ی بینایی را زیاد می کند .
6 ـ ریشه ی آن ، اثر نرم کنندگی دارد و در رفع سرفه ، سیاه سرفه و آسم ، به صورت جوشانده های غلیظ و مخلوط با عسل ، مورد استفاده قرار می گیرد .
7 ـ دارای یک ماده ی ضد عفونی قوی است و به همین جهت در درمان سرماخوردگی و بیماری ها ی عفونی تاثیر بسیار زیادی دارد .
8 ـ حاوی فسفر ، کلسیم ، آهن و ویتامین های « ب » و « ث » است و سبب افزایش نیروی جنسی و تقویت عمومی بدن می شود .
9 ـ شلغم برای رشد و استحکام استخوان بندی بسیار مفید است .
10 ـ اگر ریشه های نازک و باریک روی شلغم ، خشک و ساییده و با عسل مخلوط شود ، برای سختی ادرار مفید خواهد بود و بسیاری از امراض مجاری ادرار را درمان می کند .
11 ـ فسفر موجود در شلغم موجب تقویت سلولهای عصبی می شود .
12 ـ آب شلغم پخته را می توان در انواع گلودرد و به خصوص عوارض سرماخوردگی غرغره کرد .
13 ـ اگر شلغم را در ظروف سربسته یا درون خمیر بپزید ، چون آب و اسانس های آن خارج نمی شود ، زیاد شدن اشتها را به همراه خواهد داشت .
14 ـ آب شلغم به سبب داشتن انسولین گیاهی و ویتامین های مفید برای درمان مرض قند و سنگ مثانه مفید است .
15 ـ برای جلوگیری از ناراحتی های پوستی به ویژه جوش صورت ( غرور ) ، شلغم بسیار سودبخش است .
16 ـ شلغم به علت داشتن ویتامین «ث» از رقیق شدن خون جلوگیری می کند و به دلیل وجود همین ویتامین ، مانع از خونریزی می شود و خستگی را بر طرف می کند .
17 ـ ریشه های نازک شلغم ، ورم طحال و سوزش ادرار را بر طرف می کند ، بدین منظور باید ریشه های باریک شلغم را تمیز شسته و پس از خنک کردن ، بسایید و همراه با کمی عسل میل کنید !
18 ـ ترشی شلغم ، مقوی احشاء ، اشتهاآور و بدون نفخ است .
19 ـ شلغم به سبب داشتن ویتامین «آ» برای تسکین خارش و دردهای مفصلی ، سرمازدگی ، نقرس و معالجه ی ترک به صورت استعمال خارجی مفید است ؛ برای این منظور باید شلغم را در مقدار کمی آب پخته و به صورت مرهم در محل مورد نظر قرار دهید .
20 ـ برای التیام بیماری نقرس و درد مفاصل ، یک عدد شلغم را پخته و نرم کنید و به شکل فرنی درآورید و مانند مرهمی روی مفاصلی که درد می کند ، بگذارید .
21 ـ تخم شلغم در تمام خواص و اعمال ، از شلغم مفیدتر و قوی تر بوده و مقدار مصرف آن در هر دقیقه 6/25 گرم است که همراه با عسل یا شربت ، برای معالجه ی امراض یاد شده می خورند .
22 ـ مصرف شلغم در مورد درمان کم خونی ، تجویز شده است . زیرا در افزایش گویچه ها ( گلبول های ) قرمز خون ، بسیار موثر می باشد .
روش تهیه ی شربت شلغم به این ترتیب است : ابتدا وسط یک شلغم را خالی می کنند و در آن کمی شکر می ریزند . پس از مدتی آب در آن جمع می شود . آب آن را با قاشق برداشته و مصرف می نمایند .
24 ـ شربت شلغم به طریقی که گفته شد برا ی معالجه سیاه سرفه ی بچه ها مفید است و مصرف آن هیچ ضرری برای آنها ندارد .
* هشدار : کسانی که از حیث هضم غذا یا معد دچار اشکال هستند و یا روده های ظریفی دارند ، باید از مصرف شلغم خودداری نمایند .
* توصیه : اگر می خواهید از شلغم در موارد درمانی استفاده کنید ، حتما با پزشک خود مشورت کنید .
منبع:هنرآشپزی،شماره5



 

 

مطالب مرتبط با : شلغم و خواص آن


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٧:۱٠ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]

جویدن یک طرفه 4 خطر دارد
جویدن یک طرفه 4 خطر دارد


 

نویسنده:دکتر گلرخ ثریا




 

از پوسیدگی زودرس دندان‌ها تا تحلیل لثه و فک
 

شما وقتی آدامس می‌جوید، یک طرفه می‌جوید؟ وقتی غذا می‌خورید، چه‌طور؟ یک طرفه جویدن برای دندان‌ها و مفصل فک‌تان اصلا خوب نیست و حتی اگر شما دندان‌های یک طرف فک‌تان را از دست داده باشید، باز هم نباید به یک طرفه جویدن عادت کنید. دندان‌پزشکان می‌گویند این کار حداقل 4 خطر دارد.

خطر اول:

مفصل گیجگاهی‌فکی‌تان آسیب می‌بینداگر شما هنگامی که دهان‌تان را باز و بسته می‌کنید، صدای «تق‌تق» یا «خش‌خش» می‌شنوید، ممکن است دچار مشکلات مفصل گیجگاهی فکی باشید. مفصل گیجگاهی فکی تنها مفصل متحرک در میان استخوان‌های سر و صورت و اتفاقاً مفصل بسیار پرکاری است. این مفصل در بین استخوان‌ فک پایین و استخوان‌های سر قرار گرفته و هربار که حرف می‌زنید، غذا می‌جوید یا دهان‌تان را باز می‌کنید، این مفصل را به کار می‌اندازید، بنابراین شما باید از این مفصل مهم بدن‌تان بسیار مراقبت کنید. عادت‌هایی مانند دندان‌ قروچه، فشار دادن دندان‌ها روی هم بر اثر استرس و نگرانی و همچنین جویدن یک طرفه، فشار زیادی به این مفصل وارد می‌کنند و ممکن است در طولانی‌مدت موجب آسیب مفصل و دردهای عضلات سر و گردن و صورت شوند. تحقیقات جدید نشان می‌دهند که جویدن آدامس باعث کاهش استرس و ایجاد آرامش در فرد می‌شود، اما فراموش نکنید که نباید در جویدن آدامس زیاده‌روی کنید چون شاید استرس را از روی ذهن شما بردارد ولی استرس زیادی را به این مفصل وفادار و پرکار بدن شما وارد می‌کند. علاوه بر اینکه آدامس را معمولاً یک‌طرفه می‌جویم و خود این یکی از عوامل آسیب ‌رساندن مفصل است، جویدن آدامس با فشار و نیروی زیاد در طول چند ساعت در روز هم باعث خستگی و اسپاسم عضلات جونده صورت شما خواهد شد و مفصل گیجگاهی فکی را در معرض آسیب بعدی قرار خواهد داد، بنابراین عادت کنید که به جویدن آدامس عادت نکنید! اگر فک‌های شما شروع به «تق‌تق» یا «خش‌خش» کرده‌اند، زیاد نگران نباشید چون اگر مشکل دیگری غیراز این ندارید، نیاز به درمان نخواهید داشت ولی اگر همراه این صداها در سر و صورت و گردن خود دردی را احساس می‌کنید آدامس خوردن را برای مدتی کنار بگذارید. روزی نیم ساعت با یک حوله نیم گرم عضلات صورت خودتان را کمپرس کنید و فک پایین خود را ورزش دهید. اگر بعد از یک ماه همچنان مشکل شما باقی مانده بود، به دندانپزشک مراجعه کنید.

خطر دوم:

دندان‌ها و لثه‌های یک‌طرف آسیب می‌بینندمحل قرار گرفتن دندان‌ها را، فشارهای وارده از طرف لب، زبان و گونه تعیین می‌کند. به عبارت دیگر دندان‌ها در محلی قرار گرفته‌اند که برآیند نیروهای وارده به آنها صفر است. از نظر سطوح قدامی - خلفی و جونده نیز وجود دندان‌های دیگر دندان را محدود می‌سازد. یک دندان تا هنگامی به رویش و حرکت فعال خود ادامه می‌دهد تا به دندان مقابل برسد. در ضمن دندان‌های خلفی‌تر تمایل به حرکت به سمت جلو دارند. حال تجسم کنید که اگر یک دندان برای مثال اولین آسیای بزرگ فک پایین از دست برود، چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد؟ با از دست رفتن این دندان، مقداری از فضای حاصل از کشیده شدن آن با حرکت دندان‌های مجاور (نه به‌طور کامل) اشغال می‌گردد. در نتیجه، فاصله‌ای بین دندان‌های مجاور با دندان کناری ایجاد می‌گردد که علاوه بر گیر غذایی و احتمال بروز پوسیدگی، باعث آزردگی و بیماری لثه نیز می‌شود. در ضمن، حرکت دندان‌های مجاور به‌صورت کامل و بدنه‌ای نبوده و با خم شدن و انحراف محوری آنها همراه است. ماحصل این خم شدن و ضرر حاصله، ایجاد بیماری لثه با به وجود آمدن پاکت لثه‌ای (عمیق شدن شیار لثه‌ای) در ناحیه زیر خم شدگی است. دیگر اینکه در صورت خم شدن، موقع جویدن غذا، نیرو در امتداد محور طولی دندان به آن وارد نشده و نیروی وارده مخرب خواهد شد. با کشیدن یک دندان تغییرات احتمالی فقط منحصر به فک مربوطه نبوده و نظم و آرایش دندان‌های فک مقابل را نیز برهم می‌زند. همان‌طور که گفته شد دندان‌ها تا هنگامی به رویش خود ادامه می‌دهند تا به دندان مقابل برسند. نتیجتاً دندان مقابل به سمت ناحیه کشیده شده شروع به رویش می‌نماید. این رویش اضافی علاوه بر اینکه از نظر زیبایی ناخوشایند است به علت مزاحمتی که در موقع حرکات طرفی فک ایجاد می‌کند، برای مفصل گیجگاهی فکی نیز مضر می‌باشد. باز هم مساله به اینجا ختم نمی‌شود. اگر شکل یک دندان را در نظر بگیرید از قطر آن به سمت نوک ریشه کاسته می‌شود. بدیهی است با رویش بیشتر یک دندان، قسمتی از آن که مجاور دندان‌های کناری قرار می‌گیرد اینک باریک‌تر بوده و ایجاد فضا و فاصله‌ای را می‌نماید که محل گیر غذایی بوده و عوارضی چون پوسیدگی و بیماری لثه را به دنبال دارد. باید بدانید که با کشیدن دندان، استخوان نیز دستخوش تغییرات می‌شود. استخوان هر فک از دو قسمت ساختمانی تشکیل شده است. یک قسمت آن استخوان اصلی بوده و بدنه اصلی فک می‌باشد. قسمت دیگر آن لانه دندانی بوده و دندان‌ها را در بر می‌گیرد و وجود آن بسته به وجود دندان‌هاست. اگر دندانی از دست برود و جایگزین نشود، این قسمت از استخوان تحلیل رفته و اگر در آینده نیازی به استفاده از دندان‌های مصنوعی به صورت دست دندان باشد، به علت تحلیل شدید استخوان گیر آن کم شده، بیمار را اذیت نموده و یا غیر قابل استفاده می‌شود. در حالت طبیعی و سلامت، عمل جویدن غذا متناوباً با استفاده از دندان‌های هر دو طرف فک صورت می‌گیرد. در صورت از دست دادن دندان یا دندان‌هایی در یک طرف دهان، یا بیمار از آن طرف فک کمتر استفاده نموده و یا اصلاً استفاده نمی‌کند. اگر از یک طرف فک استفاده نشود دندان‌ها تمیز نشده و جرم می‌بندند و علاوه بر اینکه مستعد به پوسیدگی می‌شوند ناراحتی لثه هم افزوده می‌گردد زیرا که غذا خوردن در تمیز شدن دندان‌ها و حفظ سلامتی لثه مؤثر است. با عادت یک طرفه غذا خوردن تغییراتی به صورت سایش در سطح جونده ایجاد می‌گردد که در صورت شدت، ممکن است ایجاد ناقرینگی در سطح جونده کرده و در شکل و قیافه شخص نیز تأثیر بگذارد.

خطر سوم:

دندان‌های طرف مقابل جرم می‌گیرند و لثه‌تان تحلیل می‌روداگر شما عادت داشته باشید که یک طرفه غذا را بجوید، در واقع شما از یک طرف دهان‌تان اصلا استفاده نمی‌کنید. این موجب می‌شود که دندان‌های طرف مقابل‌تان جرم بگیرند و به مرور زمان دچار تحلیل لثه و بیماری‌های لثه شوید. دندان‌ها و الیاف نگه‌دارنده آنها برای سالم و زنده ماندن نیاز دارند که از آنها استفاده کنید، در غیر این صورت الیاف نگه‌دارنده دندان‌ها تحلیل می‌روند.

خطر چهارم: یک‌طرفه جویدن برای دندان‌های مصنوعی هم خطر دارد
 

دلیل چهارم برای دوطرفه جویدن مخصوص دست دندانی‌ها است. اگر شما دست دندان در دهان‌تان دارید، بهتر است که دو طرفه بجوید چون جویدن یک طرفه به بلند شدن دست دندان‌تان از جای خودش منجر می‌شود و ثبات دست دندان‌تان به هم خواهد خورد


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٦:٥٩ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ دوشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ ستاره ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ دوشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ ستاره ]

* بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.

* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

* کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.

* آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

* کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند.

* خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید.

* ما خلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.

* آنکه  خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

* خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد.

* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.

* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

* برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند.

* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است.

* به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

* چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟

* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

* آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو.


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ یکشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٧:۱۳ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ یکشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٧:٠٩ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ یکشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٧:٠٦ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ یکشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٧:٠٤ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ یکشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٦:٥٦ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ یکشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٦:٤۳ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]

آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...
آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...
آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...
آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...
آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد...
آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک خونآشام : نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرین کلمات یک دوچرخه سوار : نخیر تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام!
آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...
آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره...
آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم...
آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند...
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر : هارددیسک پاک شده است...
آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری...
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره...
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...
آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ یکشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٦:٢٩ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ جمعه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٥:۳٤ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ جمعه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٥:٠٧ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٩:۱۱ ‎ق.ظ ] [ ستاره ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٩:٠٢ ‎ق.ظ ] [ ستاره ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۸:٥٧ ‎ق.ظ ] [ ستاره ]

منظره


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۸:٤۸ ‎ق.ظ ] [ ستاره ]

سخنی از لویی پاستور:اگر اراده ای باشد. راهی وجود دارد

 

در هر حرفه ای که هستید نه به خودتان اجازه دهید.که به بد بینی

 

های بی حاصل آلوده شوید.نه بگذارید لحظات تاسف بار برای

 

هرملتی پیش آید.وشما را به یاس وناامیدی بکشاند.در آرامش حاکم

 

بر آزمایشگاهها  وکتابخانه هایتان  زندگی کنید نخست از خود

 

بپرسید.برای یادگیری وخود آموزی چه کرده ام؟  سپس هر چقدر

 

پیشتر می روید بپرسید برای کشورم چه کرده ام؟وآنقدر پیش

 

بروید تا در خود احساس هیجان وشور کنید.که شاید سهم کوچکی

 

در پیشرفت واعتلای بشریت بر داشته ام.

 

                                                        به امید آن روز....


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۸:٤٠ ‎ق.ظ ] [ ستاره ]

اعجاز عددى ونظم ریاضى قرآن

 

23 سال پیش شیمیدانى مصرى به نام دکتر رشاد خلیفه که در امریکا اقامت داشت ,پس از سه سال کار مداوم و استفاده از کامپیوتر! ادعا نمود که نظم حیرت انگیزى رادر قرآن کشف نموده است .

ایشان گفت : تعداد تکرار حروف و کلمات در قرآن ,کاملا سنجیده و حساب شده است و از تناسب و نـظمى شگفت انگیز حکایت مى کند و نتیجه گرفت که چون هیچ مؤلف و نویسنده اى نمى تواند در ضـمـن نـگـارش کـتاب , مراعات تعداد تکرار حروف و کلمات خود را نموده و نظمى خاص در میان آنها تعبیه کند, پس این ویژگى خاص قرآن بوده و وجهى از وجوه اعجاز آن به شمارمى رود.

اولین مثال ایشان براى اثبات ادعایش , حروف مقطعه قرآن بود که مدعى شد راز و رمز این حروف اسرارآمیز را کشف کرده است .

ایـشـان گفت تکرار حروف مقطعه در سوره مربوطه , بیش از تکرار حروف دیگر است و نیز معدل تکرار این حروف نسبت به مجموع حروف سوره خاص , بیش از معدل تکرار این حروف درسورهاى دیگر است .

هـمـچنین در هر یک از 29 سوره اى که در افتتاح آن , حروف مقطعه آمده است , مجموع تعداد آن حـرف یا حروف در آن سوره دقیقا و بدون استثنا مضرب 19 مى باشد و مطالب دیگرى از این دست که در ادامه این مقاله به آنها خواهیم پرداخت .

بـا اعـلان ایـن خبر و پخش آن توسط رسانه هاى گروهى و جرائد آن روز, این موضوع به گونه اى غیرمنتظره در همه جا صدا نمود و موجى از شادى و شعف در میان مسلمانان برانگیخت .

راقـم ایـن سـطـور نیز آن روز از جمله کسانى بود که از خوشحالى در پوست خود نمى گنجید و مى پنداشت که مسلمین سنگرى بسیار قوى در برابرملحدین گشوده اند.

انـتشار این خبر در میان روشنفکران کشورهاى اسلامى , نه تنها موجب شعف وشادى بلکه موجب آن شـد تـا بـسـیـارى از آنـهـا خود به میدان آمده و با آمارگیرى ازتعداد حروف و کلمات قرآن , پـرده هاى دیگرى از اسرار و رموز این کتاب آسمانى رابرملا سازند! البته از این عده , جمعى بعد از مدتى سرگردانى و راه به جایى نبردن ,دست از کار کشیدند.

اما گروهى دیگر که اعتقادى راسختر به اعجاز قرآن داشتند, به این کاوش ادامه دادند و مقالات و تـالـیـفـاتى نیز منتشر کردند که در مقام نقد یکایک آنها نیستیم بلکه در این مقاله درصدد آنیم تا اثـبات کنیم , این جریان , انحرافى بوده وکسانى که در این وادى افتادند, جز سرگردانى و ناکامى چیزى عائدشان نشد واشکالات نقضى و حلى فراوانى بر دعاوى آنها وارد است .

قـبـلا متذکر شویم که ایشان اولین نفر در این وادى نبوده و ردپاى این فکر در کتاب ((الاتقان فى علوم القرآن )) سیوطى نیز دیده مى شود.

(2/112).اسـاسـا بـایـد بـبینیم قرآن خود را چگونه معرفى کرده است , پیشوایان معصوم ما قرآن را چـگونه معرفى کرده اند! آیا آن را کتابى اسرارآمیز, معماگونه , عجیب و غریب وصف نموده اند و یا آن را کتابى روشن و پرمحتوى خوانده اند؟ .

حـقیقت آن است که قرآن خود را کتاب هدایت و رستگارى مى داند و پیوسته ما را به تلاوت و تدبر در خود دعوت مى کند.

قـرآن مـا را بـه تماشاى حروف و کلمات خوددعوت نمى کند, بلکه همواره ما را به قرائت و تدبر و توجه به هشدارهاى خودفرامى خواند.

قرآن خود را احسن الحدیث مى خواند که باز جنبه معنایى آن مد نظراست نه ساختار لفظى آن , لذا بعد از آن مى فرماید:.

((تـقـشـعـر مـنه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الى ذکر اللّه ذلک هدى اللّه یهدى به من یشا)) (23/39).

معرفى قرآن از طریق قرآن

توجه شما را به قسمتى از آیات قرآن که ماهیت قرآن را مى توان از آنها فهمید جلب مى کنیم :.

((ذلک الکتاب لاریب فیه هدى للمتقین )) (2/2).

((شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان )).

(185/2).

((ان هذا القرآن یهدى للتى هى اقوم )) (9/17).

((و لقد صرفنا فى هذا القرآن لیذکروا و ما یزیدهم الا نفورا)) (41/17).

((و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین الا خسارا)).

(82/17).

((و انک لتلقى القرآن من لدن حکیم علیم )).

(6/27) .

چـنـانـکـه ملاحظه مى کنید, قرآن خود را حکمت , علم , نور, ذکر, هدایت , موعظه ,بلاغ , وسـیـله جدایى حق از باطل , شفاى بیماریهاى قلبى , بیان هر چیز و وسیله خروج از تاریکى به نور مـى دانـد و هـمـه ایـن عـنـاوین در پرتو توجه به محتواى قرآن وپیروى از رهنمودهاى آن میسر مـى شـود, نـه از طریق دقت در ساختار لفظى و کشف تناسب و توازن حروف و کلمات این کتاب آسمانى .

هرگز به وصف یا عنوانى براى قرآن برخورد نمى کنیم که به جنبه لفظى آن هم از این زاویه خاص نظر داشته باشد.

الـبـتـه یکى از وجوه اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت آن است , اما آن دو نیز طریقى براى توجه هرچه بیشتر به مفاد و محتواى این کتاب آسمانى است .

عـربـى بـودن قـرآن نـیـز در همین راستاست قرآن فلسفه عربى بودن خود را تدبر و دقت بیشتر بـندگان مى داند چنانکه مى دانیم , زبان عربى انعطافى بسیار بالا دارد و دقائق و لطائف معانى را در قالب هیچ زبانى همچون زبان عربى ,نمى توان به مخاطب القا نمود:((انا انزلناه قرانا عربیا لعلکم تعقلون )).

بنابراین , در هیچ جاى قرآن حتى بطور تلویحى نیز ما به این گونه کاوشها دعوت نشده ایم .

بـلـکـه مى توان گفت به عدم آن تشویق شده ایم .

چنانکه مى دانیم , یکى ازقصه هاى عبرت انگیز و جالب قرآن قصه اصحاب کهف است .

قـرآن بـعـد از ذکـرداسـتان آنها, اظهار تاسف مى کند که چرا مردم به جاى آنکه به پیام این قصه تـوجـه کـنـنـد و راه اصحاب کهف را پیموده و از بیدار شدن آنها بعد از سیصد سال خواب ,نتیجه بگیرند که خداوند قادر است آدمیان را بعد از خواب گران مرگ در روز قیامت زنده نماید, خود را مشغول مطالب حاشیه اى قصه نموده وبر سر تعداد اصحاب کهف باهم جدال مى کنند.

بعضى مى گویند: چهار نفر, بعضى مى گویند:شش نفر وعده اى آنها را هشت نفر مى دانند.

قـرآن مـى فرماید:((اى پیامبر! در این باره با آنهاجدال مکن و از آنها چیزى مپرس و به افسانه هاى آنها اعتماد منما)).

بـه مورد دیگرى توجه فرمائید: در مورد تعداد نگهبانان دوزخ , قرآن مى فرماید:تعدادشان رانوزده نـفر قرار دادیم , نه بدان جهت که اسرار و رموزى در این عدد درنظر گرفته ایم , بلکه فقط به این مـنـظـور کـه چـون و چـراى افـراد مریض و کافر رابرانگیزیم و نیز ایمان مؤمنان را تقویت کرده بـاشیم :((و ما جعلنا اصحاب النار الاملائکة و ما جعلنا عدتهم الا فتنة للذین کفروا لیستیقن الذین اوتـوا الـکـتـاب و یـزدادالذین امنوا ایمانا و لا یرتاب الذین اوتوا الکتاب و المؤمنون و لیقول الذین فـى قـلـوبـهـم مـرض و الکافرون ماذا اراد اللّه بهذا مثلا کذلک یضل اللّه من یشا و یهدى من یشا)) (31/74).

معرفى قرآن در احادیث

حـال ببینیم قرآن در احادیث چگونه معرفى شده است ؟

آیا حدیثى از معصوم به مارسیده است که قرآن را کتابى اسرارآمیز, معماگونه و حاوى فرمولهاى ریاضى و ازمقوله رمل و جفر معرفى کرده باشد؟

پاسخ منفى است .

در احـادیث نیز قرآن , علم ,حکمت و نور خوانده شده است و اکیدا توصیه شده است که آن را چراغ عمل ومشعل حیاتمان قرار دهیم .

در نهج البلاغه آمده است : ((اللّه اللّه فى القرآن لا یسبقنکم بالعمل به غیرکم )).

در کتاب شریف کافى از رسول اکرم (ص ) روایت شده است : ((القرآن هدى من الضلالة و تبیان من الـعـمـى و اسـتقالة من العثرة و نور من الظلمة و ضیا من الاجداث و عصمة من الهلکة و رشد من الغوایة و بیان من الفتن و بلاغ من الدنیا الى الاخرة وفیه کمال دینکم و ما عدل احد عن القرآن الا الى النار)).

در کـتـاب فـقیه از امیرالمؤمنین در وصیتشان به فرزندش آمده است : ((و علیک بتلاوة القرآن و الـعـمـل به و لزوم فرائضه و شرایعه و حلاله و حرامه و امره و نهیه و التهجد به و تلاوته فى لیلک و نـهـارک فـانه عهد من اللّه تبارک و تعالى الى خلقه فهو واجب على کل مسلم ان ینظر کل یوم فى عـهـده و لـو خـمـسین ایه واعلم ان درجات الجنة على قدر آیات القرآن فاذا کان یوم القیمة یقال لقارى القرآن اقرا وارق فلا یکون فى الجنة بعد النبیین و الصدیقین ارفع درجة منه )).

هـرگـز در بـیانات امامان و سیره عملى آنها مشاهده نشده است که قرآن را از این منظربنگرند و مـطالبى هرچند به صورت ضمنى و تلویحى در مورد تعداد حروف وکلمات قرآن و روابط ریاضى بـیـن آنـهـا بیان نموده باشند و لااقل سر نخى در این مقوله به دست داده باشند, تا ما با اطمینان خـاطر در این رشته وقت صرف کنیم ودلخوش باشیم که اگر تاکنون به نتیجه نرسیده ایم , امید است که در آینده به نتائجى جالب دست یابیم .

از عـلـماى بزرگ , حتى ریاضى دانانى نظیر: خواجه نصیر طوسى و شیخ بها نیز نقل نشده است که چنین سیر و سیاحتى را در قرآن نشان داده باشند.

نقد تفصیلى نظریه رشاد خلیفه

حال ببینیم آقایانى که معتقدند نظم محیرالعقولى در قرآن کشف کرده اند تا چه اندازه بر صوابند؟ .

گـفـتیم رشاد خلیفه در مورد حروف مقطعه , به این نتیجه رسید که همواره معدل توارد و تکرار حروف مقطعه در سوره اى خاص بر معدل توارد و تکرار حروف دیگرتفوق دارد.

چـنـانکه در سوره ق حرف ((ق )) معدلى بالاتر از سایر حروف در این سوره و سایر سوره هاى قرآن دارد و یا حرف ((ن )) در سوره ((ن و القلم )) بزرگترین رقم نسبى را در 114 سوره قرآن دارد.

اگـر آمـارهـا بـا موارد نقض روبرو نمى شد, شاید ما هم با ایشان و سائر پیروان تئورى نظم ریاضى قرآن هم عقیده مى شدیم .

اما على رغم خواست قلبى ما و ایشان بااستثناهاى فراوانى روبرو مى شویم .

بـراى مـثـال تـعداد تکرار حرف ((ق )) در سوره هاى الشمس و القیامة و الفلق , در حدى است که مـعـدل تـکـرار آن از معدل تکرار ((ق ))بیشتر مى شود و یا در مورد سوره طه با پنج استثنا مواجه مى شویم : سوره حج , نور,فتح , مجادله و توبه یا در مورد سوره ((یس )) نتیجه کاملا معکوس است , یعنى یا وسین کمترین تکرار را به خود اختصاص داده اند.

نـیـز در مـورد حـرف ((ن )) مـى بـینیم تکرار آن در سوره حجر بیشتر از تکرار آن در سوره ((ن و القلم )) مى باشد.

ایـنجاست که آقاى رشاد خلیفه به توجیه روآورده و مطالبى به هم مى بافد که هیچ معقول به نظر نمى آید.

مـثـلا در مورد سوره یس و اینکه چرا نتیجه معکوس است , مى گوید:چون ((یس )) بر خلاف بقیه حروف مقطعه برعکس ترتیب حروف الفبایى است ,پس نتیجه نیز باید معکوس و وارونه باشد.

یـا اگر معدل تکرار حرف ((ص )) در سوره اعراف از معدل تکرار آن در بعضى سوره ها, مثل سوره والـعـصر کمتر است بایدچهار حرف ((المص )) را که در اول سوره اعراف آمده است , با هم در نظر بـگـیـریم ومعدل مجموعه این چهار حرف را با معدل مجموعه آنها در دیگر سوره هابسنجیم !!و یا بـراى پـاسـخ بـه استثنا سوره حجر مى گوید: سوره حجر با ((الر)) شروع شده است و ما باید همه سوره هایى را که با ((الر)) شروع مى شود در حکم یک سوره قرار دهیم .

و در مـورد اسـتثنا شدن پنج سوره فوق الذکر مى گوید: این پنج سوره مدنى هستند و چون سوره طه مکى است باید آن را با دیگر سوره هاى مکى مقایسه کنیم .

چـنانکه ملاحظه مى کنید ایشان خود را به آب و آتش مى زند تا به هر قیمت شده است , جایى براى تئورى خود بگشاید در حالى که این استثناها خیلى زیادند وتوجیهات ایشان خیلى سخیف و بارد.

ترمیم یک تئورى باید به گونه اى مساعد باتفاهم عرفى باشد.

چـنـانـکـه در جمع سخنان متعدد فرد حکیم باید به گونه اى جمع نمائیم که عرف پسند باشد و اصطلاحا جمع تبرعى نباشد.

در حـالـى کـه جـمـع کردنهاى ایشان از یک نظم و تناسب منطقى و عرفى برخوردار نیست و هر استثنایى را با اسلوبى خاص جواب مى گوید.

بدون شک با این روش مى توان براى هر کتابى نظم ریاضى پیدا نمود!.

به قسمتهاى دیگرى از دعاوى ایشان مى پردازیم :.

1 ـ جمله بسم اللّه الرحمن الرحیم که اولین آیه قرآن است , داراى نوزده حرف است .

تک تک کلمات این جمله به تعدادى قابل تقسیم بر عدد نوزده در قرآن به کاررفته است .

چـنـانکه در کل قرآن 114 مرتبه ((بسم )) آمده است .

تعداد کلمه ((اللّه ))2698 مرتبه , ((رحمن )) 57 مرتبه , ((رحیم )) 114 مرتبه است که همه مضرب صحیح عدد نوزده مى باشند.

از ایـن چـهـار آمـار فقط رقم 57 صحیح است , آن هم مشروط بر اینکه ((الرحمن )) را دربسم اللّه سـوره حـمـد به حساب آورده و در بقیه بسم اللّه هاى قرآن به حساب نیاوریم , مگر آنکه متوسل به همان توجیهات بارده شویم .

بـراى مـثال , براى آنکه آمار ((اللّه )) به نصاب مورد نظر برسد, باللّه و تاللّه و للّه و فاللّه را باید حساب بیاوریم ,اما ((اللهم )) را از حساب خارج کنیم .

و یـا کـلـمـه ((اسم )) در قرآن 22 مرتبه آمده است واگر منظور ایشان ((باسم )) باشد فقط هفت مرتبه تکرار شده است .

2 ـ سـوره نـاس کـه آخـریـن سـوره قرآن است تعداد حروف آن 114 حرف است که مضرب نوزده مى باشد.

نـمـى دانـیـم ایشان چگونه محاسبه کرده است ؟

ولى این سوره بدون احتساب بسم اللّه اول آن 80 حرف است و با احتساب بسم اللّه 99 حرف مى شود که در هیچ حالت مضرب 19 نیست .

3 ـ سوره علق مطابق شمارش کامپیوترى 285 حرف است یعنى 19*15.

بـاز کنترل کردیم با قرآنهاى به خط عثمان طه به این رقم نمى رسد و با قرآنهاى رسم الخط ایرانى از این رقم تجاوز مى کند.

4 ـ در هـریک از 29 سوره اى که در افتتاح آن حروف مقطعه آمده است , مجموع تعداد آن حرف یا حروف دقیقا و بدون استثنا ضریب 19 مى باشد.

این ادعا نیز تمام نیست .

براى مثال حرف ((نون )) در سوره ن و القلم 131 مرتبه آمده است , نه 133مرتبه تا مضرب 19 باشد.

یا در سوره طه مجموع این دو حرف 239 است نه 342 تامضرب 19 باشد.

جـالب است بدانید که ایشان با آنکه تاکید مى کند که همه جارسم الخط عثمان طه ملاک و معیار است , سوره ن و القلم را در کتاب خود کلیشه کرده و آغاز آن را تحریف نموده است .

یـعنى به جاى آنکه حرف اول را به صورت ((ن )) بنویسد به صورت ((نون )) نوشته است تا یک نون اضافه بیاید و بعد یک نون دیگر از بسم اللّه آغاز سوره وام گرفته است و به این ترتیب کسرى نون را جبران نموده و به عدد 133 رسیده است .

در سـوره طـه نـیـز تا گرد را ها محسوب کرده است در حالى که همه مى دانند تا گردحقیقتا تا مـى باشد, هرچند به هنگام وقف به صورت ها تلفظ شود, یعنى کلمات :زینة , خیفة , سحرة , صلوة , قـیـمة , کلمة , بینة , ساعة , حیة , محبة و امثال آنها مختوم به تا مى باشند, چنانکه با صداى تا تلفظ مى شوند.

ولـى تـنگى قافیه ایشان رامجبور کرده است , این موارد را هم در شمارش دخالت دهد تا به نصاب لازم برسد.

5 ـ اگـر تعداد مواردى را که تک تک کلمات جمله بسم اللّه الرحمن الرحیم بعد ازتقسیم بر عدد 19 در قرآن به کار رفته است , محاسبه کنیم باز هم به ضریب 19مى رسیم , این موضوع نیز درست نیست , چنانکه در بند اول گذشت .

6 ـ سـوره نـصـر کـه به قولى آخرین سوره مى باشد, درست داراى 19 کلمه مى باشداولین آیه این سوره نیز 19 حرف دارد.

نـمـى دانـیـم چگونه حساب کرده است که 19 کلمه شده است , مگر آنکه کلمه نزدایشان اصطلاح خاصى باشد.

ایشان این سوره را در کتابش کلیشه نموده و زیرکلمات شماره گذارده است .

جمله ((و استغفره )) را یک کلمه حساب نموده با آنکه یک کلمه نبوده و حداقل سه کلمه است .

((و الفتح )) را نیز یک کلمه حساب کرده است در حالیکه دو کلمه است .

اگر بگوید حروف را نباید جداگانه حساب کنیم مى پرسیم پس چرا ((فى )) را یک کلمه جداگانه حساب کرده است .

7 ـ بسم اللّه به همین صورت خاص 3 مرتبه در قرآن آمده است و اگر مجموع شماره آیات و شماره سوره ها را با تعداد تکرار بسم اللّه جمع کنیم به ضریب 19 مى رسیم .

مـنظور ایشان بسم اللّه در تمام قرآن نیست , بلکه بسم اللهى که آیه اش شماره داشته باشد که فقط بسم اللّه سوره حمد و بسم اللّه در آیه 41 سوره هود و بسم اللّه آیه سى ام سوره نمل مى باشد.

ایـشان بعد از آنکه ارقام آیات و سوره ها را زیر هم نوشته و به ضریب 19 نرسیده است چاره اى دیگر انـدیـشـیـده و گـفـته است چون 3 تا بسم اللّه داریم عدد 3 را هم به حاصل جمع این ارقام اضافه مى کنیم , تا به رقم 114 برسیم :.

Total=3+1+1+11+41+27+30=114=19*6

به گمان من بدترین مثالى که ایشان ارائه کرده است , همین مثال است ..

زیرا به وضوح کار مونتاژسازى و وصله پینه اعداد در آن آشکار است .

8 ـ اگر ارقام مربوط به حروف مشترک در حروف مقطعه را حساب کنیم , به ضریب 19 مى رسیم .

ایشان چنین جدولى ترسیم کرده است ..

سوره

حروف مقطعه

ه

ط

س

م

مریم

-

175

-

-

-

طه

ط ه

251

28

-

-

شعرا

ط

س م

-

33

94

484

نمل

ط

س

-

27

94

-

قصص

ط

س م

-

19

102

460

944 290 107 426 جمع

1767=944+290+107+426=جمع کل

19*93=1767

چه مانعى داشت ایشان کلمه ((یس )) را هم به این مجموعه اضافه مى کرد؟

چون ((یس )) از طریق سین و یا با چهار سوره از مجموعه فوق اشتراک پیدا مى کند.

یا اگر((عسق )) را که در آغاز سوره شورى آمده است , در این جدول مى گنجاندیم , از طریق عین و سین با سوره مریم و شعرا و نمل و قصص مشترک مى شد.

اگر بپرسید چه چیزى باعث شده است جدول ایشان حروف مقطعه خاصى را دارا باشد؟

پاسخ ‌این اسـت کـه اگـر ایـشان به سلیقه خود و نه یک روش منطقى و ثابت , عمل نمى کردبه نصاب لازم نمى رسید.

9 ـ در سـورهاى هفتم , نوزدهم و سى و هشتم حرف ((ص )) در میان حروف مقطعه اشان مشترک اسـت و اگر تعداد ((ص )) را در این سوره ها حساب کرده با هم جمع کنیم , به عدد 152 مى رسیم که مضرب 19 است .

ملاحظه کنید ایشان در سوره ق حرف قاف را بطور مستقل شمارش کرده و ضریب 19 شده است , ولى چون در سوره صاد به نتیجه نرسیده است , روش را تغییر داده و همه سوره هایى را که در آغاز ((ص )) دارند با هم حساب کرده است .

مـمـکـن اسـت ایـشـان بـگوید, قاف را چه مستقل و چه بطور مجموع حساب کنیم , به ضریب 19 مى رسیم .

زیرا در سوره شورى هم قاف 133 مرتبه تکرار شده است که ضریب 19 است .

پس آنجا که تکرار دیده مى شود باید همه را با هم حساب کنیم ,مثل صاد یا قاف .

ولـى آنـجـا کـه مـنحصر به فرد است , مثل حرف نون در سوره ((ن والقلم )) باید بطور جداگانه حساب کنیم .

باز مى بینیم این پاسخ کامل نیست زیرا در سوره مریم در میان حروف مقطعه کاف راداریم که در جاى دیگر نداریم و اگر تعداد آن را بطور مستقل در نظر بگیریم , به نصاب لازم نمى رسد.

بـه هـر حـال چـنانکه بارها یادآور شدیم , ایشان رویه واحدى را در شمارشها اتخاذنمى کند و فقط درصدد جور کردن نصاب لازم است .

دکـتـر مـحـمـد حـسـن هـیتو, یکى از نقادان اعجاز عددى قرآن در کتاب ((المعجزة القرانیة )) مـى گـوید: از اولین کسانى که تئورى رشاد خلیفه را نقد نمود استاد ((حسین ناجى محمد)) در کتابش موسوم به ((التسعة عشر ملکا)) مى باشد.

ایـشـان هـفـت جـمـله ابداع نموده که همه از 19 حرف تشکیل شده و هر کدام داراى 3 حرف لام مـى بـاشـدو مـجموع حروف این جمله ها نیز 133 است که مضرب 19 و مجموع لام ها در هرهفت جمله نیز 19 است .

سـپـس مـى گوید: آیا صرف این تناسبهاى عددى دلیلى برحقانیت مفاد این جمله ها است ؟

1 ـ لا بعث و لا حساب و لا جهنم .

2 ـ لا صراط و لا جنة و لا نعیم .

3 ـ مهندس الکون الرب ابلیس .

4 ـ البهائیة هى الدین الحق .

5 ـ بهااللّه آخر الانبیا.

6 ـ الجنة و النار اکذوبتان .

7 ـ رقم تسعة عشر رمز لابلیس .

نقد کتاب ((المعجزة ))

یکى دیگر از رهروان راه آقاى رشاد خلیفه , آقاى مهندس عدنان رفاعى مى باشد.

ایشان نیز با تهیه آمارهایى از کلمات قرآن کتابى تالیف کرده اند به نام ((المعجزة )).

به بخشى از مطالب آن توجه فرمائید.

کلمه یوم به صورت مفرد 365 مرتبه در قرآن آمده است .

کلمه شهر به صورت مفرد 12 مرتبه در قرآن آمده است .

کلمه جهنم در قرآن 77 بار و کلمه جنات و مشتقات آن نیز 77 مرتبه تکرار شده است .

کلمه رجل و کلمه امراة هر کدام 24 مرتبه .

کلمه الحیاة و کلمه الموت با مشتقات آنها هر کدام 145 مرتبه .

کلمه الملائکة و کلمه الشیطان هر کدام 68 مرتبه .

کلمه الملائکة و مشتقات آن 88 مرتبه کلمه الشیطان و مشتقات آن نیز 88 مرتبه .

کلمه یفسد و مشتقات آن نظیر کلمه ینفع و مشتقات آن هر کدام 50 مرتبه .

کلمه الرغبة و مشتقات آن با کلمه الرهبة و مشتقات آن هر کدام 8 مرتبه .

کلمه مصیبة و مشتقات آن با کلمه الشکر و مشتقات آن هر کدام 75 مرتبه .

کلمه شک و کلمه ظن هر کدام 15 مرتبه .

کلمه هلک و مشتقات آن با کلمه نجاة و مشتقات آن هر کدام 66 مرتبه .

کلمه النور 24 مرتبه کلمه الظلم و مشتقات آن نیز 24 مرتبه .

کلمه الدنیا و کلمه الاخرة هرکدام 115 مرتبه .

کلمه ثقلت و مشتقات آن با کلمه خفت و مشتقات آن هر کدام 17 مرتبه .

کلمه العز و مشتقات آن با کلمه الذل و مشتقات آن هر کدام 21 مرتبه .

کلمه قبل و قبلک با کلمه بعد و بعدک هر کدام 149 مرتبه .

مجموع اقسمتم و اقسموا معادل تعداد اقسم یعنى 8 مرتبه .

کلمه قالوا معادل کلمه قل 332 مرتبه .

کلمه قلتم و اقول هر کدام 9 مرتبه .

کلمه تقولون و نقول هر کدام 11 مرتبه .

مجموع دو کلمه تقولوا و تقولون معادل کلمه قلنا یعنى 27 مرتبه .

کلمه البر 12 مرتبه که اگر با کلمه یبسا که هم معناى اوست جمع شود 13 مرتبه مى شود.

کلمه البحر نیز 32 مرتبه .

مجموع آنها 45:32+13 بنابراین 1345 خشکى و 3245 آب که این نسبت دقیقا باواقعیت خارجى هماهنگ است .

بسیارى از این آمارها در مقام محاسبه درست نیست و بر فرض صحت نیازمندتوجیهات و تکلفات فراوانى است .

مثلا ایشان براى آنکه در شمارش ((یوم )) به عدد365 برسد گفته است , باید ((یوم )) را به صورت مفرد در نظر بگیریم .

زیـرا اگـر ((ایـام )) و((یـومین )) را به حساب آوریم , به عدد مطلوب نمى رسیم اما باز هم منظور ایشان تامین نمى شود.

زیـرا((یـومـئذ)) و((یـومـکـم )) و((یومهم )) نیز باید از لیست ما خارج شونددر حالى که اینها هم مفردند.

اگـر مـنـظـور ایـشـان از مـفـرد این است که به ((یوم )) هیچ حرفى متصل نباشد, در آن صورت ((بـالـیـوم )) و ((لیوم )) و ((فالیوم )) را نیز باید از لیست خارج کنیم که آمار ما از 365 بسیار کمتر خواهد شد.

خلاصه , ایشان براى نیل به عدد 365 از هیچ اسلوب منطقى پیروى نکرده اند و با این گزینش هاى تبرعى مى توان در اکثر واژگان کتب , نظم ریاضى پیدا نمود.

ایـشـان در مـواردى کـه آمـارش بـه حد نصاب نمى رسد, به دنبال مشتقات آن واژه خاص رفته و مى کوشد با اضافه کردن مشتقات نصاب لازم را تهیه کند و این سؤال بى جواب مى ماند که چرا در بـعـضى موارد باید مشتقات را به حساب آوریم و دربعضى موارد فقط به آمار مفرد آن واژه بسنده کـنـیم ؟

و عجیبتر اینکه ایشان در بعضى واژه ها, مثل :((جهنم )) و((جنات )) مى گوید: در یکى به صورت مفرد و در دیگرى باضم مشتقات باید به مطلوب نایل شد.

در جاى دیگر ایشان واژه ((یفسد)) و مشتقات آن را شمارش مى کند و چون با تعدادواژه ((یصلح )) برابر نمى بیند, سراغ واژه ((ینفع )) مى رود.

در حـالى که براى آشنایان به زبان عربى واضح است که ((یفسد)) در مقابل ((یصلح )) مى باشد نه ((ینفع )).

در دو واژه قبل و بعد وقتى ایشان به حد نصاب لازم نمى رسد, مى گوید:((قبلک )) و((بعدک )) را هم به لیست خود باید اضافه کنیم .

دیـگـر پـاسـخ این سؤال روشن نیست که چرا ((قبلکم )) یا ((قبلنا)) و یا ((قبلها)) را نباید منظور نمائیم ؟ .

کـلـمه ((قالوا)) و((قل )) نیز دقیقا با هم برابر نیستند, یعنى ((قل )) 333 و((قالوا)) 332 مرتبه در قرآن آمده است .

ایشان به جاى آنکه ((قلتم )) را با ((قلنا)) بسنجد, با ((اقول )) مقایسه کرده است .

نـیـز بـه جـاى آنـکـه ((تـقـولوا)) و ((تقولون )) را با ((نقول )) کنار هم قرار دهد, آن را با ((قلنا)) مقایسه کرده است .

از همه عجیب و غریبتر, محاسبه میزان آب و خشکى کره زمین است .

ایـشـان وقـتـى ((بر)) و((بحر)) را با هم مقایسه کرده و به کسر مورد نظر دست پیدا نمى کند, به واژه ((یـبـسـا)) مـتـوسـل مى شود و مى گوید: اگر آن را نیز که مرادف ((بر)) مى باشد, منظور کـنیم تکرار واژه خشکى 13 و تکرار دریا 32 بوده و دو کسر 1345 و 3245 بدست مى آید که خیلى شگفت انگیز و از معجزات قرآن است .

باید به ایشان گفت : چگونه است که باید ((یبسا)) را که مرادف ((بر)) مى باشد, درشمارش دخالت دهیم , ولى کلمه ((یم )) را که مرادف ((بحر)) است دخالت ندهیم ؟ .

وانگهى نسبت آب و خشکى کره زمین همیشه نسبت ثابتى نیست دو هزار سال پیش با امروز بسیار فرق داشته و هزار سال بعد نیز از میزان دریاها کاسته خواهدشد.

نقد کتاب ((آیت کبرى ))

یکى دیگر از قربانیان راه رشاد خلیفه , نویسنده کتاب ((آیت کبرى )) مى باشد.

تـمـام این کتاب صدوپنجاه صفحه اى , به محاسبه حروف مقطعه قرآن اختصاص داده شده است و در تـمـام مـحـاسـبات و جدولهاى ترسیم شده در کتاب , ایشان به عددى که مضرب 19 مى باشد مى رسد و همین امر را معجزه جاویدان قرآن مى شمارد.

تـفـاوت ایـشان با دیگر کسانى که همین مسیر را طى کرده اند, در اضافه کردن حروف معجمه به حروف مهمله است .

ایشان در اوائل کتاب مى نویسد: ((چیزى که محرز وقطعى است , این است که در زمان نزول وحى کمترین اثرى از نقطه گذارى وجودنداشته و تا یکى دو قرن قرآن به صورت مجرد و بدون نقطه و اعـجـام نوشته مى شدو اعجام که به معناى نقطه گذارى است , بعد از یکى ـ دو قرن از نزول قرآن رواج یافته است .

از ایـن رو در فـواتـحـى مـانـند:((حم )) و((یس )) و((طس )) و نظائر آنها که روى هم درچهارده صـورت مـختلف در آغاز 29 سوره قرار دارند, نمى توان و نباید مثلا شکل ((ح )) را فقط مخصوص لفظ حا دانست , بلکه بنابر شرح فوق دلالت آن بر دو حرف و دو لفظ ح و خ هم مسلم و آشکار است و ایـن قاعده درباره تمام حروف مهمله فواتح که حالت معجم نیز براى آنها متصور مى باشد صادق است .

بـراسـاس هـمـیـن نظر بود که ما تحقیق خود را درباره حروف مهمله و معجمه فواتح سور شروع کـردیـم و ایـن کـار طى چـند سال با کوشش مداوم و با تائید و هدایت الهى به نتائج بسیار مهم و جالبى رسید و حدس و گمان به واقعیت و یقین مبدل گشت )).

چـنـانکه ملاحظه مى کنید ایشان معتقد است براى محاسبه تعداد تکرار حروف مقطعه سوره هاى حوامیم , نباید به شمارش حرف حا و میم اکتفا کنیم , بلکه بایدچهار حرف را شمارش کنیم : ح , خ , م زیرا ج و خ نیز در صدر اسلام به صورت ح نوشته مى شده است .

و یا اگر حروف مقطعه سوره هاى مبارکه شعرا, نمل و قصص را شمارش مى کنیم , نباید فقط طاو سـیـن و میم را شمارش کنیم , بلکه ظا و شین راهم باید شمارش نموده و به مجموع اضافه کنیم زیرا ظا و شین نیز در زمان نزول قرآن به صورت طا و سین نوشته مى شده است .

در پـاسـخ بـه ایـشان باید گفت : قبول داریم که کتابت و نگارش قرآن در زمان نزول وحى خیلى ابـتـدایى و بسیط بوده و حروف نقطه دار مثل حروف بى نقطه نوشته مى شده است , اما شما از کجا مـتوجه شدید که حروف نقطه دار همچون حروف بى نقطه تلفظ مى شده است ؟

مسلما این نقیصه محدود به کتابت بوده و به قرائت وتلفظ سرایت نمى کرده است .

چه آنکه , اگر در قرائت هم سین و شین یکى بودند درآن صورت الفبا و ساختار زبان عربى به کلى با آنچه ما از زبان عربى مى شناسیم ,فرق مى کرد.

کـتابت و نگارش چندان مهم نیست , آنچه مهم است قرائت است و در عصر نزول وحى مسلما حا و خـا و جـیم در تلفظ فرق داشته اند و معیار در قرآن , چیزى است که بر پیامبر از طریق وحى قرائت مـى شـده اسـت و رسـول اکـرم (ص ) نـیـز هرآنچه را براو وحى مى شد بر مردم تلاوت مى نمود و مسلمین فراگرفته و به سرعت حفظمى نمودند.

هـزاران حـافـظ قرآن در زمان آن حضرت وجود داشت و قرآن در جاى جاى زندگى مردم حضور داشـتـه و مـسـلـمین به آموزش آن اهتمام داشتند و غیر ازنماز در ساعات شب و روز به تلاوت و استماع آن انس مى گرفتند.

وضـعـیـت بـه گـونـه اى بـوده کـه نـقـیـصـه در کـتابت , هرگز به تلاوت و قرائت قرآن تسرى نمى کرده است .

بـنـابـرایـن اصـلا مـنـطـقـى نـیست که به جهت وجود نقیصه در کتابت و اینکه در آن روزگار, نـقـطـه گـذارى مرسوم نبوده است و حا و خا در نوشتن یکسان بوده اند ((حم ))را چهار حرف به حساب آوریم .

وقتى مجازیم ((حم )) را که در آغاز هفت سوره قرآن آمده است , چهار حرف حساب کنیم که همه قرا قرآن , حم را با چهار حرف تلفظکنند.

ما وقتى مجازیم ((یس )) را نماینده 6 حرف (یا, با, ثا, نون , سین و شین )بدانیم که شکل ((یس )) از سـوى قـرا قرآن و مسلمانان به صورت 6 حرف تلفظ شودو حال آنکه هم ((حم )) و هم ((یس )) از زمان نزول وحى تاکنون به صورت دو حرفى تلاوت مى شوند.

چـنانکه ملاحظه مى کنید, تمام کتاب ایشان بر اساس یک مبناى باطل است و باابطال اساس ادعا نـیـازى نـیـسـت تـا بـه ابـطـال تطبیقات این تئورى همت گماریم هرچندایشان نیز مثل دیگر هـمـفـکـرانـش , در موارد زیادى گردش به چپ و تغییر تاکتیک داشته اند و خود را به آب و آتش زده اند تا به مضارب 19 برسند.

مثلا ایشان در محاسبه ((الم )) و ((الر)) وقتى به نتیجه مطلوب نمى رسد, این شکست رابه گردن تغییر رسم الخط ((الف )) مى اندازد در این باره مى نویسد:.

((الف تنها حرفى است که دچار دگرگونى و حذف و تبدیل بى رویه اى شده است .

لذا انجام یک محاسبه دقیق و قابل اعتماد امکان پذیر نیست .

مدتى طولانى همچنان با تاسفى عمیق از این خطاى نگارش و سهل انگارى گذشتگان سپرى شد.

تا اینکه یک روز طرح تازه اى درباره این فواتح , به نظرم رسید که به تدریج پس ازمحاسبات عدیده و آزمـایـشـهـاى گـونـاگـون بـه مرحله ثبوت رسید و معلوم گردید که حروف دیگر این فواتح سیزده گانه مستقلا و بدون ((الف )) نیز داراى همان نقش شگفت ریاضى است )).

در جـاى دیگر در مورد ((کهیعص )) مى نویسد: از سه حرف با و ثا و نون که در فاتحه سوره مریم و یـس بـه دلـیل هم شکلى و شباهت هم ردیف با ((با)) مى توان در نظرگرفت , ((ب )) و ((ث )) از لحاظ تحریر همواره یکسان بوده و فرقشان فقط درنقطه گذارى است .

ولـى ((نـون )) بـا آن دو, فـرق بـارزى دارد .

لـذا ما بر مبناى همین اختلاف ((نون )) را موقتا کنار گذاشته و فرض مى کنیم حروف هم شکل یا در هر دومورد فقط ((ب )) و ((ث )) باشد!.

همانطور که ملاحظه مى کنید, ایشان تغییر تاکتیک مى دهد تا به رقم مورد نظر برسد.

باید از ایشان بپرسیم چرا ((ن )) را فقط در شمارش حروف مقطعه سوره مریم از دورخارج ولى در جاهاى دیگر مثل سوره ((یس )), ((ن )) را منظور کردید؟ .

نقد جزوه ((اعجاز ریاضى قرآن در خصوص اعداد زوج و فرد)) .

شـخـص دیـگـرى بـه نـام کوروش جم نشان , از ونکور کانادا, با توجه به آیه سوم سوره والفجر که خداوند متعال به زوج و فرد سوگند یاد کرده است , به فکر افتاده است که شاید یک نظام عددى بر مبناى زوج و فرد در قرآن باشد و بعد از تحقیقات به این نتیجه رسیده است که اگر اعدادى را که از حـاصـل جمع شماره سوره ها و تعدادآیات سوره ها به دست مى آید, در یک ستون بنویسیم , بعد زوجها را با هم و فردهارا با هم جمع کنیم , جمع اعداد زوج دقیقا مساوى با جمع تعداد آیات قرآن یعنى6236 و جمع اعداد فرد مساوى با 6555 است که حاصل جمع شماره سوره هامى باشد.

سـپـس تـکبیر گویان مى نویسد:.((بدین ترتیب نمونه دیگرى از اعجاز عددى قرآن کشف شده و نشان مى دهد که ترتیب قرار گرفتن سوره ها و تعداد آیات هر سوره , مبتنى بر یک نظام مخصوص وحساب شده اى است .

اللّه اکـبـر))..بـایـد در پـاسـخ گـفـت : اگـر در زوج و فـرد بـودن آیات قرآن نکته اى باشد, باید مـیـان سـوره هاى فرد و سوره هاى زوج یا آیه هاى داراى شماره فرد و آیه هاى داراى شماره زوج به وضوح دیده شود.

اما اثبات , بلکه احداث نکته آن هم با طى کردن این راه پیچ در پیچ ربطى به مفاد آیه ندارد.

ایشان بعد از آنکه بین آیات داراى شماره فرد وآیات شماره زوج و عدد حاصل از مجموع آیات فرد و عـدد حـاصـل از مـجـموع آیات زوج و عدد حاصل از این دو مجموعه هیچ نکته اى نیافته است , شماره سوره را به تعداد آیات سوره اضافه کرده و ستونى از این اعداد تشکیل داده است .

آنها را با هم جمع کرده و باز به نکته اى نرسیده است .

در مرتبه آخر, اعداد زوج این ستون راجداگانه و اعداد فرد را جداگانه با هم جمع کرده است و به دو عدد جدید رسیده است 6236 و 6555.

عدد دوم مضرب 19 مى باشد سراغ عدد اول رفته ولى آن رامضرب 19 نیافته است .

(ایـشان نیز از کسانى است که به عدد 19 در قرآن عنایت خاصى دارد چنانکه در جزوه هاى دیگرى از یـافته هاى آقاى عبداللّه اریک تحلیل کرده است ) اگر هر دو مضرب 19 مى بود خیلى به اعجاب ایشان مى افزود امامتاسفانه یکى مضرب 19 بوده و دیگرى مضرب 19 نیست .

ولى در لابلاى همین محاسبات ناگاه متوجه مى شوند که عدد اول معادل تعداد آیات قرآن و عدد دوم مساوى با حاصل جمع شماره سوره هاست .

اینجاست که تکبیر گویان اعلان موفقیت مى کنند.

ما مى گوئیم خداى حکیم بسیار بعید است با مخاطبین خود از چنین طریقى ارتباطبرقرار نماید.

خداوند نیز در تفهیم و تفاهم با بندگانش همان راهى را طى مى کند که بین عقلا جارى و مرسوم اسـت و مـعـمـا و لغز به کار نمى برد و اگر بخواهد امرى رامعماگونه بیان کند, معماى او باید به گونه اى باشد که تا قیامت معما بماند.

چـه , اگربشر بتواند چیزى را که مشیت خدا آن را معما خواسته است کشف کند این نوعى نقص و ضعف براى خداوند خواهد بود چنانکه به نظر ما حروف مقطعه قرآن از این مقوله اند.

یعنى شواهد و قرائن نشان مى دهد که خداوند مى خواهد اینها در قالب رمز و معما باقى بمانند و یا تاریخ دقیق قیامت به تصریح خود قرآن از این مقوله است .

ایـن نـکته که خداوند در تفهیم مقاصد خود از سیره عقلائیه تبعیت مى کند, در یکى از فرمایشات امام صادق (ع ) به آن تصریح شده است :.

((قیل لابى عبداللّه علیه السلام روى عنکم ان الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجال فقال ما کان اللّه لیخاطب خلقه بما لا یعقلون )).

(وسائل الشیعه جلد 12, ص 243).

بـر اسـاس این حدیث , تفسیرهاى باطنى همه مردود است و اثبات تناسبهاى عددى و نظم ریاضى در قرآن آن هم با عبور از راههاى مارپیچ , یکى از شاخه هاى تفسیرباطنى است .

بـنـابـرایـن بسیار بعید است خداوند از آیه شریفه ((و الشفع و الوتر))چیزى را بخواهد به ما تفهیم نماید که آقاى کورش جم نشان , کشف کرده اند.

زیراادعاى ایشان بسیار غریب و از فهم عرفى دور است و مخاطب , بعد از فهمیدن راه طى شده , باز در هـالـه اى از شـک و تـردید باقى مى ماند و شاید یکى از علل آن جمع شماره سوره با تعداد آیات سوره باشد.

جـمـع ایـن دو پـارامـتـر جمع دو چیزغیرمتجانس است , مثل آنکه تعداد ستونهاى مسجد جامع اصفهان را با تعدادروزهاى هفته جمع نموده باشیم .

اشـکال اساسى تر این است که چنین چیزى اثبات اعجاز قرآن نیست , زیرا به راحتى مى توان کتابى نوشت و از آغاز بین ابواب و فصول و تعداد جملات آن چنین نظمى را جاسازى نمود.

بـنـابـرایـن ایـن کـشفیات ذره اى موجب گرایش منکران قرآن به قرآن نخواهد بود بلکه اینگونه دفاعیات غیرمنطقى و ضعیف خود موجب اعراض واشمئزاز بیگانگان مى شود.

نقد کتاب ((ماوراى احتمال ))

نویسنده دیگرى از کانادا با استفاده از کتاب ((ماوراى احتمال )) تالیف عبداللّه اریک ,مقاله اى تحت عـنوان ((بسم اللّه مفقوده ))!! نوشته و مدعى شده است , نبودن بسم اللّه در صدر سوره توبه و تکرار آن در سوره نمل بسیار حکیمانه و از معجزات قرآن است .

مـا اصـل کتاب را که به زبان انگلیسى است به دست آوردیم .

در آنجاایشان مى گوید: ((اگر براى هر بسم اللّه کدى مرکب از شماره سوره و شماره آیه قراردهیم و مجموع این اعداد را جمع کنیم به عـدد 68191 مـى رسـیـم که دقیقا مضرب صحیحى از عدد 19 مى باشد))..سپس مى گوید: ((در سـوره حمد, بسم اللّه شماره 1 را به خود اختصاص داده , ولى در سوره هاى دیگر بسم اللّه شماره آیه ندارد لذا عدد صفر را به عنوان شماره آیه این قبیل بسم اللّه ها در نظر مى گیریم )).

بر این اساس اولین بسم اللّه قرآن در آیه اول سوره اول است پس کد آن 11 مى شودو دومین بسم اللّه کد 20 را به خود اختصاص مى دهد.

زیـرا شـمـاره آیـه آن صـفر است به همین ترتیب به جلو مى رویم به سوره توبه مى رسیم که چون بـسـم اللّه نـدارد از آن عـبور مى کنیم و بعد در سوره نمل بسم اللّه اول کد 270 و بسم اللّه آیه سى ام کد2730 را به خود اختصاص مى دهد.

بعد مجموع این اعداد را زیر هم نوشته جمع مى کنیم دقیقا مى شود 68191.

بـایـد عرض کنیم اسلوب نویسنده کتاب ((ماورا احتمال )) نیز منطقى نیست ایشان اگرهمچون شـیـعـیان معتقدند که بسم اللّه جز سوره است , باید براى همه بسم اللّه هاى آغاز سوره ها رقم یک را مـنـظور کنند و اگر همچون سنیان معتقدند که بسم اللّه جزسوره نیست , باید در سوره حمد نیز کد 10 را انتخاب کنند, نه یازده را.

زیرااهل تسنن بسم اللّه سوره حمد را نیز جز سوره نمى دانند.

هرچند در رسم الخطعثمان طه شماره یک را به خود اختصاص داده است .

وانـگـهـى در جایى که بسم اللّه جز سوره نیست به چه علت رقم صفر را به جاى شماره آیه انتخاب مـى کـنـنـد؟

چـه آنـکـه صفر به عنوان رقم یکان در کل عدد تاثیر مى گذارد, باید براى مثال کد بسم اللّه سوره 59, عدد 59 باشد نه 590.

پیچیده ترین محاسبات در موضوع اعجاز عددى قرآن به همین آقاى عبداللّه اریک اختصاص دارد.

ایـشان با استفاده از تعداد کلمات و حروف و ارزش ابجدى بسم اللّه الرحمن الرحیم و جابجا کردن ارقام به اعداد بزرگى که گاه تا 73 رقم دارند, دست یافته و اعلام مى کند همه این اعداد مضرب 19 مى باشند.

ایـشان مى نویسد: ((بسیار شگفت انگیزاست که چهار کلمه و 19 حرف آیه بسم اللّه الرحمن الرحیم داراى این تعدادترکیبات عددى مبناى 19 باشند.

تصور تصادفى بودن این ترکیبات غیرمعقول است , زیرا سازگارى عجیبى بین آنها وجود دارد)).

ایشان مى نویسد: ((فرمت خاص این اعداد به این شکل است ?1 ? 2 ? 3 ? 4 ?=n: اما در واقعیت شماره 8 این فرمت را رعایت نکرده و آن را برعکس نموده است : = 5 ؟

?1 ? 2 ? 3 ? 4 ? 5 =n

ثـانـیـا: بـر فرض که چنین روابط پیچیده ریاضى در حروف و کلمات ((بسم اللّه الرحمن الرحیم )) مستتر باشد, این ارتباطى به قرآن ندارد.

زیرا بسم اللّه الرحمن الرحیم قبل ازقرآن نیز ترکیبى آشنا و شناخته شده بوده است .

خـود قـرآن مى فرماید: حضرت سلیمان که قرنها قبل از نزول قرآن مى زیسته است , نامه خود را با بسم اللّه الرحمن الرحیم شروع کرده است .

نقد کتاب ((الاعجاز العددى فى القرآن الکریم )).

از دیگر کسانى که در این زمینه دست به تالیف زده اند, استاد عبدالرزاق نوفل است .

عنوان کتاب ایشان ((الاعجاز العددى فى القرآن الکریم )) مى باشد.

عمده کار ایشان نیز کشف تناسب در تکرار الفاظ قرآن است .

به قسمتى از مطالب ایشان توجه فرمائید:.

لفظ ((ابلیس )) و ((استعاذه )) از ابلیس هر کدام 11 مرتبه .

لفظ ((مصیبت )) و مشتقات آن و لفظ ((شکر)) و مشتقات آن هرکدام 75 مرتبه .

لفظ ((اسراف )) و مشتقات آن با لفظ ((سرعة )) و مشتقات آن هرکدام 23 مرتبه .

لفظ ((سلطان )) و مشتقات آن با لفظ ((نفاق )) و مشتقات آن هرکدام 37 مرتبه .

لفظ ((حرب )) و مشتقات آن با لفظ ((اسرى )) و مشتقات آن هرکدام 6 مرتبه .

لفظ ((سیئات )) و لفظ ((صالحات )) 180 مرتبه .

لفظ ((نفع )) و لفظ ((فساد)) 50 مرتبه .

لفظ ((الناس )) و لفظ ((الرسل )) 368 مرتبه .

لفظ ((الاسباط)) و لفظ ((الحواریون )) 5 مرتبه .

لفظ ((ضلالة )) و مشتقات آن 191 مرتبه و لفظ ((آیات )) دو برابر آن 382 مرتبه .

لفظ ((ضیق )) و مشتقات آن و لفظ ((طمانینه )) و مشتقات آن هرکدام 13 مرتبه .

لفظ ((دین )) و مشتقات آن با لفظ ((مساجد)) و مشتقات آن هرکدام 92 مرتبه .

لفظ ((عجب )) با مشتقات آن و لفظ ((غرور)) و مشتقات آن هرکدام 27 مرتبه .

لفظ ((تلاوت )) با همه مشتقات آن به تعداد لفظ ((صالحات )) 62 مرتبه .

لفظ ((سلام )) و ((طیبات )) با مشتقات آنها هرکدام 50 مرتبه .

لفظ ((احسان )) و همه مشتقات آن با لفظ ((خیرات )) و همه مشتقات آن روى هم رفته382 مرتبه به تعداد لفظ ((آیات )) و مشتقات آن .

لفظ ((رکوع )) و لفظ ((قنوت )) با احتساب مشتقات آنها هرکلام 13 مرتبه .

اشکال وارد بر ایشان نیز این است که بسیارى از این ارقام خوشبینانه است .

یعنى وقتى به دقت به شمارش مى نشینیم به ارقام ایشان نمى رسیم .

مثلا لفظ ((ابلیس )) یازده مرتبه در قرآن آمده است , اما ((استعاذه )) بیش از این رقم است .

بـراى رفـع تردید آیات مربوطه را ملاحظه فرمائید:.1 ـ ((انى عذت بربى و ربکم من کل متکبر لا یومن بیوم الحساب )) (27/40).

2 ـ ((و انى عذت بربى و ربکم ان ترجمون )) (20/44).

3 ـ ((قالوا اتتخذنا هزوا قال اعوذ باللّه ان اکون من الجاهلین )).

4 ـ ((قال رب انى اعوذ بک ان اسئلک ما لیس لى به علم )).

5 ـ ((قالت انى اعوذ بالرحمن منک ان کنت تقیا)).

6 ـ ((و قل رب اعوذبک من همزات الشیاطین )).

7 - ((و اعوذ بک رب ان یحضرون )).

8 ـ ((و اعوذ بک برب الفلق )).

9 ـ((قل اعوذ برب الناس )).

10ـ ((و انى اعیذها بک و ذریتها من الشیطان الرجیم )).

11ـ ((و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ باللّه )).

12ـ ((فاذا قرات القرآن فاستعذ باللّه من الشیطان الرجیم )).

13ـ((ان فى صدورهم الاکبر ماهم ببالغیه فاستعذ باللّه )).

14ـ ((و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ باللّه )).

15ـ ((قال معاذ اللّه انه ربى احسن مثواى )).

16ـ ((قال معاذ اللّه ان ناخذ الا من وجدنا متاعنا عنده )).

چـنـانکه ملاحظه مى کنید, تمام این موارد, استعاذه به خداست که اگر کسى بخواهداز میان آنها مواردى را که صریحا استعاذه به خداوند از ابلیس است جدا کند, تنها به7 مورد دست خواهد یافت وانگهى این موارد استعاذه از شیطان و شیاطین است نه ابلیس .

اشـکـال دیـگر این است که در بعضى واژه ها, ارتباط مفهومى روشن بین دو واژه وجود ندارد مثلا بـیـن مصیبت و شکر چه ارتباطى هست ؟

آیا در برابر مصیبت باید((صبر)) نمود و یا باید ((شکر)) کـرد؟

مـگـر قـرآن نمى فرماید: ((و اصبر على ما اصابک ان ذلک من عزم الامور)) به احتمال قوى آقـاى عـبـدالـرزاق نـوفل وقتى دیدند تعداد واژه صبر و مشتقات آن (103) با تعداد واژه مصیبت مساوى نیست , سراغ واژه شکررفته اند.

واژه شـکـر را هـم نباید در ردیف مصیبت قرار داد .

زیرا از منظر قرآن ((شکر))همواره با زیادت و افزایش توام است .

ایـشـان حـتما سراغ واژه زیادة و دیگر مشتقات آن رفته اند و چون تعداد (62) آن را کمتر از تعداد واژه شکر دیده اند شکر را معادل با ((مصیبت )) قرار داده اند.

مورد دیگر واژه اسباط و حواریون است .

اسـباط دوازده قبیله از بنى اسرائیل بوده که هریک از نسل یکى از فرزندان یعقوبند و حواریون نام یاران خاص حضرت مسیح اند که مسیحیان آنها را دوازده تن دانند.

اگـر تـعـداد تکرار هرکدام در قرآن دوازده مرتبه بود, جا داشت ایشان بگویند, پس تعداد اسباط و حواریون نیز دوازده مى باشند که در جواب به ایشان مى گفتیم , نیاز به این تکلف نیست چون خود قـرآن اسـبـاط را دوازده قبیله مى داند:((و قطعنا هم اثنتى عشرة اسباطا امما)) به هر حال روشن نیست از تکرار پنجگانه این دو واژه ایشان , چه نتیجه اى مى خواهند بگیرند.

مـورد دیگر واژه ((اسراف )) و ((سرعت )) است که روشن نیست تکرار 23 مرتبه اى این دو واژه چه چیزى را اثبات مى کند؟ .

آیـا نـویـسنده مى خواهد بگوید اسراف توام با سرعت است ؟

یا نباید با سرعت اسراف کرد و یا اسراف مـوجـب نـابـودى سریع است و یا مسرف با سریع العقاب طرف خواهد بود؟

دو احتمال اول معقول نـیـست و دو احتمال دوم مى طلبد تااسراف را با واژه ((عقاب )) و ((هلاکت )) بسنجیم , نه با واژه ((سرعت )).

بـاز ارتـبـاط((سـلام )) و ((طیبات )) ـ ((تلاوت )) و ((صالحات )) ـ ((دین )) و ((مساجد)) روشن نیست وناچاریم از پیش خود چیزى به هم ببافیم .

اشکال دیگر, قافیه سازیهاى تکلف آمیز ایشان است .

در مـورد دو واژه سیئات وصالحات مى گوید: اگر هر دو را با همه مشتقات آنها حساب کنیم , به عـدد 167مـى رسـیم , البته به شرطى که نام حضرت صالح و اصلح و اصلحنا و یصلح و اصلح رااز مشتقات ((صالحات )) حذف کنیم .

معقول بود, ایشان سیئات را با حسنات بسنجند نه صالحات .

مـلاحـظـه مـى کـنـیـد در ایـن مثال , ایشان صالحات را با مشتقات آن مطرح مى کنند به نتیجه نمى رسند.

شمارى از مشتقات را حذف مى کنند تا قافیه جور شود .

در جاى دیگر ((تلاوت )) را با ((صالحات )) مـى سـنـجـند, مشروط بر آنکه مشتقات را دخالت ندهیم و به این ترتیب شمارش صالحات به 62 مـى رسـد کـه بـه تعداد واژه تلاوت وهمه مشتقات آن است یعنى در یک طرف مساوى مشتقات دخالت دارد در یک طرف دخالت ندارد و اینها همه براى به کرسى نشاندن نظم ریاضى قرآن است .

از اینگونه لغزشها در کتاب آقاى عبدالرزاق نوفل فراوان است تا آنجا که مترجم کتاب ایشان نیز در پاورقى در موارد زیادى به ایشان خرده مى گیرد.

نقد کتاب ((من الاعجاز البلاغى و العددى للقرآن الکریم ))

شـخـص دیـگـرى کـه کارهاى عبدالرزاق نوفل و دکتر رشاد خلیفه را ادامه داده و ازایشان خیلى تجلیل نموده است , دکتر ابوزهرا نجدى مى باشد.

ایـشـان مـى نـویـسـد:مـن نـیـز کار آنها را پیگیرى نمودم و بر اثر تلاش فراوان و شب زنده دارى , درهاى رحمت الهى بر من گشوده شد و به حقائق مهمى از اعجاز قرآن دست یافتم .

ایشان مى گوید: با خود گفتم , اگر تعداد کلمه ((شهر)) دوازده مرتبه و تعداد کلمه ((یوم ))365 مـرتـبـه بـاشد, باید لفظ ساعة نیز 24 مرتبه در قرآن آمده باشد کتاب ((المعجم المفهرس لالفاظ القرآن )) را گشودم و شمارش را آغاز کردم ولى به عدد 48 رسیدم مى رفت تا مایوس شوم ولى کار را ادامـه دادم و نـاگـاه مـتوجه شدم در 24 مورد از این48 مورد لفظ ((ساعة )) مسبوق به حرف است , یعنى کلمه اى قبل از آن است که نه اسم است و نه فعل .

پـس خـرسـنـد گـشتم و از این بابت نگرانى ام برطرف شد.سؤال این است که تقدم حرف بر لفظ ((ساعة )) چه نقشى در ماجرا دارد؟

به هر حال واژه ((ساعة )) در قرآن 48 مرتبه آمده که اگر قرار باشد در شمارش , مسبوق به حرف را از مسبوق به فعل و اسم تفکیک کنیم , این کار را باید در همه جا انجام دهیم .

نه آنکه هرجا قافیه تنگ آید, دست به این اقدامها بزنیم .

نکته دیگر اینکه ((ساعت )) درلسان قرآن و روایات به معناى برهه اى از زمان است که بتوان در آن یک کار عرفى رابه انتهاى رسانید.

نـه بـه مـعـنـاى 60 دقـیقه اصطلاحى مثلا در آیه شریفه ((لقد تاب اللّه على النبى و المهاجرین و الانصار الذین اتبعوه فى ساعة العسرة )) ساعة به معناى ساعت اصطلاحى نیست .

اشکال دیگر اینکه در اکثر موارد ((ساعة )) به معناى قیامت است , نه برهه اى از زمان .

دکـتـر ابوزهرا نجدى مى گوید: در ضمن این سلسله تحقیقات متوجه شدم , واژه سجده در قرآن 34 مرتبه آمده است که اشاره به 34 سجده اى است که در هفده رکعت نماز یومیه تعبیه شده است .

البته ایشان با 35 مورد برخورد کرده اند, ولى یک مورد را به حساب نمى آورند و آن آیه ((و النجم و الشجر یسجدان )) مى باشد.

ایشان مى گوید: این آیه نباید به حساب بیاید چون راجع به سجده غیرعاقل است .

تـلاش ایشان نیز مثل دیگر همفکرانش روشى منطقى ندارد زیرا بحث بر سر مفهوم سجده است و این مفهوم در تمام موارد سى و پنجگانه یکى است وانگهى در آیه ((واللّه یسجد ما فى السموات و ما فى الارض )) لفظ ((ما)) عموم موجودات زمینى وآسمانى را شامل مى شود و مختص عقلا نیست و سجده غیرعاقل از دیدگاه قرآن امرى معقول است .

چـنانکه قرآن براى همه موجودات نماز و تسبیح ثابت مى کند ومى فرماید: ((شما انسانها از نماز و تسبیح آنها سر درنمى آورید)).

از دیگر مثالهاى ایشان که به مساله خلافت اهل بیت (ع ) مربوط مى شود, مثالهاى ذیل است : تعداد تکرار واژه ((امام )) و مشتقات آن , ((خلیفة )) و مشتقات آن , ((وصیة )) و مشتقات آن , ((شهادة )) و مـشـتـقـات آن , ((یـعـصـم )) و مشتقات آن , ((شیعه )) و مشتقات آن , ((اجتبى ))و مشتقات آن , ((رهـبـان )) و مـشـتـقات آن , ((نجم )) به صورت مفرد و جمع همه , عدد 12مى باشد و این دلیل حقانیت پیروان ائمه اثنا عشر(ع ) مى باشد.

آیاتى که در آنها کلمه امام آمده دوازده آیه است .

اما با احتساب آیه ((فانتقمنا منهم وانهما لبامام مبین )) در این آیه امام به معناى راه است , یعنى دو شـهـر قـوم لـوط و قـوم شعیب در راهى هستند آشکار زیرا راهى که از حجاز به شام مى رفتند, از ویرانه هاى این دو شهر مى گذشت .

بدون شک اگر مجموعه آیات 13 مورد بود, ایشان این آیه را به خاطر آنکه امام معناى دیگرى دارد, به حساب نمى آورد.

چـنـانکه در شمارش کلمات نجم و سجده آیه ((و النجم و الشجر یسجدان )) را به حساب نیاورده است .

آیـاتى که کلمه شیعه در آن آمده است 12 آیه است , ولى با احتساب آیه ((ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فى الذین آمنوا لهم عذاب الیم )).

در مورد خلیفه و مشتقات آن چون به عددى بسیار بیشتر از نصاب لازم رسیده اندمى نویسد:.

((ورد لفظ خلیفة و مشتقاتها من الاسما فى حالة المدح , 12 مرة )).

قید ((در حال مدح )) کار را خراب کرده است .

در مـورد واژه ((وصـیـة )) مـى نویسد: ((و مما یوکد وصیة رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله وسلم بان الائمـة من بعده اثنا عشر ورود ((الوصیة )) من اللّه تعالى الى المخلوقین 12مرة حیث وردت مادة ((الوصیة )) و مشتقاتها من الخالق الى المخلوقین 12 مرة ))..واژه ((وصیة )) و مشتقات آن در قرآن 32 مرتبه آمده است .

ایـشـان بـا تـکـلـفاتى نظیر ((من اللّه الى المخلوقین )) مى کوشد به عدد 12 برسد, که باز با ندیده گرفتن ((یوصیکم اللّه فى اولادکم )) (11/4) مى باشد.

چون در این مورد نیز فاعل ((ایصا)) خداوند است وایشان باید این آیه را هم به حساب آورد, چنانکه آیه دوازدهم همین سوره را به حساب آورده است .

در مـورد ((نـجـم )) بـا سیزده آیه روبرو هستیم که اگر به فرمایش ایشان آیه ((و النجم والشجر یسجدان )) را که اکثر مفسرین نجم را به معناى گیاه بدون ساقه گرفته اند ازحساب خارج کنیم , به نصاب لازم مى رسیم .

نـمـى دانـیـم چرا در اینجا واژه ((النجوم )) را باید در شمارش منظور کنیم , ولى درشمارش واژه ((یوم )) براى آنکه به نصاب لازم برسیم ((ایام )) را باید از حساب خارج کنیم ؟ .

چـنـانـکه ملاحظه نمودید, اکثر این آمارها باطل است و صغراى آن دعاوى کذائى محقق نیست و جـاى بـسـى تعجب و شگفتى است که چگونه این تئورى تا این حدمورد استقبال عام و خاص قرار گـرفـتـه تـا جایى که علماى ما نیز تحت تاثیر واقع شده و آن را در تالیفات نفیسى مثل ((تفسیر نمونه )) مطرح کرده اند.

اینک فرض را بر آن مى گذاریم که این آمارها صحیح باشد.

آیـا نتیجه گیریها صحیح است ؟

دوگونه نتیجه قابل تصور است : نتیجه خاص , مثل اینکه بگوئیم : چون لفظزکات و برکت در قرآن به تعداد مساوى تکرار شده است , پس زکات همیشه توام بابرکت بـوده و از موجبات ازدیاد اموال است و یا چون لفظ دنیا و آخرت به تعدادمساوى در قرآن آمده اند, پس مى فهمیم که باید به هر دو به یک اندازه عنایت داشته باشیم نه دنیا را فداى آخرت و نه آخرت را فداى دنیا کنیم , و یا چون 3 مرتبه درقرآن آمده است که ((ان مع العسر یسرى )) نتیجه بگیریم که پس در پى هر دشوارى3 راحتى نهفته است و از این قبیل استنتاجهاى خاص .

واقعیت این است که هیچ ارتباط منطقى بین مقدمه و نتیجه وجود ندارد.

چنانکه مى دانیم , ممکن است نتیجه اى صحیح را بر مقدماتى خطا مترتب سازیم .

اما با این کار قیاس منتجى بنا نکرده ایم .

مـثل اینکه من بگویم چون قد این دو نفر یک اندازه است پس سن آنها هم یکى است و وزن آنها هم با هم برابر است و تصادفا هم سن آنها و هم وزن آنها یکى باشد.

گـویـنـد: شخصى عامى از شیعیان براى یکى از سنیان استدلال مى کرد که حق باامیرالمؤمنین , على بن ابیطالب است و باید آن حضرت جانشین بلافصل پیامبرباشد.

او در مقام استدلال مى گفت : انگشت شصت نماینده شخص پیامبر و3انگشت بعد سمبول ابوبکر و عمر و عثمان و انگشت کوچک نیز جاى حضرت على به حساب مى آید.

(آن حضرت از رقباى خود کوچکتر بودند), بعد مى گفت :انصاف دهید وقتى در مقام وجب کردن هستیم کدام انگشت جاى انگشت شصت قرار مى گیرد!؟

فرد سنى مذهب که سخت به انگشتهاى وى خـیره شده بود و وجب کردنهاى او را مى نگریست , لب به تحسین گشود و گفت : از تو بسیار متشکرم .

عمرى در ضلالت و گمراهى بودم و اینک به برکت این برهان قوى و دلیل قاطع هدایت شدم و به مذهب تشیع تشرف حاصل نمود.

مـى بـیـنیم که هم نتیجه صحیح است (حقانیت خلافت بلافصل حضرت على ) و هم این استدلال موجب استبصار و هدایت مخاطب شده است .

امـا این استدلال درجمع صاحبنظران و اندیشمندان هیچ بهائى ندارد و به عنوان فکاهى و طنز با آن برخورد مى شود.

نـتـیـجه عامى که بر اینگونه آمارها, بر فرض صحت , بار است , این است که بگوئیم :چون مؤلفین و نـویسندگان در حین کار توجه به آمار کلمات خود ندارند, پس چنین پدیده اى در قرآن حاکى از خارق العاده بودن قرآن و وجهى از وجوه اعجاز آن است .

در پـاسـخ مـى گـوئیم : بر فرض که چنین تناسب و توازنهایى در حدى از کثرت باشندکه اتفاقى بودن این آمار و ارقام عادة محال باشد, باز غیر بشرى بودن قرآن رانمى توان نتیجه گرفت .

زیـرا عـقـلا و عادة محال نیست , کسى کتابى تدوین کند و درعین حال چنین معادلاتى را در آن بگنجاند.

چنانکه نوابغى پیدا مى شوند و کتابهایى مى نویسند که اینگونه هنرنمائى ها در آن به چشم مى خورد.

در بعضى موزه هاتفسیرى از قرآن مجید مشاهده نمودم که تمام آن بى نقطه بود.

یـا بـعـضى خطاطهاقرآنى نوشته اند که نظمى شگفت انگیز در میان حروف اول خطوط آن تعبیه شده است و این امر هنر و نبوغ نویسنده و خطاط را مى رساند, نه چیزى بیشتر را.

البته اگرآمار و ارقام ارائه شده از سوى رشاد خلیفه و همفکران وى درست از آب درمى آمد,براى مـا مسلمانان تاکیدى بر اعجاز قرآن و موجب ازدیاد ایمان ما بود اما براى کسانى که قرآن و رسول اکرم را به رسمیت نمى شناسند, صرف آمار و ارقام وتناسب و تناظر بعضى از واژه ها چیزى را اثبات نمى کند.

پـیش فرض اینگونه کنجکاویها از سوى روشنفکران , نظریه اى باطل است و آن نظریه این است که چـون خـداوند جامع همه کمالات است , باید اثر وى نیز حاوى همه کمالات واز جمله نظم ریاضى باشد.

بـه ویژه اینکه خود قرآن مى فرماید: ((لارطب و لا یابس الا فى کتاب مبین )) (همه چیز در کتاب مبین وجود دارد).

بطلان این نظریه نیازمند شرح و بسط نیست .

مخلوق و مصنوع خداوند نمى توانددر آن واحد همه کمالات را دارا باشد و این قصور از ناحیه خود مخلوق است .

اگـرقـرار بـاشـد سـیـب خواص همه میوها را دارا باشد و هر عنصرى به علت آنکه مخلوق خداى نـامتناهى است , خواص نامتناهى داشته باشد, بساط عالم ماده برچیده مى شود و اصلا چیزى پا به عرصه وجود نخواهد گذارد.

کثرات در پرتو همین تفاوتها بر جاى مى مانند.

چگونه ممکن است عناصر مختلف که هویت آنها به آثارخاص آنهاست حاوى خواص یکدیگر باشند؟

در بحث خودمان نیز باید بگوئیم ,اگرچه قرآن کلام خداوند و معجزه جاودان است , اما توقع نظم ریاضى توقع بى جایى از قرآن است .

ایـن توقع مثل توقع آشنایى به موسیقى از کسى است که بزرگترین نقاش یا معمار جهان شناخته شده است .

قـرآن نیز خود را بزرگترین کتاب هدایت و سعادت معرفى مى کند و از قرآن نیز همین مقدار باید تـوقـع داشت , نه آنکه توقع داشته باشیم همه مجهولات حوزه هاى مختلف معارف بشرى به کمک قرآن حل شود و یا اسامى همه شهرها و روستاها و رجال سیاسى و علمى در قرآن وجودداشته باشد.

جـمله ((لا رطب و لا یابس الا فى کتاب مبین )) نیز نباید ما را به اشتباه بیندازد زیرا معلوم نیست منظور از ((کتاب مبین )) قرآن باشد و ثانیا این جمله به این معناست که هرچه مربوط به سعادت و هدایت انسان است در قرآن پیدا مى شود.

نـظـیـر آنـکه شخصى کتاب بزرگى در پزشکى تالیف کند و به ما بگوید: ((هرچه بخواهید در این کتاب پیدا مى کنید)) که قطعا منظورش این خواهد بود که هرچه ازمقوله پزشکى بخواهید در این کـتـاب ثبت شده است , نه آنکه راجع به فن تعبیرخواب هم این کتاب جوابگوست و اگر چیزى از فـن تعبیر خواب در آن پیدا نکردیم ,روا باشد, به او اعتراض کنیم که تو گفتى هرچه بخواهید در این کتاب پیدا مى کنید.

ممکن است کسى که طرفدار تئورى نظم ریاضى باشد, بگوید این مطالب چیزى رااثبات نمى کند.

شـمـا در نـهایت مى توانید بگوئید رشاد خلیفه و امثال وى نتوانسته اندنظم ریاضى قرآن را کشف کنند, ولى حق ندارید به کلى منکر نظم ریاضى قرآن بشوید.

شـایـد انسانها در قرون آینده چنین نظمى را کشف کنند.در پاسخ مى گوئیم : با شما در این نظر موافقیم که شاید صدها سال بعد چنین نظمى کشف شود ما نیز عدم الوجدان را معادل عدم وجود نمى دانیم .

امـا ایـن مـطـلب صرف احتمال عقلى است و این مقدار کافى نیست تا انگیزه تحقیق و صرف عمر باشد.

بااحتمال عقلى در هر بیابانى اگر کاوش کنیم , شاید به گنج برسیم .

ولى این مقادرانگیزه , عقلا را براى کندوکاو تحریک نمى کند.

آرى , اگـر دسـتـگـاهـهاى گنج یاب علائمى دال بر وجود گنج یا فلز دیگر نشان دهند, عقلا به کاوش و جستجو مشغول مى شوند.

سـخـن مـا این است که دستگاههاى گنج یاب , یعنى خود قرآن و پیشوایان معصوم هیچ ردپایى از نـظـم ریـاضـى در قـرآن به ما نشان نداده اند, بلکه پیوسته ما را به محتواى قرآن توجه داده اند, تا ساختار لفظى آن .

قـرآن و روایـات ایـن کـتـاب آسـمـانـى را نسخه پزشک خوانده و آن را داروى دردهاى روحى ما شـنـاخـتـه انـد و کـسـى کـه به جاى عمل به قرآن , به جستجوى آمارى در الفاظ و کلمات قرآن مـى پـردازد, شبیه شخص مریضى است که بعد از مراجعت از مطب دکتر به جاى تهیه دارو و عمل بـه نسخه در گوشه اى بنشیند و به نوشته هاى نسخه چشم بدوزد و ناگهان متوجه شودخط اول نـسـخـه دقـیقا از ده کلمه , خط دوم از 9 کلمه , خط سوم از 8 کلمه , خطچهارم از 7 کلمه و خط پـنجم از 6 کلمه تشکیل شده است و تعداد حروف موجوددر هر خط به ترتیب مضرب صحیحى از اعداد 10 و 9 و 8 و 7 و 6 باشند.

یـا خـطاول نسخه را اگر از سمت چپ بخوانیم به نام و فامیل دکتر مى رسیم و خط آخر رااگر از سمت چپ بخوانیم به نام و فامیل مریض مى رسیم و با کشف این حقائق مشعشع چنان شگفت زده و خـوشـحـال شود که بیمارى خود را از یاد ببرد و روزها وهفته ها به آمارگیرى حروف و کلمات نسخه از زوایاى مختلف مشغول شود تامریضى , او را از پاى درآورد.

مـمـکـن اسـت طرفداران اعجاز عددى قرآن بگویند: بر فرض ما را از آمارگیرى درکلمات قرآن مـنـصـرف کـنـیـد, ولـى با حروف مقطعه قرآن چه مى کنید؟

حروف مقطعه قرآن خود دلیلى بر اسرارآمیز بودن این حروفند و شاید اشخاصى باشند که حقیقت و سر آنها را فهمیده باشند.

عـرض مـى کـنیم ممکن است آحادى از اولیا الهى از راز ورمز این حروف مطلع باشند, ولى بدون شک آنها غیر از این آقایانند.

ایـن آقـایـان بـعـداز چـنـد سال کاوش و به قول یکى از آنها در سومین نمایشگاه قرآن , بعد از 32 سـال جـستجو در تعداد حروف و کلمات قرآن مطالبى چنان ناهماهنگ تحویل مى دهندکه آدمى هـرچه مى خواهد صدر و ذیل دعاوى آنها را بهم پیوند دهد عاجز مى ماند!به نظر ما این حروف در هاله اى از ابهام و راز ناگشودنى قرار دارند و تا امروز کسى نتوانسته است بطور قطع و یقین پرده از اسرار این حروف بردارد.

مرحوم علامه طباطبائى در تفسیر المیزان بعد از نقل اقوال یازده گانه مفسرین مى فرماید:.

((هـذه الحروف رموز بین اللّه و بین رسوله صلى اللّه علیه و آله خفیة عنا, لا سبیل لافهامنا العادیة الـیـهـا الا بـمـقـدار ان نستشعر ان بینها و بین المضامین المودعة فى السور, ارتباطا خاصا و لعل الـمـتـدبـر, لو تدبر فى مشترکات هذه الحروف و قایس مضامین السور التى وقعت فیها بعضها الى بعض , تبین له الامر ازید من ذلک )).

چـنانکه ملاحظه مى کنید, ایشان نیز اظهار عجز مى نمایند و مى فرمایند: فهم هاى عادى و بشرى راهى براى کشف قطعى راز و رمز این حروف پیدا نمى کنند.

تـنهاچیزى که مى توان فهمید, این است که ربط خاصى بین این حروف و بین مضامین سوره هاى مربوط وجود دارد.

امـا ایـن ربـط چـیست ؟

براى کسى فاش نشده است بعدهم با لفظ ((لعل )) مى گویند: شاید اگر کسى حروف مشترک و مضامین سوره هاى آنهارا مقایسه کند, مشابهتهایى در مفاد سوره هایى که حروف مقطعه مشابه دارند بیابد.

پس از دیدگاه ایشان نیز مساله اسرارآمیز و معماست .

در مورد حروف مقطعه , روایاتى نیز نقل شده است .

در حـاشـیه تفسیر طبرى ابن عباس روایت مى کند که :وقتى پیامبر (ص ) براى علماى یهود سوره بقره را مى خواند, الم را به حساب جمل برده و گفتند:.

آیـا در دیـن پـیـغمبرى وارد شویم که مدت حکومت او و سرآمد امتش 71 سال است ؟

پیامبر اکرم (ص ) در پاسخ خندیدند.

حى بن اخطب گفت : مگر حروف دیگرى هم هست ؟

رسول اکرم (ص ) فرمودند: آرى المص .

بعد چند بار پرسید مگر حروف دیگرى هم هست ؟

و در هر مرتبه پیامبر اکرم (ص ) حروف خاصى را نام مى بردند.

سرانجام علماى یهود گفتند: مطلب بر ما مشتبه شده است .

در این هنگام آیه هفتم سوره آل عمران نازل شد که از پیگیرى آیات متشابه ما را نهى مى کند.

پـاسـخ تـوام با خنده حضرت و ذیل حدیث نشان مى دهد, کار علماى یهود, موردتائید آن حضرت نبوده است .

گویا حضرت مى خواهند بفرمایند اینگونه استنتاجهابه کلى بیراهه رفتن است .

(تـبـسـم حـضـرت شـاهدى بر این مطلب است ) ثانیا: اگربیراهه نباشد, شما باید همه جوانب را بسنجید نه آنکه از 14 حروف مقطعه فقط 3حرف آن را در استدلال راه دهید.

ثالثا: این کار جستجو از آیات متشابه است که قرآن از آن نهى مى کند.

بـه نظر مى رسد, پرسش از حقیقت حروف مقطعه , از زمره پرسشهایى باشد که بایدبه دنبال پاسخ آن نباشیم .

چـنـانـکه مى دانیم بعضى پرسشها طرحش خطاست یابدان جهت که راهى براى پاسخ آن نیست , مثل سؤال از حقیقت روح , حقیقت مرگ , حقیقت وحى , حقیقت معراج و امثال آنها.

یا بدان جهت که پاسخ آن هیچ مشکلى از مشکلات انسان را حل نمى کند.

بعضى از پرسشها ناشى از هوس وخامى و تنبلى در عمل است .

دیـن و قـرآن بـراى عـمل است و آنهائى که مى خواهنداز عمل فرار کنند, آن را به صورت مسائل نظرى صرف و عجیب و غریب درآورده وبه بحث پیرامون آن مشغول مى شوند.

عـجیب است , کسانى که هنوز از ضروریات زندگى و آداب تربیت خانواده و فرزندان و معاشرت با خـویـش و بـیگانه بى اطلاعند و به مقدمات لازم براى فهم معانى قرآن ,مثل لغت و ادبیات مجهز نـشـده انـد, سـالـها از عمر مفید خود را صرف کشف روابطریاضى حاکم بر حروف و کلمات قرآن مى نمایند و یا توقع دارند راز معراج و قضا وقدر و حروف مقطعه را بفهمند.

آرى ایـنـگـونـه سـؤالات ناشى از هوس و خامى وتنبلى در عمل است نه حس کنجکاوى و تحرى حقیقت .

ایـنگونه افراد بعد از مدتى رویه و استقامت فکرى را از دست مى دهند و همچون بدنى که مبتلا به خارش گشته , هرچه بیشتر به آن ناخن بزنند, خارشش بیشترمى شود.

ایـنـها فکر نمى کنند که قرآن و دین , برنامه عمل است نه سرگرمى ریاضى .

وهر پرسشى ضرورتا داراى پاسخ نیست و هر پاسخى همواره مفید نیست .

چه بساامورى که دانستنش مضر باشد.

چـنـانکه در قرآن آمده است : ((فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المر و زوجه و ما هم بضارین به من احد الا باذن اللّه )).

((و یـتعلمون ما یضرهم و لا ینفعهم )) از این آیه معلوم مى شود فرمولهایى براى ایجادفتنه و تفرقه میان زن و شوهر وجود دارد که هرچند نوعى دانستنى و علم به حساب مى آیند, اما مضرند.

راسـتـى مـا را چـه مى شود که با دین و قرآن برخوردى اینگونه داریم ! از قرآن توقعاتى غیر معقول داشـته و به جاى عمل به آن به چیزهاى دیگر اهتمام نشان مى دهیم !قرآن در جشن و عزا و افتتاح مـراسـم حاضر است , اما در کسب و کار و ادارات وزندگى فردى و اجتماعى ما حضورى کمرنگ دارد و یا بکلى غائب است .

بـه تـفـسـیرو مفاهیم قرآن بسیار کمتر از صوت و تجوید و مسابقات قرآنى بها مى دهیم وخلاصه همواره برخوردى نامعقول با دین داریم .

بـه تـعـبیر قرآن , مى خواهیم از دیواروارد خانه گردیم در حالى که ماموریم از درب خانه به خانه درآئیم ((و آتواالبیوت من ابوابها)).

در خـاتـمـه عـرض مـى کنیم که شاید فضاى ذهنى رشاد خلیفه که مملو از فرمولهاى زنجیره اى مـولـکولى و قواعد ریاضى بوده است , او را به اینگونه تحقیقات سوق داده باشد اما بعید نیست ایده اولـیـه ایـن تـئورى از ناحیه اشخاص مغرض به جهان اسلام راه یافته باشد و مغرضان بعد از مدتى جنجال و هیاهو بخواهند مسیر راعوض کنند و بگویند: حال که تناسب و توازنى بین واژگان قرآن دیده نمى شود, این خود حاکى از آن است که قرآن تحریف شده است .

اگـر بـخـشهایى از قرآن حذف نشده و یا تغییر نکرده بود آمار و ارقام هماهنگى در واژگان قرآن پیدا مى شد.

شـاهـد دیـگـر اسـناد این آمار نادرست به کامپیوتر است و بسیار بعید است در 23 سال قبل برنامه کامپیوترى از قرآن تهیه شده باشد و کسى غیر از ایشان از آن مطلع نشده باشد.

در پایان به کسانى که مشتاق کشف اعجاز قرآنند, توصیه مى کنیم : اولا زبان عربى راکه زبان قرآن است , فرابگیرند.

امـام صـادق (عـلـیه السلام ) فرمودند: ((تعلموا العربیة فانها کلام اللّه الذى یکلم به خلقه )) و ثانیا: فراوان قرآن بخوانند و ثالثا: با تانى و تامل قرآن بخوانند.

بـدون شـک اگـر کسى به این سه توصیه عمل نماید با تمام وجودش اعجاز قرآن را یافته و شهود خواهد کرد و نیازى به آمارگیرى از واژگان قرآن نیست .

روحیات انسان دائما در تغییر است .

گـذشت روز و ماه و سال , زبان فکر فرهنگ وسخنان آدمیان را دگرگون مى سازد اگر با دقت نگاه کنیم هرگز نوشته هاى یک نویسنده یکسان نیست .

بـلـکـه آغاز و انجام یک کتاب نیز متفاوت است .

مخصوصااگر کسى در کوران حوادث بزرگ قرار گیرد, حوادثى که پایه یک انقلاب فکرى واجتماعى را پى ریزى کند, هر قدر بخواهد سخنان خود را یکسان و یکنواخت وعطف به سابق تحویل دهد, قادر نیست .

به خصوص اگر درس نخوانده و پرورش یافته یک محیط کاملا عقب افتاده باشد.

قرآن با این مشخصات , عادتا ممکن نیست خالى از تضاد و تناقض و نوسانات فاحش باشد, اما با تمام این جهات , همه آیات قرآن هماهنگ و خالى از هرگونه اختلاف و ناموزونى است و همیشه طراوت خودرا حفظ کرده و هرچه از آن مى خوانیم کهنه نمى شود.

آیـات آن حـاوى اشـارات ولطائف و ظرائفى است که متفکران و اندیشمندان را غرق در اعجاب و تـحـسـین مى نماید به گونه اى که هزاران نکته از آنها متولد مى شود و هیچ موضوعى نیست ,مگر پیرامون آن موضوع مى توان به آیه یا آیاتى از قرآن استشهاد نمود و این است وجه اعجاز قرآن .

بـراى درک و شـهـود این نکته باید به آن توصیه ها عمل نمود .

درغیر این صورت , از قرآن بهره اى نبرده و براى کشف اعجاز آن ناچار به بیراهه کشیده مى شویم .

بیراهه هایى که زیان آن به هیچ وجه قابل جبران نیست , زیرا از دست دادن گوهر عمر است .

چنانکه گفتیم در این وادى تیه کسانى سى سال عمر صرف کرده اند و هیچ نتیجه اى نبرده اند.

در حالى که اگر این مقدار عمر را صرف حفظ وفهم و تفسیر قرآن مى کردند, به مقامات شامخى نائل مى شدند.

اخـیـرا شـخـص دیـگرى را دیدم که با شور و شعف خاصى مى گفت : در صدد پروژه اى هستم که اگرموفق به اتمام آن شوم , چنین و چنان مى شود.

گـفتم : آن پروژه چیست ؟

گفت : درصدد کشف روابط حاکم بین نتهاى موسیقى و حروف قرآن هستم .

به نظر من اگر هرحرفى را سمبل یک نت خاص از نتهاى موسیقى قرار دهیم , بعد سوره هاى قرآن رابر اساس این نتها بنویسیم , به سمفونیهاى بسیار بسیار زیبا و دل انگیزى دست خواهیم یافت !.

مـلاحـظـه کـنـید! از پیش خود پروژه اى تصور نموده و بدون مشورت و گفتگو باصاحبنظران و اندیشمندان علوم قرآنى در گوشه اى مى نشینند و سالها به جفت وجور کردن تئورى و پروژه خود عـمـر صـرف مـى کنند, و عاقبت معجونى از آب درمى آید که هیچ ارزش علمى نداشته و در هیچ محفلى از محافل اهل نظر قابل طرح نیست .

بـسـیارى از کسانى که در این وادى مى افتند, در روخوانى قرآن هم مشکل دارند چه رسد به فهم آیات و تفسیر و تاویل آن .

جدا که باید گفت : ((هلک من لیس له حکیم یرشده )).

خـداوند جان ما را به شهد و عطر قرآن معطر گرداند و در میدان عمل به قرآن گوى سبقت را از دیگران بربائیم .

دریـغ اگـر روز قـیـامت از کسانى باشیم که رسول اکرم از آنها گله نموده و بفرماید: ((یارب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا)).

آنچه را در این مقاله آوردیم , با اضافاتى خلاصه مى کنیم .

1 ـ مسئله اعجاز عددى قرآن از سوى رشاد خلیفه مطرح شد و پس از وى بسیارى از علاقمندان به قرآن کار وى را ادامه دادند و با گسترش کامپیوتر سرعت بیشترى گرفت .

هرچند رد پاى این فکر به سیوطى مؤلف کتاب ((الاتقان فى علوم القرآن ))برمى گردد.

2 ـ ایـن جـریـان یـک جریان انحرافى و نامبارک بوده و تاکنون هیچ خدمتى به نشرفرهنگ قرآنى نکرده است .

خـود شـخـص رشاد خلیفه با طرح مطالب مخربى ازجمله تعیین دقیق زمان برپایى قیامت (سال 1709 هجرى قمرى ) و ادعاى رسالت و نبوت عاقبت خود را به کشتن داد.

3 ـ آمار و ارقام اعلام شده از سوى معتقدان به نظم ریاضى قرآن غالبا درست نیست , یعنى صغراى دعاوى آنها تمام نیست .

4 ـ در شمارش کلمات و حروف , روش واحد و فرمت ثابتى را رعایت نمى کنند,بلکه در صدد جور کردن نصاب لازمند.

5 ـ بـر فـرض که توازن و تناسبى در تکرار واژه هاى قرآن باشد, این به تنهایى معجزه بودن قرآن را ثابت نمى کند.

زیـرا مـشابه این امور در کارهاى بشرى وجود دارد.6 ـ بین نتیجه گیریهاى خاصى که از توازن و تناسب کلمات مى شود و اینگونه توازن و تناسبها, رابطه منطقى وجود ندارد.

بـراى مـثـال اگـر تـعـداد لـفـظ شکر و مشتقات آن باتعداد لفظ قلیل و مشتقات آن یکى باشد, نمى توانیم نتیجه بگیریم که : پس افرادشاکر کم هستند.

(هـرچـنـد واقعا کم هستند) یا اگر در 72 آیه , واژه تفرقه آمده است ,نمى توانیم نتیجه بگیریم که امت پیامبر به 72 فرقه تقسیم مى شوند و آن حدیث معروف , حدیثى صحیح است .

دیگر آنکه این کشفیات بعد از روشن شدن مطلب است , نه قبل از آن تا مفید باشد.

ثالثا: پاره اى از این استنتاجها مبتلا به مغالطه ((هست و باید)) مى باشند.

7 ـ ایـن جـریـان انـحـرافـى , جـداى از اتلاف هزاران ساعت از عمر محققان وپژوهشگران قرآنى , دستاویزى است براى معتقدان به تحریف قرآن زیرا بعد ازمشاهده چند مورد نظم و توازن , اگر در موارد دیگر به نصاب لازم نرسند, به ذهنشان مى آید پس باید قرآن تحریف شده باشد.

8 ـ استفاده شاعرانه , نه برهانى از بعضى از تناسبهاى کشف شده اشکالى ندارد.

چنانکه شعرا مى گویند: از اینکه خداوند دو گوش و یک زبان به ما داده , نتیجه مى گیریم که باید دو تا بشنویم و یکى بگوئیم .

اما باید توجه داشته باشیم که این بیان یک بیان خطابى و شاعرانه است نه علمى و برهانى .

9 ـ در کـتـاب و سنت هیج اشاره و کنایه اى به وجود نظم ریاضى در قرآن دیده نمى شود برعکس قرآن را کتاب هدایت و عمل معرفى کرده اند و از ما خواسته اندبرخورد ما با قرآن برخورد مریض با نسخه باشد و خود را به اینگونه امور انحرافى مشغول نسازیم .

10ـ راه پـى بردن به اعجاز قرآن تسلط به فنون ادبیات عرب و تلاوت فراوان و تامل در قرآن است , نه سیر انحرافى طى شده از سوى رشاد خلیفه .

11ـ اینگونه نقدها را ضرورى مى دانیم .

زیرا با گسترش کامپیوتر, اشخاص زیادى ازطریق رایانه در جستجوى نظم ریاضى قرآنند!!مرجع ما در مطالبى که از دکتر رشاد خلیفه نقل کردیم , کتاب :.

QURAN VISUAL PRESENTION OF THE MIRACLE بوده که نسخه اصلى و به زبان انگلیسى است و در آمریکا چاپ شده است .

مطالبى را که از آقاى مهندس عدنان رفاعى نقل کردیم , از کتاب ((المعجزة )) مى باشد.

مطالبى که از آقاى عبداللّه اریک نقل کردیم از جزوه :

BEYOND PROBABILITY God's Message in Mathematics مى باشد مطالبى که از آقاى عبدالرزاق نوفل نقل کردیم , از کتاب ((الاعجاز العددى فى القرآن الکریم )) است .

مـطـالـبى که از آقاى دکتر ابوزهرا النجدى نقل کردیم , از کتاب ((من الاعجاز البلاغى والعددى للقرآن الکریم )) بوده است .

کتاب اعجاز عددى و نظم ریاضى قرآن

 

 

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۸:٢٩ ‎ق.ظ ] [ ستاره ]

تعلیم و تربیت

 

 

چکیده :

با توجه به فلسفه ی تعلیم و تربیت دراین مقاله سعی شده است تا نظریات دو تن از مفسران و متکلمان بزرگ معاصر اسلامی یعنی مرحوم علامه طباطبایی و استاد شهید مطهری ( ره )تحت عنوان رئالیسم درفلسفه اسلامی مورد بحث قرار می گیرد .(1)به این نکته باید توجه کرد که نه تنها این دو فیلسوف بزرگ اسلامی رئالیست هستند ،بلکه تقریباً می توان گفت که همه فیلسوفان مسلمان نیزرئالیست هستند و معتقدند اشیاء مستقل ازما وجود دارند که بعضی ازطریق حواس درذهن تاثیر می کند و ذهن به درک آنها نائل می شود و بعضی هم توسط عقل شناخته می شود علاوه براین معتقدند غیرازجهان مادی نیزحقایقی وجود دارد که بهره ی آنها ازواقعیت کمترازمادیات نیست بلکه بیشترو والاتراست و ازهمه بالاتر وجود حق تعالی است که درعین مادی نبودن،واقعیت بخش هرواقعی داری است .چون درمکتب رئالیسم اسلامی تعلیم و تربیت ازنوع حکمت علمی ( ایدئولوژی ) و مقولات فلسفی (جهان شناسی،انسان شناسی،هستی شناسی،خدا شناسی ،ارزش شناسی و شناخت شناسی )به عبارت دیگرجهان بینی یا حکمت نظری رئالیسم اسلامی،اساس مسائل تربیتی دراین دیدگاه است و این ارتباط یک ارتباط منطقی است که می تواند برانسجام و هماهنگی نظام تربیتی آن تاثیربسزایی داشته آن را به عنوان یک نظام خاص تعلیم تربیت مطرح کند یعنی حکمت عملی که شامل اخلاق تعلیم و تربیت حقوق و ...است برحکمت نظری (مقولات و مسائل نظری و فلسفی )مبتنی است .بعداً به چگونگی این ارتباط اشاره خواهد شد .با توجه به این مقدمه مبانی تعلیم و تربیت رئالیسم اسلامی را می توان به طورکلی زیرتعریف کرد :
دیدگاه های کلی رئالیسم اسلامی درباره ی هستی، خدا، انسان ابعاد وجود او،شناخت دانش (نگرشهای کلی مقبولات و پیش فرض ها نسبت به جهان هستی )است که پایه و اساس تعلیم و تربیت را تشکیل می دهد .
اگربخواهیم تعریف خلاصه تری را بیان کنیم می توان گفت مبانی تعلیم و تربیت ،دیدگاه های رئالیسم اسلامی ،نسبت به انسان،حقیقت و ابعاد وجودی ،هدف ازآفرینش کمال نهایی و کیفیت حرکت او به سوی مقصد نهایی (قرب الی الله ) است . (2)

واژگان کلیدی :

فلسفه تعلیم و تربیت رئالیسم اسلامی،انسان ،مقولات فلسفی

مقدمه :

با پیروزی انقلاب اسلامی درایران و تاسیس حکومتی دینی و اسلامی براساس تعالیم قرآنی ضرورت تغییری بنیادین درتمام نظامات اجتماعی ،سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی ،بویژه درنظام تعلیم و تربیت کشور،احساس می شود .
این ضرورت هم به لحاظ ماهیت فرهنگی و معنوی انقلاب و هم به لحاظ تاثیرپذیری سایرنظامات ازنظام تربیتی بود.این در حالی بود که نظام آموزش و پرورش به جا مانده از دوران قاجاریه به ویژه دوران پهلوی،رو ساخت و تقلیدی از نظام تعلیم و تربیت کشورهای غربی بود که با اعتقادات و فرهنگ اصیل مردم مسلمان هماهنگی نداشت،زیرا نظام تربیتی غرب براساس نوعی جهان بینی و فلسفه ی خاص شکل گرفته است و نمی تواند با اصول و مبانی جامعه اسلامی هماهنگی داشته باشد .
درراستای همین امراقداماتی ازقبیل تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی،جهاد دانشگاهی و دفترهمکاری حوزه و دانشگاه و ...صورت گرفت .این نکته بسیارآشکاراست که اگربنا باشد درمورد نظام تعلیم و تربیت کشور،کاری اساسی صورت گیرد، قبل ازهرچیز لازم است فلسفه تربیتی مناسب با جهان بینی انقلاب اسلامی به وجود آید و سایرجنبه های تعلیم و تربیت ( هدفها روش و ... )مبتنی برآن شکل گیرد تا بدین وسیله از استحکام و انسجام لازم برخوردارگردد و گرنه هرکاری که بدون توجه به این نکته مهم و اساسی صورت گیرد، کاری سطحی غیرمنسجم و بی بنیان خواهد بود ؛برهمین اساس تبیین مبانی و اصول اساسی نظام تعلیم و تربیت اسلامی با استفاده ازمنابع اسلامی بسیارلازم و ضروری است اما با توجه به اینکه هرکسی نمی تواند مسائل اساسی جهان بینی را ازمنابع و متون دینی به آسانی استخراج کند و نظامی فلسفی و تربیتی پدید آورد پس لازم است به نظرعالمان دینی و حکمای الهی و مسلمان که مقبولیت لازم را دارا باشند مراجعه کرد .

ارتباط بین مقولات فلسفی و جنبه های مختلف تعلیم و تربیت :

ازدیدگاه رئالیسم اسلامی چون بین جهان بینی (مقولات فلسفی ) و ایدئولوژی یک رابطه ی منطقی وجود دارد،درتعلیم و تربیت ( که ازنوع ایدئولوژی است )نیزمی توان چنین ارتباطی را به خوبی نشان داد .همان گونه که درتعریف مبانی مشاهده شد جهان بینی یک مکتب بویژه نوع نگرش آن به ( انسان ) تاثیر بسیارعمیقی درجنبه های تعلیم و تربیت دارد،زیرا انسان موضوع تعلیم و تربیت است پس درآغاز باید به این پرسش پاسخ گفت که انسان چیست دارای چه ویژگی هایی است؛شئون و استعدادهای او کدام است ؟هدف نهایی وی چیست ؟اصولاً چه تیپ انسانی می خواهیم تربیت کنیم ؟ لذا پس از روشن شدن این مسائل و سوالات است که می توان به سراغ تعلیم و تربیت رفت و نظام تربیتی مناسبی را تاسیس کرد .اصولا مرحوم علامه طباطبایی و استاد شهید مطهری قبل از طرح مباحث اخلاقی و تربیتی و درآغاز به بحث درباره جهان بینی خود پرداخته و بویژه بحث ازانسان را به عنوان مرکز مباحث خویش قرارداده اند .(3)

تحلیل مطلب :

درمورد ارتباط بین مقولات فلسفی و جنبه های مختلف تعلیم و تربیت به طورکلی (درجهان بینی های گوناگون )بحث درباره ی این مسئله به تفصیل صورت می گیرد (چنانچه درکتابهای فلسفه تعلیم و تربیت درباره ی آن بحث می شود )اما دراین مقاله به جهت رعایت اختصار، تنها به تحلیل برخی ازموارد از دیدگاه رئالیسم اسلامی خواهیم پرداخت :(شناخت شناسی ... ) ازنوع حکمت نظری (جهان بینی )است لذا قبل ازبحث از چگونگی این ارتباط لازم است ارتباط بین جهان بینی و ایدئولوژی از دیدگاه این مکتب مورد اشاره قرار گیرد .
1-درمقدمه مقاله به ضرورت بحث فلسفه تعلیم و تربیت در کشوراسلامی ایران و ارتباط منطقی بین جهان بینی و ایدئولوژی بطورکلی اشاره و سپس درادامه مقاله تلاش شده است ارتباط منطقی بین جهان بینی یا مقولات فلسفی (هستی شناسی ، خداشناسی،انسان شناسی ، شناخت شناسی و ارزش شناسی )با جنبه های مختلف تعلیم و تربیت (اهداف محتوی، روش و ... )نشان داده شود .(4) درپایان مقاله نیزعنوان نتیجه گیری به این سه مطلب اشاره گردیده است :
1-رئالیسم اسلامی یک نظام تعلیم و تربیت ویژه دارد .
2-مقولات فلسفی رئالیسم اسلامی برجنبه های مختلف تعلیم و تربیت تاثیرمستقیم دارد .
3-بین هستی شناسی رئالیسم اسلامی و علومی که درفرهنگ اسلامی به وجود آمده است ،ارتباط آشکاری وجود دارد .

ارتباط منطقی جهان بینی و ایدئولوژی :

ازدیدگاه رئالیسم اسلامی یک رابطه ی کاملاً منطقی بین جهان بینی (دیدگاه های کلی نسبت به هستی )و ایدئولوژی برقرار است، چنان که استاد شهید مطهری دربحث از جهان بینی این مطلب را به خوبی بیان می کند:
... می دانیم که هرمکتب و ایدئولوژی برای نجات و رهایی بشریک سلسله ارزشها و باید ها و نباید ها در سطح فرد یا جامعه می آورد ...ولی این باید ها و نباید ها برفلسفه خاصی متکی است که آنها را توجیه می نماید؛یعنی اگرمکتبی یک سلسله دستورها و فرمانها مقررمی دارد و ناچار بر نوعی فلسفه و جهان بینی درباره ی هستی ،جهان ،جامعه و انسان متکی است ....که چون هستی چنین است و جامعه چنان است، پس باید این چنین و آن چنان بود ... ایدئولوژی برپایه جهان بینی استواراست ...چرای ایدئولوژی درجهان بینی که آن ایدئولوژی که برآن استواراست ،نهفته است و به اصطلاح ایدئولوژی ازنوع حکمت عملی است و جهان بینی ازنوع حکمت نظری .هرنوع خاصی ازحکمت عملی برنوعی خاص ازحکمت نظری مبتنی است .

توضیح وتعلیم مبانی تعلیم و تربیت :

آنچه دراینجا به عنوان مبانی تعلیم و تربیت مورد نظراست در واقع همان مقولات فلسفی است.مقولات براساس حرکت جوهری دررئالیسم اسلامی ،انسان و جهان ،دائماً درحرکت و شدن به سوی تکامل خود ،وسیله ی این تکامل نیزتعلیم و تربیت است،بنابراین روابط انسان و کنش و واکنش متقابل او نیز دائماً دستخوش تغییراست .

تاثیرهستی شناسی بر تعلیم و تربیت :

می توان گفت مقوله ی هستی شناسی (جهان شناسی و خدا شناسی )رئالیسم اسلامی برهمه جنبه های تعلیم و تربیت تاثیر دارد اما تاثیرمستقیم آن برهدفها و درمرتبه بعدی بر محتواست .درباره هدف به این نکته باید اشاره کرد که هدف غایی و نهایی تعلیم و تربیت دراین مکتب براساس هستی شناسی خاص آن،که هدف کلی همه آفرینش را قرب الی الله می داند، تعیین می شود؛یعنی هدف تعلیم و تربیت نیزقرب الی الله و پرورش عبد صالح است و این هدف والا و مهم ،جهت هدفهای کلی ( متوسط یا مرحله ای )وجزیی (اجرایی)تعلیم و تربیت را تعیین می کند؛لذا می توان گفت نظام تربیتی رئالیسم اسلامی «خدا محور »است و توحید (خدا محوری )برکل دستگاه تربیتی و جنبه های مختلف آن حاکم است .
درباره ی تاثیرمقوله هستی شناسی برمحتوی نیزمی توان گفت اصولاً محتوای تربیتی و آموزشی به آسانی از هدفهای تربیت قابل تفکیک نیست؛به همین جهت محتوی نیز بعد ازاهداف بیشترین و مستقیم ترین تأثیر را از هستی شناسی می پذیرد . منع و تحریم آموزش مسائلی مانند جادو و طلسم،صورت سازی و تکیه بررشد عقلانی و اخلاقی و ...مثالهایی است که می توان بدان ها اشاره نمود که از دیدگاه متافیزیکی مکتب رئالیسم اسلامی متاثر است .(6)

تاثیرانسان شناسی برتعلیم و تربیت :

چنانکه قبلاً اشاره شد انسان به عنوان موضوع تعلیم و تربیت نقش بسیاراساسی و تعیین کننده ای درنظام تربیتی دارد و هر گونه نگرشی به آن می تواند تاثیرخاص و مستقیم و انکار ناپذیری داشته باشد .چون دردیدگاه رئالیسم اسلامی انسان موجودی با دو ویژگی مهم و اساسی عقل (علم )و ایمان است، لذا برآموزش های معنوی و اخلاقی و رشد قدرت عقلانی و قوه تفکرانسان تاکید فراوانی شده است .(7)
همچنین ازآنجا که مساله ی فطرت انسانی درنظر رئالیسم اسلامی ام المعارف نامیده شده است، درنظام تربیتی نیزاحیای فطرت انسانی را آرمان تربیت دانسته آن را یکی از اصول اساسی تعلیم و تربیت می داند .(8)
اگرانسان دارای یک سلسله فطریات باشد قطعاً تربیت او باید با درنظرگرفتن همان فطریات صورت گیرد و اصل لغت تربیت هم اگربکار برده شود برهمین اساس است .(مطهری، فطرت ،ص 51 ) چون درانسان شناسی این مکتب نوع انسان در انسانیت یکسان است و تفاوتی ندارد و هرآنچه می تواند رشد استعدادها و تواناییهای انسان را فراهم آورد به همه نوع تعلق دارد و هیچ فردی ازافراد انسانی نباید ازآن محروم گردد و یکی ازاین موارد مشترک عمومیت و همگانی بودن حق تعلیم و تربیت است که به نوع انسان برمی گردد و متعلق به نوع انسان است لذا همگان باید حق بهره مندی ازاین نعمت عظمای الهی را داشته باشند .دراین دیدگاه نه تنها همه انسانها حق بهره مند شدن ازآموزش پرورش را دارند بلکه بالاترازاین فراگیری علم و دانش مورد نیازجامعه، یک فریضه است .مرحوم علامه طباطبایی درهمگانی بودن کسب علم و دانش برای همه انسانها به جهت اشتراک درنوع (یعنی اینکه نوع انسان ویژگی خاصی دارد )به طوراساسی و جوهری هرگونه تفکرتبعیض آمیز را دراین باره طرد می کند،زیرا ازنظرنوع بین هیچ گروهی از انسانها (زنان، مردان،بردگان و ... )تفاوتی وجود ندارد تا بتوان براساس آن این حق را ازآنان سلب کرد .طبق این نظریه هرگونه محروم کردن و روا داشتن تبعیض (درامرتعلیم و تربیت )کاری غیراصولی و طبعاً با طبیعت انسانی مخالف است .(9)
مزیت اصحاب صراط مستقیم بربقیه و نیزمزیت صراط آنان برسبیل سایرین،تنها به علم است نه عمل.آنان به مقام پروردگارشان علمی دارند که دیگران ندارند .زیرا درسبیل های پایین ترصراط مستقیم،اعمال صالح کامل و بدون نقص نیزوجود دارد و وقتی برتری اصحاب صراط مستقیم به عمل نیست،فقط علم باقی می ماند .آیه (یرفع الله الذین آمنوا منکم ... )(10) به این مزیت اشاره می کند .زیرا نشان می دهد ،آنچه خودش به سوی خدا بالا می رود،کلمه طیب و علم است واما عمل صالح ،اثرش کمک به بالا رفتن علم است .(11)

تاثیرشناخت شناسی برتعلیم و تربیت :

درزمینه تاثیرشناخت شناسی برتعلیم وتربیت ،می توان گفت این مقوله تقریباً برهمه جنبه های تربیتی اثرمی گذارد . بویژه تأثیرمستقیمی برروش و متد دارد .این مطلب مبرهن است که مسئله یادگیری و چگونگی آن به چگونگی حصول علم ؛ابزار و منابع علم برمی گردد و نهایتاً اینکه ماهیت شناخت چیست و ظرفیتهای شناختی انسان چیست و ... رئالیسم اسلامی دربحث معرفت بر شناخت های فطری و علم حضوری تاکید دارد و حصول علم و ادراک را در روند حسی (که از حس آغاز می شود )و سازماندهی عقل (حالت ابداعی نفس )، توامان می داند،لذا هم بر روش تجربی و هم استدلال در یادگیری تاکید می ورزد .ازطرفی چون ادراک در دید گاه رئالیسم اسلامی،ازخواص روح است و روح نیزشامل قوای ادراکی و تحریکی است ،لذا دراین مکتب به پرورش عقل و تفکراهمیت خاصی داده شده است ،چون علم را ارتجالی نمی داند بلکه معتقد است باید ازطریق تعلیم و تربیت حاصل گردد . (12)

تاثیرارزش شناسی برتعلیم و تربیت :

مقوله ارزش شناسی نیزبرهمه جنبه های تعلیم و تربیت اثر دارد .اصولاً ارزش های اخلاقی،روح نظام تربیتی دررئالیسم اسلامی را تشکیل می دهد و مانند خونی درتمام پیکره دستگاه تعلیم و تربیت جاری است. کمال انسان دراین دو دیدگاه در گرو کسب فضایل اخلاقی و دوری از رذایل و تقویت گرایشهای فطری است (گرایش به زیبایی، خیر و ... )لذا در تربیت نیزکمال انسان را قرب خداوندی می دانند و این است که به آموزشهای اخلاقی بسیاراهمیت می دهند و اصولاً تهذیب و تزکیه و پرورش اخلاقی را برآموزش و فراگیری دانش مقدم می دانند (این تقدم، تقدم رتبی است ) .(13)
علامه در اصول فلسفه رئالیسم بحث کوتاهی درباره ی حسن مطرح کرده است .ازدیدگاه وی،اطلاق حسن به افعال (همانند اطلاق وجوب)اعتباری است.چنانکه می دانیم ،مراد ازاعتبار دراینجا دادن حد چیزی است به چیزدیگر،بنابراین ،اگر اتصاف افعال به حسن اعتباری باشد.ازعبارت علامه در اصول فلسفه ،چنین برمی آید که مصداق حقیقی خوبی،ملائمت و سازگاری میان اشیاء و قوای احساسی است.علامه حسن اعتباری را نیزمانند وجوب اعتباری به دو بخش تقسیم کرده است.حسنی که صفت فعل است ،فی نفسه و حسنی که صفت لازم و غیرمتخلف فعل صادراست،چون وجوب عام،بنابراین ممکن است فعلی برحسب طبع بد و قبیح بوده و بازار فاعل صادرشود و ولی صدورش ناچار با اعتقاد حسن صورت خواهد گرفت.(مطهری،ج6،ص234)کاراخلاقی ،درذهن و وجدان بشردارای ارزش و قیمت است ولی نوع ارزش با ارزش های مادی متفاوت است.(مطهری ،فلسفه اخلاق،ص31).

نتیجه گیری :

ازمطلبی که دراین قسمت بیان شد می توان چنین نتیجه گرفت که :اولاً :مقولات فلسفی رئالیسم اسلامی (هستی شناسی، خداشناسی و ... ) برتعلیم و تربیت آن تاثیرمستقیم دارد به عبارت دیگر بین مقولات فلسفی (حکمت نظری ) وجنبه های مختلف تعلیم و تربیت (حکمت عملی )ارتباط منطقی وجود دارد البته برخی ازمقولات بربعضی ازجنبه های تعلیم و تربیت تاثیر مستقیم ترو بیشتری دارد .
ثانیاً :باتوجه به نظریات بررسی شده به این مطلب نیز می توان اشاره کرد که رئالیسم اسلامی دارای یک نظام ویژه تربیتی است ؛چنانکه استاد شهید مطهری نیزبه این مسئله اشاره دارند : «یک مکتب که دارای هدفهای مشخص است و مقررات همه جانبه ای دارد و به اصطلاح سیستم حقوقی و اقتصادی و سیاسی دارد نمی تواند یک سیستم خاص آموزشی نداشته باشد »« لذا رئالیسم اسلامی دارای یک نظام تربیتی خاص است که برجهان بینی آن مبتنی است و کمال این نظام تربیتی به کمال و برتری نظام فلسفی (جهان بینی ) آن برمی گردد که نظامی است که همه جانبه و عالی (حکمت متعالیه) .
ثانیاً :ازمباحثی که گذشت به نکته بسیار مهمی درتاریخ و فلسفه علم می توان دست یافت و آن ارتباط بین هستی شناسی .رئالیسم اسلامی و علومی است که دردنیای اسلام به وجود آمده که بخوبی نمایان است .طبق نظریه هستی شناسی مرحوم علامه طباطبایی و استاد شهید مطهری که آن را جهان بینی « خدا محوری »نامیدیم ،رابطه نزدیکی بین نظریات کلی درباره هستی با علوم که درجامعه به وجود آمده است وجود دارد . اصولاً دراین دیدگاه، تحقیق درباره علوم بدون توجه به مبانی تفکررئالیسم اسلامی درباره جهان و چگونگی خلقت و تکوین آن امکان ندارد .وحدت طبیعت (که خاستگاه قسمتی ازعلوم است) نتیجه مستقیم وحدت مبدا عالم است و آن چنان که از بررسی دیدگاه های مرحوم علامه طباطبایی و استاد شهید مطهری استفاده می شود،هدف نهایی جهان شناسی رئالیسم اسلامی در واقع نمایان ساختن وحدت و پیوستگی جمیع کائنات و تمام مراتب وجود است .این مسئله بسیارمهم و اساسی است و می تواند راهگشای علوم باشد ؛زیرا توحید،اساس و پایه جهان بینی رئالیسم اسلامی است که درهرشأنی از شئون و مرحله ای ازمراتب فرهنگ آن به صورت های مختلف ظهور و بروز داشته و دارد .

پی نوشت ها:

1-به این علت فلسفه این دو فیلسوف ،رئالیسم اسلامی نامیده شد که خود مرحوم علامه و استاد مطهری،روش خویش را روش رئالیسم نامیده اند تا وجه تمایزی با مکتب ایده الیسم داشته باشد و ازطرفی چون فلسفه این دو فیلسوف با مکتب معروف به رئالیسن نیز تفاوتها و ویژگی های منحصر بفردی دارد.لذا می توان آن را تحت عنوان رئالیسم اسلامی یا رئالیسم در فلسفه اسلامی (حکمت متعالیه به معنی عام آن)نامید.
2-استاد شهید مطهری (ره ) ،مجموعه آثار، ج 2 ،ص 226 .
3-برهمین اساس بحث تعلیم و تربیت دراین دیدگاه ،بحث ساختن انسان و به کمال رساندن اوست یعنی پرورش عبد صالح که دراثر نزدیکی به خدا حاصل می شود و همین امر هدف اساسی فرستادن پیامبران و کتاب وحی ازجانب پروردگاراست .چنانچه قرآن می فرماید :(هو الذی بعث فی الا میین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین ) (سوره جمعه، آیه 3 )
4-(این مسائل دربحث انسان شناسی مورد بررسی قرار می گیرد و مقوله ای بسیاراساسی و بنیادی است که باید در بحث ازعلوم انسانی به طورجدی و قبل ازهرمطلبی درنظرباشد ) .
5-(باید اذعان کرد که صاحبنظران غربی تعلیم و تربیت درباره فلسفه تربیتی کتابهای فراوانی نوشته و به تفصیل مطالب را بحث کرده اند ،اما متاسفانه درکشورما تاکنون کاری درخورو شایسته صورت نگرفته است . )
6-برای تعلیم و تربیت سه نوع هدف می توان درنظر گرفت: 1-هدف غایی (نهایی ) 2 -اهداف متوسط یا مرحله ای یا مقطعی 3-هدف جزئی (اجرایی )
7-استاد مطهری پس از نقد و بررسی تعریفهای ارائه شده از انسان،این تعریف را ارائه می نماید :انسان موجودی است دارای علم (عقل ) وایمان .
8-استاد شهید مطهری می گوید :موضوع فطرت تنها ارزش نظری ندارد ،یعنی فقط مربوط به ذهن باشد و درعمل به کار نیاید بلکه مطلبی است که بدون شناخت دقیق آن بینش اسلامی درباره انسان مجهول خواهد بود و درجزء جزء ایدئولوژی اسلامی ردپایی ازفطرت باقی است و بدون توجه به آن ایدئولوژی اسلامی تبیین نمی گردد .(اهتزاز روح،نشرحوزه هنری سازمان تبلیغات ،1369، ص 29 ) .
9-مرحوم علامه طباطبایی درذیل تفسیرآیه 32 سوره مائده ...(من قتل نفسا ... )این مطلب را بحث می کند (تفسیر المیزان، ج 5،نشررجاء، ص 482 )
10-ترجمه تفسیرالمیزان،ج 19، ص 327 .
11-ترجمه تفسیرالمیزان، ج 17، ص 28 -30
12-استاد شهید مطهری ،تعلیم و تربیت اسلامی،انتشارات صدرا،1371 ،ص 16 .
13-اصول فلسفه و روش رئالیسم .

منابع و ماخذ :
1 -مطهری ،مرتضی ،مجموعه آثار،ج 6 و 13 ،تهران ،انتشارات صدرا، 1377 .
2 -مطهری ،مرتضی ،تعلیم و تربیت اسلامی ،انتشارات صدرا،1371
3 -مطهری ،مرتضی، فطرت ،انتشارات صدرا، 1369.
4 -مطهری ،مرتضی ،مجموعه آثار،انتشارات صدرا، 1367.
5 -مطهری ،مرتضی ،فلسفه اخلاق،انتشارات صدرا، 1367 .
6 -علامه طباطبایی ،اصول فلسفه و روش رئالیسم ،ج پنجم،بدون تاریخ .
7 -مجله رشد معلم ،آموزش معارف اسلامی،دوره 18،شماره 1،پائیز86 .
8 -نشریه اخلاق،شماره نهم ودهم، انتشارات حوزه ،1386 .
9 -مطهری ،مرتضی ،گفتارهای معنوی ،انتشارات صدرا ،1379 .
10 -علامه طباطبایی ،المیزان فی تفسیرالقرآن،ج 5، ترجمه موسوی همدانی .
11-علامه طباطبایی،دومین یادنامه علامه طباطبایی،1363.
منبع:نشریه کوثر،(فصلنامه قرآنی)،شماره 30

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]

کمک به حذف ضایعات روده بزرگ و درمان اسهال از جمله خواص درمانی انبه است.

این میوه، سرشار از مواد غذایی و فایتوکمیکال‌ها است و به عنوان شاه میوه نیز معروف است. در آیین بودا، از این میوه به عنوان میوه بهشتی یاد شده است.

ارتفاع درخت انبه حدود 35  تا 40 متر است و قطر شاخه آن تا 10 متر نیز می‌رسد.

شکوفه‌های این درخت کوچک و سفید است و هر کدام از شکوفه‌ها دارای 5 گلبرگ، 5 کاسبرگ و 5 پرچم می‌باشد.

برخی از درخت‌های انبه با 300 سال سن هنوز میوه می‌دهند.

در وسط میوه این درخت هسته درشتی وجود دارد که بسته به نوع درخت اشکال متفاوتی دارد.

حدود 3 تا 6 ماه طول می‌کشد تا میوه‌های این درخت کاملا برسند و وزن هر میوه بین 500گرم تا 5/2 کیلوگرم است.

این میوه علاوه بر مصرف خوراکی دارای مصارف متعدد دیگری از جمله طعم دهنده، رنگ دهنده و عطر نیز می‌باشد.

خواص درمانی انبه:

1- فیبر نامحلول موجود در انبه به حذف ضایعات روده بزرگ کمک می‌کند و در درمان یبوست، موثر است.

2- وجود اسید تارتریک، اسید مالیک و اسید سیتریک در این میوه، به حفظ قلیایی بودن مایعات بدن کمک می‌کند.

3- مخلوط شیر و انبه به افزایش وزن بدن کمک می‌کند.

4-  عصاره پوست درخت، ساقه، برگ و میوه نرسیده انبه، دارای خواص ضد باکتری هستند.

5- گل‌های خشک شده این میوه، برای درمان اسهال، اسهال خونی مزمن و برخی مشکلات مثانه مفید است.

6- مغز هسته انبه، ضد اسهال است.

7- آنتی اکسیدان‌های موجود در انبه، نقش مهمی را در پیشگیری از سرطان و بیماری‌های قلبی ایفا می‌کنند.[آنتی‌اکسیدان‌ها به جنگ آنفلوانزا می‌روند]

8- برخی از فلانوئید‌های موجود در این میوه، باعث تقویت سیستم ایمنی بدن انسان می‌شوند.


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: انبه
[ دوشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]

سیب سرشار از آنتی‌اکسیدان‌های قوی است و خواص درمانی آن فراوان است

1- سیب سرشار از فلاونوئید و پلی‌فنول‌ است که هر دو آنتی اکسیدان قوی هستند.

2- طی نتایج مطالعات، تاثیر آنتی‌اکسیدان 100 گرم سیب، برابر است با جذب 1500 میلی‌گرم ویتامین C .[آنتی‌اکسیدان‌ها به جنگ آنفلوانزا می‌روند]

3- سیب دارای مقادیر فراوانی ویتامین و مواد معدنی است که باعث تقویت خون می‌شود.

4- سیب دارای اسید مالیک و اسید تارتاریک است که از اختلالات کبدی و هاضمه پیشگیری می‌کند.

5- سرکه سیب که به عنوان نوشیدنی از آن استفاده می‌شود از ایجاد سنگ کلیه پیشگیری می‌کند.[سرکه سیب، مسکن دردهای مفاصل]

6- پوست سیب، حاوی پکتین است که با تهیه گالاکترونیک می‌تواند مواد سمی را از بدن بیرون کند.

7- خوردن یک عدد سیب در روز، به کاهش کلسترول خون و نیز کاهش بیماری‌های پوستی کمک می‌کند.[پسته به کاهش کلسترول خون کمک می‌کند]

خوردن سیب برای رفع  بیماری‌های زیر مفید است:

  • چاقی
  • سردرد
  • التهاب مفاصل
  • التهاب مثانه
  • کم‌خونی
  • سل
  • التهاب اعصاب
  • بی‌خوابی
  • زکام
  • سنگ‌های کیسه صفرا
  • انگل
  • بوی بد دهان
  • پیوره

                                  ارزش غذایی برای هر 100 گرم سیب

 

ویتامین A    900 واحد
ویتامین B تیامین 07. میلی‌گرم
ویتامین C 5 میلی‌گرم
ویتامین جی مقدار نامعین
کلسیم 6 میلی‌گرم
آهن 3 میلی‌گرم
فسفر 10 میلی‌گرم
پتاسیم 130 میلی‌گرم
کربوهیدرات 14.9 گرم
کالری 58

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: سیب
[ دوشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]

آشنایی با خواص پسته

آشنایی با خواص پسته تغذیه > آشنایی با خواص خوراکی‌ها  - باتوجه به اینکه بهترین نوع پسته جهان در کشور ما وجود دارد، ایران یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان مهم پسته در جهان به حساب می‌آید

پسته نه تنها در 2‌نوع خام و بو داده از جمله اجزای مهم آجیل‌های شور و شیرین است، بلکه نوع تازه آن نیز - که در اواخر تابستان و اوایل پاییز به بازار می‌آید - طرفداران بسیاری دارد.

علاوه بر این مغز آن به صورت خرد و آسیاب‌شده در پخت بسیاری از شیرینی‌ها و کیک‌ها و همچنین به صورت خلالی برای تزئین بعضی از پلوهای مخلوط مانند شیرین‌پلو، مرصع پلو، هویج پلو و غیره مورد استفاده قرار می‌گیرد. در ضمن از پوست نرم و تازه آن نیز مربایی خوشمزه درست می‌کنند.

مغز پسته از نظر طب قدیم ایران گرم و خشک است و برای افراد گرم مزاج مناسب نیست.

پسته بسیار مقوی است و حاوی ویتامین های ب ،۱ ب 3، ویتامین E بوده و املاح مغذی شامل آهن، پتاسیم، فسفر و کلسیم را داراست.مغز پسته به دلیل دارا بودن آهن، خون ساز است و معمولاً به افرادی که از کم خونی فقر آهن رنج می برند، مصرف آن توصیه می شود.

همچنین آن را تقویت کننده نیروی جسمی می دانند. از دیگر خواص پسته می توان به وجود کوآنزیم کیو۱۰(10Q) اشاره کرد که انواعی از آنتی اکسیدان است و در پیشگیری از بیماریهای قلبی، نافع است.

پسته قادر به برطرف کردن اسهال معمولی و اسهال خونی است و چون حاوی مواد مغذی مناسب به همراه ویتامین ها بوده و کالری بالایی دارد ، مصرف آن به ورزشکاران، دانش آموزان، نوجوانان به خصوص در سنین رشد و به زنان باردار و شیرده توصیه می شود.

پوست سبز پسته تازه نیز خواص متفاوتی داراست. در برخی منابع آن را درمان مناسبی برای رفع بوی بد دهان ذکر می کنند و جویدن آن را برای التیام زخم های داخل دهان مناسب دانسته و برای استحکام لثه ها، مالیدن آن را بر روی لثه سودمند ذکر می کنند.

دم کرده پوست سبز پسته حالت دل به هم خوردگی و استفراغ را از بین می برد. برای رفع سکسکه پوست سبز پسته را دم کنید و یک فنجان از آن بنویشید. مغز پسته حاوی اسیدهای چرب مفید بوده، اما مصرف آن به افرادی که میزان تری گلیسرید خون بالایی دارند، توصیه نمی شود، همچنین به دلیل هضم دشوار آن برای معده مناسب نیست.

برخی از افراد معتقدند که مصرف زیاد پسته، باعث کثیف شدن خون می شود که این به دلیل بالا رفتن ازت در خون است و اشخاصی که دچار ضعف و نارسایی کبد هستند و مبتلایان به بیماریهای نقرس و دیابت و ناراحتی کلیه، باید از خوردن پسته خودداری کنند.

خواص پسته

- پسته طبیعتی گرم و خشک دارد و حاوی مقدار زیادی پروتئین گیاهی، مواد نشاسته‌ای غنی و مواد معدنی‌ای نظیر پتاسیم و منیزیم است که بسیاری از نیازهای بدن را تأمین می‌کند.

- بعضی محققان عقیده دارند که پروتئین پسته به اندازه‌ای است که می‌توان آن را به عنوان جایگزینی برای گوشت و حبوبات دانست. در ضمن روی موجود در آن نیز در رشد سلول‌ها و بافت‌های بدن بسیار مؤثر است.

- علاوه بر اینها وجود کلسیم و آهن در پسته سبب شده که این نوع خشکبار نقش بسیار مهمی در استحکام‌بخشیدن به استخوان‌ها و دندان‌ها و همچنین درمان بیماری‌هایی نظیر کم‌خونی‌های ناشی از فقرآهن داشته باشد.

خوردن پسته برای افزایش حافظه و تقویت ذهن نیز مفید است ولی باتوجه به اینکه خاصیت چاق‌کنندگی دارد، اگر رژیم دارید، اعتدال را در مصرف آن رعایت کنید.

- برای رفع طبیعت گرم پسته - که باعث ایجاد کهیر یا دانه‌های قرمزرنگ پوستی می‌شود - بهتر است آن را با برگه زردآلو، هلو یا انار ترش مصرف کنید تا گرمی آن، قدری خنثی شود.

- برخلاف خود پسته، پوست آن خاصیت سرد و خشک دارد و مصرف آن برای تقویت معده و قلب توصیه می‌شود. در ضمن اسهال را نیز برطرف می‌کند.

علاوه بر اینها برای خوشبوشدن دهان و تقویت لثه‌ها می‌توانید پوست تازه پسته را جویده و برای مدتی در دهان نگه دارید.

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: خواص بعضی مواد مفید
[ دوشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]

کاری را برای فردا مگذار که هر روز تکالیف خود را دارد.( نهج الفصاحة جمله2433)

 

دلهای خود را به کثرت خوردن و نوشیدن نمیرانید که دل چو زراعت است وقتی آب آن زیاد شد خواهد مرد.( نهج الفصاحة جمله2489)

 

در مصاحبت کسکه ترا همسنگ خود نمیداند خیری نیست.( نهج الفصاحة جمله2492)

 

هرچه آسان گیری آسان گذرد.( نهج الفصاحة جمله2498)

 

فقری سختر از  نادانی نیست، مالی سودمنتر از خرد نیست ،تنهایی موحشتر از خود پسندی نیست، شرفی چون نیکخویی نیست و عبادتی چون تفکر نیست.( نهج الفصاحة جمله2505)

 

مومن از یک سوراخ دو بارگزیده نمیشود.( نهج الفصاحة جمله2552)

 

گمراه را بجز گمراه دوست ندارد.( نهج الفصاحة جمله2559)

 

هیچکس از م بدبخت نشد و از خودرایی خوشبخت نشد.( نهج الفصاحة جمله2570)

 

هر نیتی که بنده بدل گیرد خدا نشان آنرا بر او نمودار کند.( نهج الفصاحة جمله2616)

 

هرچه را قلبت نمیپذیرد واگذار.( نهج الفصاحة جمله2623)

 

مرد مسلمان به برادر خویش هدیه ای بهتر از سخن حکمت آمیزی که خدا بوسیله آن هدایت آن افزون کند یا خطری از او بگرداند نتوان داد.( نهج الفصاحة جمله2624)

 

هیچ صدقه ای که مردم دهند از علمی که منتشر شود بهتر نیست.( نهج الفصاحة جمله2632)

 

هر کاری که دوست نداری مردم از تو ببینند وقتی به خلوت شدی تنهایی مکن.( نهج الفصاحة جمله2656)

 

هر چه به خود نمیپسندی برای دیگران هم مپسند و هرچه برای خود دوست داری برای مردم هم بخواه.( نهج الفصاحة جمله2700)

 

حکایت همنشین خوب مانند عطار است که اگر عطر خویش بتو ندهد بوی خوش آن در تو آویزد و حکایت همنشین بد مانند آهنگر است اگر شرار آتش آن ترا نسوزد بوی بد آن در تو آویزد.( نهج الفصاحة جمله2710)

 

مدارا کردن با مردم یک نیمه ایمان است و ملایمت با آنها یک نیمه خوش زیستن است.( نهج الفصاحة جمله2735)

 

اعتبار کار به سرانجام آن است.( نهج الفصاحة جمله2741)

 

هر کس اظهار فقر کند فقیر شود.( نهج الفصاحة جمله2758)

 

هر کس صبوری کند به آرزوی خویش میرسد.( نهج الفصاحة جمله2773)

 

هرکه دوست دارد از همه مردم بینیاز تر باشد اعتماد وی به آنچه نزد خداست از آنچه بدست خویش دارد بیشتر باشد.( نهج الفصاحة جمله2798)

 

هرکه نیکی بیند آنرا تلافی کند و اگر نتواند آنرا یاد کند که اگر یاد کند شکر آنرا گذارده.( نهج الفصاحة جمله2827)

 

هر که عملش پسش آرد ؛نسبش پیشش نبرد.( نهج الفصاحة جمله2842)

 

هرکه خواهد بداند نزد خدا چه دارد بنگرد خدا نزد وی چه دارد.( نهج الفصاحة جمله2960)

 

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ یکشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]

همسر خود را چگونه بشناسیم

اختلاف رفتاری دو جنس

زنان و مردان در رفتار تفاوت های زیادی دارند . مثلاً وقتی یک زن می خواهد سر صحبت را با همسرش باز کند از موضوعهای کاملاً متفاوتی آغاز می کند ، در حالی که مردان زمانی که صحبت می کنند می خواهند افکار و اطلاعاتی را بیان کنند . برای مردان ارتباط برقرار کردن یعنی تبادل اطلاعات ، در حالی که برای زنان این امر به معنی سهیم شدن ، سهیم کردن و صمیمیت و لذت بردن است . هدف زنان از مکالمه این است که احساسِ حمایت کنند و تا جایی پیش بروند که خودشان را بفهمانند و دیگران را بفهمند . مردان به دنبال صحبت های سریع و ترجیحاً جالب و بامزه و از همه مهمتر علمی و مفید هستند . آنها به ندرت " حرف زدن برای حرف زدن " را دوست دارند . در حالی که زنان دوست دارند از احساسات و علائقشان سخن بگویند.

زنان بدانند :

که مردان چگونه ارتباط برقرار می کنند و مخصوصاً بدانند که آنها چگونه ارتباط کلامی ایجاد می کنند .
به مردان کمک کنند تا آنچه را که در درونشان می گذرد ، بهتر و بیشتر با آنان در میان بگذارند . زن عادی ، در مقایسه با مرد عادی در ایجاد ارتباط کلامی استاد است ، مخصوصاً زمانی که ابراز احساسات در میان باشد .

مردان بدانند:

به شیوه ارتباط برقرار کردن خود و همسرشان توجه کنند . آنان باید بدانند که بین شیوه ارتباط برقرار کردن آنها و همسرشان تفاوت بسیار زیادی وجود دارد .
با این شناخت آنان می توانند از خود رفع اتهام کنند و نگرش های دفاعی خود را درباره زنان کنار بگذارند و آنها را متهم نکنند که به طور دائم انتقاد می کنند و نق می زنند . مردان احتمالاً می توانند متوجه شوند که زنان از بیان کردن حالت های روحی خود لذت می برند . زنان این کار را به منظور انتقاد از مردان انجام نمی دهند بلکه بیشتر برای بهبود رابطه و نزدیکتر کردن خود به همسرشان و احساسِ داشتن یار و همراه انجام می دهند . برای زنان بیان کردن حالت های روحی ، حتی احساسات منفی ، نوعی اثبات علاقه است.

تفاوت های روانی زنان و مردان:

از دهه ۱۹۵۰ به این طرف ، روانشناسی جدید خواسته است از تفاوت های زن و مرد بکاهد ؛ زیرا این تفاوت ها در گذشته ، اغلب برای مطیع کردن و به خدمت گرفتن زنان به کار رفته است . طبق آمار سازمان بهداشت جهانی در مورد ۶۱ جامعه ، تقریباً ۵۰ درصد زوجها طلاق می گیرند یا می خواهند طلاق بگیرند و این اتفاق معمولاً در سال چهارم یا پنجم زندگی مشترک آنها رخ می دهد . درصد ازدیاد طلاق بین سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۹۰ به ۳۰۰ درصد می رسد .
۵۹ درصد خصوصیات و رفتار زیست شناختی مردان و زنان یکی است. هر دو یک مغز ، یک بدن ، دو دست ، دو پا و ... دارند ، نفس می کشند ، غذا می خورند ، می خوابند و ... .
اعتقاد به این که تفاوت های ژنتیکی ، غددی ، هورمونی ، اندامی و ... نمی توانند روی روان و رفتار زنان و مردان اثر بگذارند ، کاملاً غلط و ضد علمی است . اگر روان شناسی تفاوت های دو جنس در قرن ۱۹ این اشتباه را مرتکب شد که مرد را به عنوان جنس برتر شناخت تا بتواند زن را پایین بیاورد و او را فقط به نقش های معمولی بارداری ، تربیت فرزندان و تغذیه محدود کند ، این باور نیز می تواند کاملاً اشتباه و خطرناک باشد که زن و مرد مشابه هستند . زن و مرد در حقیقت انسانند ، اما متفاوت . در کتاب ، " کشف کردن تفاوت هایمان " ، اثر ژورتانبنوم ، گفته شده است که برای درک واقعیت چهار روش وجود دارد : فیزیکی ، احساسی ، عقلانی و روحانی . زنان به راحتی می توانند از یک روش به روش دیگر بروند اما مردان با روش فیزیکی و عقلانی راحت ترند . به عنوان مثال مردی که غمگین یا شاد است این حالت ها را با رفتار ( فیزیکی ) خود نشان می دهد . به عبارت دیگر مرد به عمل ، ارجحیت می دهد . زن غم را احساس می کند و حتی می تواند بی دلیل احساساتی شود ، ولی درک این موضوع برای مر بسیار سخت است . زن به رابطه خود و محیط ، بیشترین ارجحیت را می دهد .
برای مرد ، هیجان بیانگر یک مشکل یا تعارض است ؛ پس به دنبال این هیجان می رود تا آن را از بین ببرد و آرامش روحی اش را دوباره به دست بیاورد . برای زن هیجان به صورت بهانه برای ایجاد ارتباط در می آید . زن می خواهد هیجان خود را بیان کند ، آن را با دیگران تقسیم کند و در مقابل ، هیجانهای دیگران را به دست آورد . وقتی زن هیجان خود را برای شوهرش تعریف می کند شوهر به طور خودکار فکر می کند که خودش قسمتی از مشکل است ، او دلیل یا یکی از دلایلی است که این هیجان را به وجود آورده است .

بنابراین اغلب به حالت دفاعی ، واکنش نشان می دهد . شوهر برای آن که به زنش کمک کند تا هیجان او از بین برود ، به جستجو و پیدا کردن راه حلی برای مشکل می گردد . این کار موجب می شود که زن فکر کند مرد می خواهد عیب او را جبران کند یا می خواهد همیشه حرف آخر را بزند ؛ زیرا مرد هیجان خود را به شیوه عقلانی و اندیشمندانه بیان می کند ، برای همین احساس می کند که مورد حمله قرار گرفته ، و زن احساس می کند که درک نشده است . یک متخصص در زبان شناسی اجتماعی برای درک این که چرا مردان و زنان در ارتباط برقرار کردن این قدر مشکل دارند ، به تحلیل روش های مکالمه و گفتگو بین زنان و مردان پرداخته است. او نشان داده که مردان به اندازه زنان حرف می زنند اما آنها در همان شرایط از همان موضوعها و برای همان هدف ها حرف نمی زنند . زنان برای ایجاد ارتباط و بیان حالت های روحی خود از زبان ارتباطی و صمیمانه ، استفاده می کنند . مردان از زبان برای انتقال اطلاعات و دریافت آن بهره می گیرند . برای مرد ، زبانِ عملکرد ابزاری دارد و برای حفظ استقلال به کار می رود . مردان از واقعیت های عینی و خارجی حرف می زنند ، در حالی که زن از زندگی خصوصی خود برای استراحت و تجدید قوا در سکوت بهره می گیرند . مرد در جمع بیشتر حرف می زند ، مرد سخنرانی می کند و زن تظاهر می کند که گوش می دهد ؛ زیرا برای زن زندگی خصوصی اهمیت دارد و نه موقعیت اجتماعی . به علاوه مردان تنها زمانی در جمع صحبت می کنند که هر بار فقط یک نفر حرف بزند در حالی که زنان وقتی بیشتر از یک صدا شنیده می شود ، راحت تر حرف می زنند . هنگام حرف زدن ، زنان معمولاً به دنبال تأیید شدن هستند ، در حالی که مردان قدرت طلبی می کنند. زنان برای ارتباط برقرار کردن ، ناراحتی ها یا نگرانی های کوچک خود را تعریف می کنند ، مرد بیان ناراحتی ها یا نگرانی ها را به حساب سرزنش یا انتقاد از خود می گذارد .
با درنظر گرفتن این موضوع که بین زنها و مردان تفاوت های زیادی وجود دارد (که این تفاوت ها مکمل یکدیگرند).
مردان می خواهند که زنان ، کمتر حرف بزنند ، فعالیت های بدنی بیشتری داشته باشند ، کمتر رمانتیک باشند ، کمتر فکر خود را به دیگران مشغول کنند ، به کارشان بیشتر مشغول باشند ، بیشتر منطقی باشند ، بیشتر در خانه بمانند ، کمتر حساس باشند ، خوش قول تر باشند و زودتر حاضر شوند .
زنان می خواهند که مردان ، بیشتر حرف بزنند ، بیشتر عاطفی باشند ، فعالیت های بدنی کمتری داشته باشند ، بیشتر رمانتیک باشند ، وقت خود را کمتر به کار و بیشتر برای خانواده صرف کنند ، کمتر حسابگر باشند ، بیشتر به بیرون از خانه بروند و همدردی بیشتری نشان دهند ، کمتر عجله داشته باشند و به سلامت خود بیشتر برسند . با مقایسه یک به یک خواسته های زنان و مردان به نظر می رسد شاهد یک صف آرایی برای نبرد هستیم . نبردی که در آن هر کسی ادعا می کند طرف مقابل او را دوست ندارد ؛ هر کس ، ادراک خود را به عنوان هنجار معرفی می کند که باید دنبال شود . هر دو طرف خیال می کنند که مسئله ، مسئله عشق یا اراده است اما نمی دانند که تفاوت های ذاتی باعث به وجود آمدن این تفاوت ها می شود و دشواری ها را به وجود می آورد . باید تفاوت های زنان و مردان را شناخت و به آنها اهمیت داد نه این که برای " هنجارسازی " جنس مخالف به کار گرفت . با این کار یکی دیگری را متهم نخواهد کرد که صداقت ندارد یا نمی تواند ارتباط برقرار کند.

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ شنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۸:٠۳ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]

داستانهایی ازکتاب پیامبر و دیوانه

 مترسک
یک بار به مترسکی گفتم «لابد از ایستادن در این دشتِ خلوت خسته شده‌ای؟»
 گفت: «لذتِ ترساندن عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمی‌شوم.»
 دَمی اندیشیدم و گفتم «درست است؛ چون‌که من هم مزة این لذت را چشیده‌ام.»
 گفت «فقط کسانی که تن‌شان از کاه پر شده باشد این لذت را می‌شناسند.»
 آنگاه من از پیشِ او رفتم، و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردنِ من.
 یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.
 هنگامی که باز از کنارِ او می‌گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیرِ کلاهش لانه می‌سازند.

سگِ دانا
یک روز سگِ دانایی از کنارِ یک دسته گربه می‌گذشت.
 وقتی نزدیک شد و دید که گربه‌ها سخت با خود سرگرم‌اند و اعتنایی به او ندارند، ایستاد.
 آنگاه از میانِ آن دسته یک گربه ی درشت و عبوس پیش آمد و گفت: «ای برادران دعا کنید؛ هرگاه دعا کردید و باز هم دعا کردید و باز هم دعا کردید و کردید، آنگاه یقین بدانید که بارانِ موش خواهد آمد.»
 سگ چون این را شنید در دلِ خود خندید و از آن‌ها روبرگرداند و گفت: «ای گربه‌های کورِ ابله، مگر ننوشته‌اند و مگر من و پدرانم ندانسته‌ایم که آنچه به ازای دعا و ایمان و عبادت می‌بارد موش نیست بلکه استخوان است.»
 
جنگ
یک شب که ضیافتی در کاخ برپا بود مردی آمد و خود را در برابر امیر به خاک انداخت و همه ی مهمانان او را نگریستند و دیدند که یکی از چشمانش بیرون آمده و از چشم خانه ی خالی اش خون می ریزد. امیر از او پرسید «چه بر سرت آمده؟» مرد در پاسخ گفت: « ای امیر، پیشه ی من دزدی ست، امشب برای دزدی به دکان صراف رفتم، وقتی که .....
..... از پنجره بالا می رفتم اشتباه کردم و داخلِ دکان بافنده شدم. در تاریکی روی دستگاهِ بافندگی افتادم و چشمم از کاسه درآمد. اکنون ای امیر، می خواهم دادِ مرا از مردِ بافنده بگیری.»
 آنگاه امیر کس در پی بافنده فرستاد و او آمد، و امیر فرمود تا چشم او را از کاسه درآورند.
 بافنده گفت: « ای امیر، فرمانت رواست. سزاست که یکی از چشمانِ مرا درآورند. اما افسوس! من به هردو چشمم نیاز دارم تا هردو سوی پارچه ای را که می بافم ببینم. ولی من همسایه ای دارم که پینه دوز است و او هم دو چشم دارد، و در کار و کسبِ او هردو چشم لازم نیست.»
امیر کس در پی پینه دوز فرستاد. پینه دوز آمد و یکی از چشمانش را درآوردند. و عدالت اجرا شد.


پیامبر و دیوانه
آنگاه زنی به سخن در آمد و گفت: با ما از درد سخن بگو.
و او گفت:
درد شما شکستن پوسته ای ست که فهم شما را در بر دارد.
همان گونه که هسته میوه باید بشکند تا مغز آن آفتاب ببیند، شما هم باید با درد آشنا شوید.
و اگر می توانستید دل خود را از اعجازهای زندگی خود در شگفت بدارید، درد شما هم کمتر از خوشی شما شگرف نمی نمود؛
و آنگاه فصل های دل خود را می پذیرفتید، چنان که همیشه فصل هایی را که بر کشت زارهاتان می گذرد پذیرفته اید.
و زمستان های اندوه خود را با متانت نظاره می کردید.

بسیاری از دردهای تان را شما خود برگزیده اید.
این داروی تلخی ست که با آن طبیب درون شما خویشتن بیمارتان را درمان می کند.
پس به این طبیب اعتماد کنید و داروی او را با صبر و آرام بنوشید:
زیرا که دست او را، اگر چه سخت و سنگین باشد، دست مهربان ذات ناپیدا راهبری می کند،
و جامی که او می آورد، اگر چه لب هاتان را بسوزاند، از گلی ساخته شده ست که کوزه گر دهر آن را با اشک پاک خود سرشته است.
****
آنگاه مردی گفت: با ما از شناخت خویشتن سخن بگو.
و او در پاسخ گفت:
دل های شما در سکوت خود رازهای روزها و شب ها را می دانند.
ولی گوش هاتان تشنه شنیدن صدای دانش دل هستند.
شما می خواهید آنچه را همیشه در اندیشه دانسته اید در سخن نیز بدانید.
می خواهید با انگشت هاتان تن رویاهاتان را لمس کنید.
و چه بهتر که چنین کنید.
چشمه پنهان روح شما ناگزیر سرریز می شود و نجوا کنان به دریا می رود؛
و گنج ژرفای بی پایان شما در برابر چشم تان پدیدار می گردد.
اما برای کشیدن گوهرهای ناشناخته خود ترازویی مسازید؛
و ژرفای دانش خود را با چوبی یا ریسمانی اندازه مگیرید.
زیرا که خویشتن دریایی ست بی کران و بی بن.

مگویید«حقیقت را یافته ام». بگویید«حقیقتی را یافته ام.»
مگویید« راه گردش روح را دیده ام»، بگویید«روح را دیدم که از راه من می گذشت.»
زیرا که روح از همه راه ها می گذرد.
روح بر یک خط راه نمی رود و مانند نی نمی روید.
روح شکفته می شود، مانند نیلوفر آبی که گل برگ های بی شمار دارد.
***
آنگاه آموزگاری گفت با ما از آموزش سخن بگو.
و او گفت:
هیچ کس نمی تواند چیزی را بر شما آشکار کند مگر آنچه را که در سحرگاه دانش ما نیم خفته بوده باشد.
آموزگاری که در سایه معبد در میان شاگردانش راه می رود، از دانش خود چیزی به آن ها نمی دهد، از ایمان خود و از مهر خود می دهد.
اگر به راستی دانا باشد، از شما نمی خواهد که به خانه دانش او در آیید؛ شما را به آستانه ذهن شما راهبری می کند.
ستاره شناس می تواند از دریافت خود در باره افلاک با شما سخن بگوید، اما نمی تواند دریافت خود را به شما بدهد.
آوازخوان می تواند از آهنگی که در سراسر فضا مترنم است ترانه ای برای شما بخواند، اما نمی تواند گوش بدهد که آن آهنگ را می گیرد، یا صدایی که آن را باز می سازد.
و آن که در دانش اعداد استاد است می تواند برای شما از جهان وزن ها و اندازه ها سخن بگوید، ولی نمی تواند شما را به آن جهان ببرد.
زیرا که بینش یک فرد بال های خود را به فرد دیگری نمی دهد.
و همان گونه که یکایک شما در دانش خداوند تنها هستید، یکایک شما در دانش خود از خداوند و در دریافت خود از زمین تنها خواهید بود.
****

هفت خویشتن من

در آرام ترین ساعت شب، هنگامی که در عالم خواب و بیداری بودم ، هفت خویشتن من دور هم نشستند و نجوا کنان چنین گفتند :

 

خویشتن اول : من در تمام این سالها در تن این دیوانه بوده ام ، و کاری نداشته ام جز این که روز دردش را تازه کنم و شب اندوهش را برگردانم . من دیگر تاب تحمل این وضع را ندارم و اکنون شورش می کنم .

خویشتن دوم : برادر ، حال تو بهتر از من است ، زیرا کار من این است که خویشتن شاد این دیوانه باشم . من خنده های او را می خندم و سرود ساعت های خوش او را می سرایم . و با پایه هایی که سه بال دارد اندیشه های روشن او را میرقصم . منم که باید بر این زندگی ملال آور شورش کنم .

خویشتن سوم : پس تکلیف من ، خویشتن عشق ، چه می شود ، که داغ مشعل سوزان شهوت وحشی و امیال خیال آمیز هستم ؟ منم که بیمار عشقم و باید بر این دیوانه بشورم .

 

 خویشتن چهارم : از میان شما ، من از همه نگون بخت ترم ، چون کاری به جز نفرت پلید و انزجار و ویرانگر به من نداده اند . منم آن خویشتن طوفانی که در سیاه ترین درکات دوزخ به دنیا آمده ام و باید سر از خدمت این دیوانه بپیچم .

خویشتن پنجم : نه ، منم آن خویشتن اندیشمند ، خویشتن خیال باف ، خویشتن گرسنگی و تشنگی ، آن که مدام در پی چیزهای ناشناخته و چیزهای نیافریده می گردد و دمی آسایش ندارد ، منم که باید شورش کنم ، نه شما .

خویشتن ششم : من خویشتن کارگرم ، خویشتن زحمت کشی که با دستان شکیبا و چشمان آرزومند به شکل های تازه و ابدی در می آورم _ منم آن تنهایی که باید بر این دیوانه بی قرار بشورم .

 

خویشتن هفتم : شگفتا که همه شما می خواهید در برابر این مرد سر به شورش بردارید ، زیرا یکایک شما وظیفه مقدری بر عهده دارید که باید به انجام برسانید . آه ! ای کاش من هم مانند شما بودم ، خویشتنی با تکلیف معین ! ولی من تکلیفی ندارم ، من خویشتن بی کاره ام ، آن که در لا مکان و لا زمان خالی و خاموش نشسته است ، هنگامی که شما سرگرم بازسازی زندگی هستید . ای همسایگان ، آیا شما باید شورش کنید یا من ؟

 

هنگامی که خویشتن هفتم این گونه سخن گفت ، آن شش خویشتن دیگر با دل سوزی به او نگریستند ولی چیزی نگفتند ؛ و هر چه از شب بیشتر گذشت یکی پس از دیگری در آغوش تسلیم و رضای شیرینی به خواب رفتند .

اما خویشتن هفتم همچنان چشم به هیچ دوخته بود ، که در پس همه چیز است .

                                 

                                                    

                                    از کتاب پیامبر و دیوانه : جبران خلیل جبران

 

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: پیامبر ودیوانه
[ شنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٧:٥۸ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]

 

اهدافتان را دنبال کنید  و پشتکار داشته باشید  خداوند یاریتان خواهد کرد

کسانی که مى‏خواهند همه از آنها راضى باشند، عملاً در تلاشند که خود نباشند! همه، مجموعه‏اى از آدمها هستند با نگرشها و ذهنیت‏ها و ارزشها و عقاید و سلیقه‏هاى متفاوت، کسى که میخواهد همه از او راضى باشند، مجبور است در آن واحد، ارزشها، باورها وسلیقه‏هاى مختلفى را بپذیرد و چه وحشتناک!.
اعتماد به نفس در ده‏روز/76.

مالتس: در میان تمامى دامها و نشیب و فرازهایى که در زندگى هست، نداشتن احترام به خود از همه مرگبارتر و تسلط بر آن، ازهمه دشوارتر است.
سایکوسایبرنتیکس۲۰۰۰/۳۰۲

دوست داشتن خویش براى زندگى در حکم یک ضرورت است!
اریک فروم
زندگى کنیم یا فقط زنده باشیم/16

تا خود را دوست نداشته باشید و از خود خوشنود نباشید، کسى‏ را نخواهید یافت که شما را دوست بدارد و شادمانى برایتان به‏ ارمغان آورد. اما اگر خود را از عشق و محبت سرشار کنید و احساس دلپذیر رضایت از خویش را در دل بپرورانید، اطمینان‏ داشته باشید که همه جا و همه کس را دوست داشتنى خواهید یافت. اگر تلاش شما به کسب شادمانى از وجود دیگران بیانجامد تلاشی بى‏اثر کرده‏اید و نفعى از آن نخواهید برد...
اگر کسى را دوست دارید و مطمئنید بدون او نمی توانید زندگى کنید، مطمئن باشید اگر به وصال هم برسید زندگى شاد و خوشى نخواهید داشت، زیرا واقعیت خود و دوستى با خویشتن را انکار کرده‏اید، اگر عشق و محبت و شادى و سرور را ازخود دریغ کنید از دیگران چه انتظارى دارید که آنرا به شما ارزانى‏کنند؟
اگر عشق و شادى و صفا و آرامش و اعتدال را از دنیایى جز دنیاى درون خویش توقع داشته باشید به خطا رفته‏اید!
پیروزى آسان‏است/36

 

اغلب مردم، دیگران (و یا اتفاقات و پدیده‏هاى خارجى) را نقطه خشم و عصبانیت خود مى‏دانند. در حالی که دکتر وین دایر روانشناس‏ مشهور مى‏گوید: اگر پرتقالى را نصف کنید و نیمى از آن را بچلانید،آنچه از خود دارد، یعنى همان عصاره‏اش را بیرون مى‏ریزد. بنابراین اگر کسى ما را از کوره بدر کند و به عبارت بهتر بچلاند، خشم ما ظاهر مى‏شود و بیرون مى‏ریزد! خشم ما احساسى است که سالها در ضمیر باطن ما ساکن بوده است و ما به‏طور ناخودآگاه بر آن سرپوش گذارده‏ایم. پس ‏باید بپذیریم که این مردم نیستند که ما را خشمگین مى‏کنند آنان تنها خشم نهفته در درون ما را تحریک مى‏کنند!
پیروزى آسان است/145

وقتى احساس بدى در مورد خود داریم، مایلیم آنرا از خود بیرون ‏بیندازیم و این مى‏تواند به اشکال گوناگون از قبیل: خوردن بیش ازاندازه، تصادف، بیمارى و... ظاهر شود و این الزاماً یک عمل هشیارانه‏ نیست، رفتارى که با خود پیش مى‏گیریم، در تمام لحظات و به‏طور خود کار بازتاب میزان علاقه ما به خویش است.
از شاد زیستن/

ناپلئون گفته است:آنچه را که با عشق و اشتیاق بخواهیم و دردستیابى به آن پافشارى کنیم بى‏تردید به دست خواهیم آورد.
توانگران چگونه مى‏اندیشند/31.



هر کارى را که در دست گرفتید کاملاً خود را در آن غوطه‏ورسازید . ایده‏ها، هوش، ذکاوت، آگاهى، درک، به کسانى داده مى‏شودکه با تمام وجود خود را در حرفه و یا هر کار سازنده‏اى غرق کنند، اگربخواهید براى کسب ایده‏هاى جدید مدت زمانى دست از تلاش‏ بردارید و به استراحت بپردازید بسیار راه بیهوده‏اى را پیموده‏اید... نابغه‏شدن 90% به تلاش بستگى دارد، براى اینکه در حرفه خود نابغه‏شوید خود را در آن غوطه‏ور سازید.
سنگ‏فرش هر خیابان از طلاست/61.



کسانى در زندگى موفق هستند که سماجت و استقامت ازخودشان نشان مى‏دهند، کسانى که هرگز مأیوس نمى‏شوند و عادت به‏انجام کارهایى دارند که دیگران از آنها مأیوس شده‏اند.
زندگى کنیم یا فقط زنده باشیم/53.

آیا تا کنون به برق چشمان دانشجویى که کاملاً غرق مطالعه وتحصیل است توجه کرده‏اید؟ وجود این دانشجویان پرتو خاصى‏دارد، هر کسى که کاملاً جذب کارى شود به همین گونه تابناک وپرجلا مى‏شود!
سنگ‏فرش هر خیابان از طلاست/117.



تلاشهاى تردیدآمیز هرگز کسی را به درجات عالى نمى‏رساند،چند سال قبل، با یکى از اعضاى تیم مجارستان که برنده مسابقات‏اروپایى شده بودند، مصاحبه‏اى صورت گرفت، یکى از خبرنگاران ازاین بازیکن درباره رمز موفقیتش سؤال کرد، او پاسخ داد هر وقت‏ فرصت کند توپ مى‏زند و وقتى توپ نمى‏زند درباره فوتبال صحبت‏مى‏کند و زمانى ‏که درباره فوتبال صحبت نمى‏کند درباره آن فکرمى‏کند!.
سنگ‏فرش هر خیابان از طلاست/138.

 

ورشال دوبرا گفته است:مهم این است که در هر لحظه بتوانیم‏ آنچه را که هستیم قربانى آنچه را که مى‏توانیم باشیم کنیم.
کرایسلر یکى از موسیقى‏دانان بزرگ، پس از اجراى یک برنامه، مخاطب یکى از حضار قرار گرفت:
آقاى کرایسلر، حاضر بودم نیمى از زندگى خود را بدهم تا بتوانم مثل شما ویلن ‏بزنم!
کرایسلر در پاسخ گفت:من هم همین کار را کردم !
زندگى کنیم یا فقط زنده باشیم/107.



لائوتسه فیلسوف چینى م 500 ق.م‏:
طولانى‏ترین سفر هم بایک قدم آغاز مى‏شود.
زندگى کنیم یا فقط زنده‏باشیم/134



این چه نیرو و قدرتى است؟ باور کنید نمى‏توانم بیان کنم! آنچه‏فقط مى‏توانم بگویم این است که وقتى انسان در چنان حالت روحى ‏قرار مى‏گیرد، که دقیقاً مى‏داند چه مى‏خواهد و از صمیم قلب مصمم‏است که تا زمانیکه به خواسته خود نرسیده دست از تلاش برندارد، این توان و نیروى جادویى که استقامت و پشتکار است در او ظاهرمى‏شود. الکساندر گراهام بل.
بهترین‏ها براى موفقیت/69



تنها کسى که می تواند شما را به تحقیق رؤیاها و آرزوها یتان‏کمک کند خودتان هستید. وقتى این موضوع را خوب بفهمید و آنرابپذیرید، دیگر هیچ چیز و هیچ کس نمى‏تواند سّد راه موفقیت شمابشود... ویلزر. ویتنى.
بهترین‏ها براى موفقیت/74.



رى کراک معتقد بود که درد و رنج قابل تحمل‏تر از تنبلى و بطالت است.
توانگران چگونه مى‏اندیشند/83.



توماس جى.واتسون، مؤسس کارخانه آى.بى.ام : راه‏دستیابى به موفقیت، مضاعف کردن میزان
شکست‏هاست!
من کار را از همان جایى که دیگران ترکش کرده‏اند شروع کرده و پیگیرى مى‏کنم. توماس ادیسون. براى کامیانى/32



موفقیت همان شکست است که پشت‏رو نشسته است!ناشناس. بهترین‏ها براى موفقیت/69.
خولیو ایکلسیاس، در سن 20 سالگى در جریان یک حادثه‏رانندگى از ناحیه کمر به پایین فلج شد، ظاهراً او مى‏بایست بقیه عمرخود را روى صندلى چرخدار سپرى کند، اما خولیو حاضر به قبول این‏احتمال نشد، فقط براى اینکه بتواند انگشت کوچک پایش را حرکت ‏دهد، به مدت دو ماه و روزى دوازده ساعت به تمرین پرداخت. پس‏از مدتى نزدیک به دو سال توانست ذره به ذره اندام‏هاى از کار افتاده‏را دوباره بکار اندازد... نهایت همین عزم و تعهد فوق‏العاده او که باعث ‏بازسازى بدن وى شد، دوره زندگى او را تبدیل به یک پدیده‏شاخص جهانى کرد.
راز شاد زیستن/118.

 

یکى از نکاتى که افراد موفق را از ناموفق جدا مى‏کند این است که‏افراد کوفق تلاش مى‏کنند و منتظر مى‏مانند اما افراد ناموفق فقط منتظرمى‏مانند.
ثروت نامرئى/23.



کیم وو چونگ، بنیانگذار شرکت دوو:
به عقیده من شاید علت اختلاف اقتصادى ملّت‏هاى شمال وجنوب اروپا را مى‏توان به عادت استراحت ظهر و خواب نیمروزى‏نسبت داد!... البته این موضوع براى ملت بر جنب‏وجوش کره خیلى ‏عجیب بنظر مى‏رسد؛ من هنوز نمى‏توانم بفهمم که چگونه فردى‏مى‏تواند در اوقات مهم و باارزش روز بخوابد!... در حقیقت من آنرا ازعلایم بیمارىِ کار در حد رفع تکلیف و ضرورت مى‏بینم.
سنگ‏فرش هرخیابان از طلاست/47.



کیم وو چونگ، بنیانگذار شرکت دوو:
مهم نیست که من چه کارى انجام مى‏دهم، هر چه باشد دوست‏دارم آنرا به نحو احسن و تا انتها انجام دهم.
سنگ‏فرش هر خیابان ازطلاست/53.

خوشبینى و مثبت‏ اندیشى

 

اگر مدام درباره شکست صحبت کنید، بگذارید به شما بگویم،که در آسمان و زمین قدرتى نیست که بتواند به داد شما برسد ویاریتان کند. اما اگر مدام درباره توانگرى و کامیابى صحبت مى‏کنید،باز هم بگذارید به شما بگویم، که در آسمان و زمین قدرتى نیست که‏بتواند جلو توانگرى و کامیابى شمارا بگیرد.
قانون توانگرى/305.



خوشبینى شکل ظاهرى ایمان است. تا ایمان و امید وجودنداشته باشد، هیچ کارى را نمى‏توان انجام داد.
هلن کلر: هیچ چیز به اندازه خوشبینى نمى‏تواند زندگى را زیباترکند، از رنج‏هاى آن بکاهد و راه موفقیت را هموار کند.
پیروزی فکر/74



من یک خوشبین هستم، زیرا غیر از این بودن هیچ فایده‏اى‏ندارد! وینستون چرچیل‏
دوهزار یک نکته براى کامیابى/130.



اجازه ندهید که محرومیت‏هاى شما، مانع استفاده از نعمتهایتان‏شوند
زندگى کنیم یا فقط زنده باشیم/27



ابراهام لینکلن گفته است:اغلب مردم تقریباً به همان اندازه شادهستند که ذهن خود را براى آن مهیا کرده‏اند نورمن ولنینت پیل،مردى که براى اولین بار اصطلاح تفکر مثبت را به کار برد این مطلب رااین‏گونه بیان کرده است: هم آنانى که خود را ناتوان مى‏دانند درست‏مى‏اندیشند و هم آن دیگرانى که خویشتن را توانا مى‏انگارند!
زندگى کنیم یا فقط زنده باشیم/80



هرچه بیشتر مثبت باشید انرژى بیشترى جذب مى‏کنید... پاداش‏مثبت بردن فورى است!
جادوى ذهن/131



شخصى از امرسون پرسید که براى چه خداى را شکر مى‏کند؟ اوجواب داد: هرروز که چشمانم را بر صبح دلپذیر مى‏گشایم و به این‏دنیاى زیبا مى‏نگرم خداى را سپاس مى‏کنم که هنوز زنده‏ام و دربوستان زندگى مى‏کنم‏
پیروزى آسان است/103



فرصت‏ها همیشه موجودند، این ما هستیم که بایستى آنها راببینیم و از آنها استفاده کنیم. کایزر

یا نه قدرت بیشتر، نه توانائى افزونتر و نه فرصت‏هاى طولانى‏ترمى‏خواهیم، آنچه را که نیاز دارییم برزبان ساده بهره‏بردارى کافى ازآنچه داریم است.
شانس و فرصت؟ همه جا در اطراف شما پرسه مى‏زنند چشم‏بینا مى‏خواهد که آنها را ببیند و استفاده کند. ماردن‏

فرصت‏ها و شانس‏ها اغلب در بطن مشکلات و گرفتاریها پنهان‏هستند. آلبرت انیشتین‏

شانس و فرصت؟ تعجب نکنید، شما هم به‏صورت ترسناک وسیاه، بدبختى و یا شکست موقتى رخ مى‏نماید، مواظب باشید آنرا ازدست ندهید. ناپلئون هیل‏
بهترین‏ها براى موفقیت/60



دکتر جیمز آپن هایم مى‏گوید: عده ‏اى فرسنگ‏ها بدنبال شادى وسرور مى‏دوند و عده‏اى آنرا زیر پاى خود حس مى‏کنند.
پیروزى آسان است/147.



موفّقیت را کسانى مى‏یابند و آنرا حفظ مى‏کنند که با ذهنیت‏مثبت در تلاش دائم هستند... ما بعد از سالها تجربه‏اندوزى به این‏نتیجه رسیده‏ایم که ذهنیت مثبت تنها رمز و رازى است که همه‏انسان‏هاى موفق در آن سهیمند.
موفقیت با ذهنیت مثبت/15



ناپلئون هیل معتقد است که هر گرفتارى به‏انداز خود، همراه خودامتیاز مثبت دارد.
موفقیت با ذهنیت مثبت/236



وقتى مى‏دانید ذهنیت مثبت چیزهاى خوب و ذهنیت منفى‏جنبه‏اى بد زندگى را موجب مى‏شود، آیا عقل سلیم حکم نمى‏کند که‏از این ذهنیت، آنرا که مثبت است انتخاب کنید؟!
موفقیت با ذهنیت مثبت/274



فرصت، یعنى اینکه به خود بگوییم هر اتفاقى که براى من بیفتداز آن در جهت تعالى و یادگیرى و رشد خود استفاده خواهم کرد.
دارندگى/38



پنج گام به‏سوى یک باور ذهنى مثبت از خود:
1 - حذف: هروقت دچار افکار منفى شدید، بلند بگویید حذف!
2 - جایگزینى: سپس باور مثبتى را به عنوان جایگزین آن‏برگزینید.
3 - تأکید: حالا نوبت تقویت باور جدید است، مثلاً آن را روى‏کارتهایى نوشته و در محل دید قرار دهید.
4 - تجسّم: تصویرى خلاق از خود، در حالى که سرشار از باورجدید هستید بسازید و تا شش هفته هر روز این برنامه را اجرا کنید.
5 - ممارست: آنقدر ممارست به خرج دهید تا این تغییرات‏ماندگار شود.
اقتباس از سایکوسایبرنتیکس 47/2000



راسکین مى‏گوید: با نقائص دیگران مغز خویش را خسته نکنید باهرکس که ملاقات مى‏کنید فقط جنبه‏هاى خوب و قوى او را ببینید...در این صورت است که عیوب و نقائص شما مانند برگ خزان خواهدریخت و زندگیتان خیلى خوش‏تر مى‏شود؛ هرکس به شما، قیافه صلح‏و صفا نشان خواهد داد و هرکسى خواهد کوشید که با شما روابطدوستانه برقرار کند.
پیروزى فکر/76



در هنگام رویارویى با مشکلى باید به دنبال موقعیت‏خلاصى‏بخش باشیم، نه اینکه در هرموقعیتى، به‏واسطه اندیشیدن به‏مشکلات خود را فلج کرده و متوقف شویم Walter cole
دو هزار و یک نکته براى کامیابى/138



کیم وو چونگ، بنیانگذار شرکت معظم دوو:
واقعاً خطرى بالاتر از این در جهان وجود ندارد که ما بجاى‏صفت پسندیده خوشبینى، بدبینى یعنى متضاد آن را انتخاب کنیم...من هرگز از خوشبینى دست نکشیده‏ام، وقتى به واقعیات مى‏نگرم،همواره فکر مى‏کنم، شرایط بحرانى و لحظات خطرناک، بسیارزودگذرند...
اگر تاجرى دچار بدبینى شود، لحظه پایان رشد و پیشرفت اوفرارسیده است...
وقتى دیگران شمارش معکوس غیرممکن‏ها را شروع مى‏کنند،من به شمارش ممکن‏ها مى‏پردازم... اگر تنها یک درصد شانس‏موفقیت وجود داشته باشد، یک تاجر واقعى همان را به صورت‏جرقه‏اى مى‏بیند که مى‏تواند آتش بیافروزد، )چرا که( دنیاى تجارت‏آنگونه نیست که اگر یک را با یک جمع کنى عدد دو بدست بیاورى؛ممکن است در جایى تبدیل به ده شود!
سنگ‏فرش هر خیابان از طلاست/29.

 

تعیین اهداف و نقش آن در موفقیت

 

برخى از اهداف، آنچنان متعالى است که حتى شکست در رسیدن به آنها شکوهمند و افتخارآفرین است!
بهترین‏ها برای موفقیت/32



ریشه تزلزل انسان، ارتباط او با آرزوهاى آسیب ‏پذیر است. وقتى‏ دل به آسیب ‏پذیر بستى، تو هم آسیب‏پذیر مى‏شوى، دلبستن به‏چیزى که لرزه‏پذیر است، انسان را مى‏لرزاند".
آیت الله حائرى شیرازى/نکته‏ها/47.



انسان چون آرزوى کوچک دارد دنیاى کوچکى را انتخاب‏ مى‏کند که با آن تناسب داشته باشد، دنیا را کوچک مى‏بیند تا آرزوى‏کوچکش، بنظرش کوچک نیاید.
آیت الله حائرى شیرازى/نکته‏ها/34.



مردى که تمامى قواى جسمى و روحى و روانى خود را بر روى‏ امرى متمرکز مى‏سازد برنده است. P.Talmage
براى کامیابى/50



هر کس، به اندازه اهدافش ثروتمند است! جوانى دورانى از زندگى است که شخص اگر هیچ چیز نداشته باشد ولى هدف داشته ‏باشد، نیازى به رشک و غبط خوردن ندارد.
سنگ فرش هر خیابان از طلاست/24



آنقدر به عینى‏سازى و منعکس‏ساختن تصویر اهداف خود بر صفحه ذهنتان ادامه دهید تا اهداف، به صورت جزئى از فرآیند ناهشیارتان درآیند.
زندگى کنیم یا فقط زنده بمانیم



این تعارض در طبیعت انسان هست که آگاهانه مایل به امرى ‏نیست اما ناآگاهانه و غیرعقلانى در پیشبردش‏ مى‏کوشد. ماکسول مالتس مالتس
سایکوسایبرنتیک/222.



مربیان به قهرمانان دستور مى‏دهند تا به موسیقى کلاسیک‏ گوش دهند در حالى که نوارى از صداى خود آن ورزشکار درباره‏ هدفش با ملایمت همزمان پخش مى‏شود... به نظر مى‏آید این نوع‏ موسیقى آسایشى براى مغز ورزشکار فراهم آورد و زمینه را براى‏ تلقیات سمعى و بصرى آماده مى‏کند.
بذرهای عظمت/192



مهمترین چیز این است که اهدافت را روى کاغذ بنویسى!
حکایت دولت و فرزانگی/73



هدفت را با صداى بلند بارها تکرار کن، هر روز چند سرى...مثل اوراد و ادعیه... به تکرار آن ادامه بده، تدریجاً متوجه‏ تغییرى در درونت خواهى شد هدفت نیز به طرزى افزون‏تر طبیعى‏ خواهد نمود.
حکایت دولت و فرزانگی/79


اگر مى‏خواهى ثروتمند شوى در قدم اول باید رقمى را که‏ مى‏خواهى و این که چقدر به خودت فرصت مى‏دهى تا آنرا بدست آوری را بنویسى، این‏رازى شگفت، اما بسیار ساده است؛ مواظب باش سادگیش گولت نزند!
آنچه بیشتر مردم از آن بى‏خبرند این است که زندگى دقیقاً به ما همان‏ چیزى را مى‏دهد که مى‏خواهیم. پس نخستین کارى را که باید انجام‏ دهى این است که دقیقاً آنچه را مى‏خواهى انجام دهى!
پس اگر تقاضاى ‏تو، مبهم باشد، آنچه بدست مى‏آورى همانقدر مبهم خواهد بود...
حکایت دولت و فرزانگی/37 الى 45



همه رویدادهاى زندگى تو، آینه‏اى است که اندیشه‏هایت رامى‏تاباند...
زندگى دقیقاً همان گونه‏اى است که تصورش مى‏کنى، هرچیزى که برایت پیش مى‏آید محصول اندیشه‏هاى تو است...
بسیارى‏از افراد عقل‏گرا لجوجانه این اصل را رد مى‏کنند.
تمام موفّقان دنیا که ‏کارهاى بزرگ انجام داده‏اند همواره مخالفت‏هاى جدى متفکران ‏خردگرا را نادیده گرفته‏اند! در بیشتر موارد، استدلال و منطق در راه‏ توفیق بزرگ به موانع راه تبدیل مى‏شوند...
تا مادامى که به آرمان "ثروتمند شدن" خو نگرفته‏اى و مادامى که‏این آرمان بخشى از زندگى و اندیشه‏ات نشده است، هیچ چیز نمى‏تواند به تو کمک کند تا دولتمند
شوى.
حکایت دولت و فرزانگی/37 الى 45



هدف و آرمان مانند نقشه است و تصور آن شکل را مى‏آفریند و آنگاه ‏سبب مى‏شود که انرژى مادّى، جذب شده و به سوى آن شکل ‏هدایت شود و جریان یابد و سرانجام در عرصه مادى تجلى گردد. حتى‏ اگر براى متجلى ساختن آرمان‏هاى خود، مستقیماً دست به عمل ‏نزنیم باز این اصل کار خود را مى‏کند. صرف داشتن آرمان و نگاه‏داشتن‏ آن در ذهن، یک انرژى است که تصویر آن اندیشه را به خود جذب ‏مى‏کند و در عرصه مادى مى‏آفریند. تجسم خلاق/23.

 

افکار بلند

مشکل هر چه مى‏خواهد باشد؛ باید قبول کرد همیشه راه ‏حلّى ‏هست!
سنگ فرش هر خیابان از طلاست/20



به‏جاى آن‏ که به مشکلات خود فکر کنید، یک لحظه به خود مشکل‏ فکر کنید و بقیه وقت خود را صرف راه حل آن کنید.
اعتماد به نفس/22



رى کراک: من همیشه بر این باور بوده‏ام که هر کس مسئول‏ مشکلات و پدیدآورند مشکلات خویش است.
توانگران چگونه می اندیشند/79.



ناپلئون دو جمله بسیار زیبا دارد؛
"نژاد بشر در سیطره تخیّل اوست."
"ناممکن، واژه‏اى از لغت نامه‏ احمق‏هاست."
زندگى کنیم یا فقط زنده بمانیم/76



تردبدهاى ذهنى امروز، تنها مانع تحقق آرزوهاى فرداى ‏شماست. فرانکلین روزولت.
بهترین‏ها برای موفقیت/11



«هنرى فورد» بنیانگذار کارخانه اتومبیل «فورد»: ناممکن وجود ندارد، به نظر من هر کسى که در روى کره زمین ‏درباره چیزى آگاهى کامل داشته باشد دیگر کارى را ناممکن نخواهد شمرد.
توانگران چگونه می اندیشند/46.



"براى تغییر دادن یک خصلت بد، باید به فضیلتى که نقطه مقابل ‏آن است فکر کرد و این فکر را به قدرى ادامه داد تا بصورت عادت‏ درآید. مخیّله ما براى تغییر یک فکر یا یک احساس، قدرت فوق‏العاده‏اى ‏دارد.
پیروزی فکر/54.



«کیم وو چونگ» موسس شرکت معظم «دوو»: در آن سالهاى فقر و محرومیت جوانى، حتى یک پشیز هم درجیب نداشتم. هنوز نمى‏توانم افکارى را که وقتى شبها دیرگاهان از کتابخانه خارج مى‏شدم و یا هنگام پیمودن راه طولانى، نگاهم به‏آسمان دوخته مى‏شد و این افکار، بر سرم سنگینى مى‏کرد، فراموش‏ کنم؛ در آن موقع به نظرم مى‏رسید دنیا از آن من است و من مى‏توانم تمام ‏عالم را در میان بازوانم جاى دهم، هیچ چیز در ذهنم غیرممکن ‏نمى‏آمد. ما فقیر بودیم امّا قلبم، مالامال از آرزوها بود و هیچ چیز را سد راه خود نمى‏دیدم.
سنگ فرش هر خیابان از طلاست/23.



ذهن بشر، پس از باز شدن به افقهاى تازه، هرگز به ابعاد اولیه ‏خود باز نخواهد گشت. ذهن ما گرانبهاترین دارائى ماست.
زندگى کنیم یا فقط زنده بمانیم/66.

 

اى برادر تو همه اندیشه‏اى! مولانا



ویلیام جیمز:
یکى از بزرگترین اکتشافات نسل من این است که انسان با تغییر نگرش‏هاى ذهنى خود، مى‏تواند زندگى خود را تغییر دهد. زندگى کنیم یا فقط زنده بمانیم/60



همه اندیشمندان خردمند در طول اعصار گفته‏اند که بزرگ‏ترین ‏مانع کامیابى انسان، مانع ذهنى است و او با گستردن حدود مرزهاى ذهنشى، می تواند حدومرز زندگیش را بگسترد.
من از روى تجربه سوگند مى‏خورم که این‏ حقیقت دارد! حکایت دولت و فرزانگی/46.



زندگى در مقابل محدودیت هایى که خودت تعیین کرده‏اى‏ سرخم مى‏کند. حکایت دولت و فرزانگی/47.



الیوت ورزشکار معروف: مبارزه ‏مربیان و ورزشکاران آینده، دیگر مبارزه‏اى براى شکستن مرزها و محدودیت‏هاى فیزیکى نخواهد بود، بلکه مبارزه‏اى است براى غلبه ‏بر موانع روانشناختى و شکستن محدودیت‏هاى ذهن. زندگى کنیم یا فقط زنده بمانیم/49



این حقیقت را آویزه گوش کنید که بزرگ‏ترین محدودیت انسان ‏در کسب ثروت و فراوانى نعمت، محدودیتى است که در ذهن براى‏خویش آفریده است، همین‏طور بزرگ‏ترین آزادى انسان نیز از ذهن اونشأت مى‏گیرد. توانگران چگونه می اندیشند/63



دیپاک چوپرا، در این مورد داستان شگفت و آموزنده‏اى را تعریف مى‏کند: در هند وقتى بچه فیلی را تربیت مى‏کنند، مربیان یک‏ پاى حیوان را با ریسمان به درختى مى‏بندند. چندى نمى‏گذرد که بچه فیل چنان به این بند عادت مى‏کند که دیگر نمى‏کوشد خود را آزاد کند و بعدها وقتی بزرگ شد، حتى‏ اگر ریسمان معمولى‏هم به پاى او ببندند، از حرکت باز مى‏ایستد. اگر چه این نه ‏ریسمان، بلکه یک باور است که او را متوقف مى‏کند. راه تحول/94



قدرتمندترین کارى که براى عوض کردن دنیا مى‏توانید بکنید، عوض کردن اعتقادات خودتان درباره ماهیت زندگى و مردم و واقعیتها، و تبدیل این باورها به اعتقاداتى مثبت‏تر و آغاز عمل بر طبق‏ آن است. تجسم خلاق/127.



آلدوس هاکسلى: تجربه آن چیزى نیست که براى انسان روى مى‏دهد، بلکه ‏واکنشى است که او در برابر آن رویداد از خود نشان مى‏دهد.
زندگى کنیم یا فقط زنده بمانیم/49



ویکتور فرانکل - مردى که سالیانى از عمر خود را در اردوگاه کار اجبارى نازى‏ها سپرى کرده است- مى‏نویسد:
بزرگ‏ترین آزادى بشر، توانایى تصمیم‏گیرى و انتخاب ‏نگرش‏هاى خویشتن است. زندگى کنیم یا فقط زنده بمانیم/60



کائنات ما را در هر اندیشه‏اى که برگزینیم و به آن معتقد باشیم،کاملاً حمایت مى‏کند. شفای زندگی/20



این حق ‏حیات ماست که هر چه نیاز داشته باشیم دارا باشیم، مگر این که‏ خلاف این اعتقاد را برگزینیم. شفای زندگی/


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ پنجشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٦:٥٠ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]

اربعین


اربعین از رازهای هستی ، خصوصیت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نیست. البته چه بسا، با توجه به ویژگى‏هاى انسان، «چهل بار» تکرار یک رفتار پسندیده موجب ملکه معنوى و تعمیق آن رفتار و قابلیت نزول فیض خاص خداوند مى‏شود.

 


اربعین در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعین به چهلمین شب شهادت حسین بن علی(ع) گفته میشود که مصادف با روز بیستم ماه صفر است.

از سنتهای مردمی گرامی داشت چهلم مردگان است، که به یاد عزیز فوت شده خویش، خیرات و صدقات میدهند و مجلس یاد بود بر پا میکنند، در روز بیستم صفر نیز، شیعیان، مراسم سوگواری عظیمی را در کشورها و شــــهرهای مختلف به یاد عاشورای حسینی بر پا میکنند. عاشقان و پیروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعین به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خویش را با مظلومیت حسین و یارانش پیوند می زنند. این راه، راه تداوم عشق است و بی گمان هیچگاه بی رهرو نخواهد بود.

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ دوشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٦:٠٩ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]

دشمنان امام حسین(ع) تلاش کردند تا حادثه کربلا به کلی فراموش شود و حتی کسانی را که برای زیارت امام حسین(ع) می آمدند شکنجه می کردند و می کشتند، در زمان متوکل خلیفه عباسی، همه قبرهای کربلا را شخم زدند، مزرعه کردند

پرسش:
روز اربعین امام حسین(ع) به طور طبیعی این سؤال به ذهن متبادر می شود که چرا فقط برای امام حسین(ع) روز اربعین تعیین شده است و برای امامان دیگر حتی پیامبراعظم(ص) مراسم روز اربعین نداریم؟
پاسخ:
درپاسخ به این سؤال شایسته است به نکات کلیدی که روز اربعین را فقط برای امام حسین(ع) تثبیت کرده است به شرح زیر اشاره نماییم:


1- در رقم اربعین خصوصیتی وجود دارد که سایر ارقام آن خصوصیت را ندارد. غالب انبیا در سن چهل سالگی به مقام رسالت رسیده اند. وقتی موسی(ع) تقاضای ملاقات خصوصی با خدا کرد. ذات اقدس الله مدت مناجات را چهل شب قرار داد. گفته اند در نماز شب چهل مؤمن را دعا کنید. همسایه ها تا چهل خانه را گرامی بدارید. کسی که چهل حدیث را حفظ و بدان عمل کند خداوند چشمه های حکمت را از دلش بر زبانش جاری می گرداند و... 2- فداکاری های امام حسین(ع) دین را زنده کرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام کاملا ویژه و منحصر به فرد است. بنابراین حماسه ها و فداکاری های امام حسین(ع) را باید زنده نگه داشت چون زنده نگه داشتن دین اسلام است و گرامی داشت روز عاشورا و اربعین، درحقیقت تلاشی است در جهت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین و معنویت. 4- درماه محرم سال 61 (هـ.ق) امام حسین(ع) فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را کشتند و اسیران کربلا را به کوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده روز اربعین شهادت امام حسین(ع) و یارانش به کربلا رسیدند و همه مصایب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر(ص) بود. 5- دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین(ع) قصد نابودکردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین(ع) تلاش کردند تا حادثه کربلا به کلی فراموش شود و حتی کسانی را که برای زیارت امام حسین(ع) می آمدند شکنجه می کردند و می کشتند، در زمان متوکل خلیفه عباسی، همه قبرهای کربلا را شخم زدند، مزرعه کردند و مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین(ع) منع کردند. شیعیان هم برای مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده می کردند و حادثه کربلا را احیا می کردند که یکی از این مناسبتها حادثه روز اربعین است. 6- یکی از نشانه های مومن، زیارت امام حسین(ع) در روز اربعین است. از حضرت امام حسن عسگری(ع) روایت شده است که «علامتهای مؤمن پنج چیز است، پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه روز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی برخاک نهادن درسجده و بسم الله را بلندگفتن»1 بنابراین یکی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین برشمرده اند. 3- مصائب امام حسین(ع) برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. به بیان دیگر مصیبت امام حسین(ع) و حوادث کربلا، از همه مصیبت ها بزرگتر و سخت تر بود اگر عامل دیگری هم درکار نبود، همین عامل کافی بود که نشان بدهد چرا برای امام حسین(ع) بیش از امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلام(ص) عزاداری و مراسم سوگواری و مدیحه سرایی متعددی برپا می کنیم.

منبع :

1- مفاتیح الجنان، ص545


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ دوشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٥:٥٥ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]

- مهم ترین فعالیت روح انسان .......... است.

2 - ملاک برتری انسان که در طول تاریخ عمومیت یافته، قدرت ................ و ........... بشری است.

3- واقعیت وجودی انسان آمیخته ای از .............. و ............ است

4- ارسطو .......... قواعد منطق است نه .......... آن (ابداع کننده- کاشف- طراحی کننده)

5- تعریف غالباً برای چه اموری کاربرد دارد؟

  • 6- استدلال چگونه فعالیتی است؟ مثالی بیاورید.
  • 7- تصور وتصدیق را مشخص کرده وچگونه آنها را معلوم می کنیم{1- ارسطو2- کتاب کار منطق3- مبصر از بین دانش آموزان زرنگ انتخاب می شود 4-منطق علم درست اندیشیدن است}

8- مفاهیمی که در تعریف به کار می بریم، به گونه ای هستند که محتوای درونی، یعنی حقیقت و ماهیت مفهوم مجهول رادربر می گیرند را با ذکر مثال توضیح داده ذکر کنید به کدام مورد از شرایط تعریف ارسطو مربوط می شود؟

9- کلی و جزیی را در مفاهیم زیر مشخص کنید{1- شعر2- سلمان فارسی3- تضاد 4- دیو5- مثلث6-  عبرت7- وحی8- کتاب درسی9- سینما10- مسجد11- مشهد12- همه ی دانش آموزان این کلاس  }

10- نسبت های چهارگانه )نسب اربع(  را در مفاهیم زیر مشخص کنید؟{1- مفهوم مثلث و مفهوم شکل سه ضلعی.2- ایرانی و تهرانی3- موحد ومشرک 4- سفیدی ولباس}

11- برای انسان و مربع تا جایی که می توانید، مفاهیم درونی(ذاتی(و بیرونی مرتبط با آن) عرضی(را نام ببرید؟

12- مهم ترین وصف مفاهیم ذاتی این است که در مقام فهم و تصور مقدم بر ذات هستند را توضیح دهید

13- کلیات پنجگانه را مشخص کنید؟{1- حیوان2- شیهه کشندگی3- انسان4- کشاورز بودن برای انسان4- راه رفتن برای شتر}

14- اقسام تعریف رامشخص کنید{1- شکل سه ضلعی برای مثلث2- جسم ابزار ساز برای انسان3- جسم ناطق برای انسان4- حیوانِ ابزار ساز برای انسان{

15- شرح اسم را توضیح دهید؟

16- ماده و صورت را تعریف کنید

17- { 1- پایتخت ایران تهران است2- اگر الف ب باشد آن گاه ج د است} نوع قضیه و اجزائ آن را مشخص کنید

18- { 1- ارتش ایران با قدرت کامل آماده ی دفاع از میهن اسلامی خود هستند2- هر درختی نمو کننده است3- بعضی الف ها ب هستند4- هیچ الف ب نیست.} اقسام قضایای حملی را مشخص کنید

19- قضیه شرطی متصل، را تعریف کنید؟

20-  منفصل غیرقابل جمع در کذب )مانعه الرفع( را با ذکر مثال تعریف کنید؟

 

فصل هفتم ـ تعریف

 

« 1-کاملترین تعریف» چه نوع تعریفی است؟

 -اصطلاحات ذاتی ، جنس الاجناس، حدّ تام را تعریف کنید2

اقسام تعریف را فقط نام ببرید.3

با قرار دادن کلمات مناسب  تعاریف خواسته شده را کامل کنید.4

الف) . . .  کاتب در تعریف انسان (رسم تام)      

ب) جسم . . .  در تعریف حیوان ( حد ناقص)

با قرار دادن کلمات مناسب ، تعاریف  زیر  را به رسم تام تبدیل کنید .5

الف) حیوان ....... در تعریف انسان                  ب) .......... هنر مند در تعریف انسان

تعاریف خواسته  شده زیر را بنویسید.6

الف- رسم تام برای انسان   ب- حد ناقص برای حیوان

ج- حد تام برای مثلث       د- رسم ناقص برای انسان

تعاریف زیر را کامل کنید :7

الف) جسم :............  رنگ پذیر (رسم تام)    ب) جنس بعید+...........= حد ناقص

تعریف به حد ناقص را توضیح دهید ویک نمونه مثال بزنید.8

 -تعیین کنید هر یک از  تعاریف زیر از چه قسمی ( حد تام ، حد ناقص،  رسم تام   - رسم ناقص ) است ؟9

الف- انسان : جسم ناطق          ب- جسم : جوهر سیاه

تعیین کنید هر یک از تعاریف زیر چه قسم از اقسام تعریف است.10

الف- انسان: جسم ناطق           ب- جسم : جوهر سه بعدی

 -تعیین کنید هر یک از تعاریف زیر کدام یک از اقسام تعریف است ؟11

انسان : جوهر ناطق       مثلث : شکل سه ضلعی             انسان : جسم ناطق کاتب

12 جاهای خالی  را با کلمات مناسب پر کنید ؟

13 -در تعریف به حدّ، چه حدّ تام  و چه حدّ ناقص حتماً باید . . . ذکر شود و در رسم، چه رسم تام و چه رسم ناقص  باید حتماً . . . ذکر شود.

جاهای خالی را با کلمات مناسب کامل کنید :

رسم تام از انضمام . . .  و  . . .  حاصل می‌شود.

14 -جاهای خالی را طوری کامل کنید  که در تعاریف زیر حد ناقص باشند؟

الف ـ . . . ناطق در تعریف انسان        ب ـ جسم . . .  در تعریف حیوان

ج ـ . . .  سه ضلعی در تعریف مثلث

جاهای خالی را طوری کامل کنید  که در تعاریف زیر حدّ ناقص باشند:15

الف)......  ناطق در تعریف انسان                                 

ب) جسم......  در تعریف حیوان

ج) ......  سه ضلعی در تعریف مثلث

جاهای خالی را طوری کامل کنید که تعاریف  زیر حد ناقص باشند:16

الف) . . .  ناطق  در تعریف  انسان

ب) . . .  سه ضلعی در تعریف  مثلث

جملات زیر را کامل کنید :17

الف) در حد ، باید ........ذکر شود .

ب) در رسم باید .......... ذکر شود.

چهار شرط از شرایط تعریف منطقی را نام ببرید.18

حد تام برای «مثلث» و  رسم ناقص برای« انسان» را بنویسید.19

20حد ناقص از چه اجزایی ترکیب شده است ؟

در تعاریف زیر  به ترتیب جنس قریب، جنس بعید ، عرض خاص ، عرض عام را مشخص کنید .21

جسم نامی حساس (حیوان )- کم متصل  سه ضلعی(مثلث) - حیوان هنرمند ( انسان )- جسم متحرک (انسان)

 22 -در تعریف اسم به" لفظ مفردی که دارای معنی مستقلی  است"  کدامیک از شرایط تعریف رعایت نشده است؟ چرا؟

23 -در تعریف زیر کدام شرط رعایت نشده است ؟

مربع شکل چهار ضلعی است که چهار ضلع آن با هم مساوی است.

رسم ناقص چگونه حاصل می‌شود؟ مثال بزنید .24

 -معنای « معِّرف نباید از معِّرف اعم باشد » چیست؟ با ذکر مثالی توضیح دهید25

 -وجه اشتراک حد تام و رسم تام چیست ؟26

وجه اشتراک حد ناقص و رسم ناقص چیست؟ -27

جاهای خالی را با کلمات داده شده کامل کنید.( حقیقیه- تساوی- فصل -عرض خاص) -28

الف در حد ، چه تام و چه ناقص حتماً باید . . .  ذکر شود و در رسم چه تام و چه ناقص باید . . . ذکر شود.

ب)نسبت بین معرف و معرف از نسبتهای چهارگانه منحصراً باید . . .  باشد.

جملة زیر را کامل کنید : 29

 -تعریف به اعم ، مانع . . . نیست و تعریف به اخص جامع همة . . .  نیست.

منظور از اینکه معرِّف نباید مباین با معرِّف باشد ، چیست ؟ با ذکر مثال آن را توضیح دهید.30

یک مثال  برای (تعریف به اخص) طراحی کنید.31

32 -یک مورد از شرایط تعریف را بنویسید. تعیین کنید هر یک از تعاریف زیر از چه قسمی است؟

الف) انسان: جسم ناطق                  ب) جسم: جوهر سیاه

اشکال هر یک از تعاریف زیر را مشخص کنید:33

الف) اگر در تعریف انسان بگوییم: حیوانی که روی دو پا راه می‌رود.

ب) اگر در تعریف حادث بگوییم: حادث آن است که قدیم نباشد.

 

فصل هشتم ـ مبحث قضایا

 

قضیه حملی را تعریف کنید  و یک نمونه  مثال نیز بنویسید.1

قضیه صادق  و کاذب را تعریف کنید .2

مقصود از صدق وکذب چیست؟ برای هر کدام  یک نمونه بنویسید.3

اقسام قضیه حملی را به لحاظ موضوع  فقط نام ببرید.4

برای هر کدام از قضیه مهمله و طبیعیه  مثال بنویسید.5

تعیین کنید قضایای زیر مصداق کدام یک از انواع قضیه‌ی حملی است .6

الف- شعر از غزل کلی تر است .  ب- ابن سینا  غزلسرا نیست .        ج- برخی مارها  سمی نیستند

تعیین کنید هر یک از قضایای زیر مصداق کدام یک از انواع قضیه حملی است .7

الف- چنار نوع است.              ب-حافظ ، حافظ قرآن بود

ج- برخی مارها سمی نیستند.  د- شهرهای بزرگ برای زندگی مناسب نیستند.

تعیین کنید هر یک ازقضایای زیر مصداق کدام یک از انواع قضیه حملی است :8

الف)  اروپایی ها بی‌عاطفه  هستند .

ب) ابن سینا  شاعربزرگی نیست .

ج) هیچ انسانی جاوید نیست.

د) هر آن کس که دندان دهد، نان هم دهد .

قضیه طبیعیه، چه نوع قضیه‌ای است  تعریف کنید و یک نمونه مثال نیز بنویسید.9

قضیه مهمله را تعریف کرده و یک مثال بیاورید.10

نوع قضایای زیر را به  لحاظ موضوع مشخص کنید .11

حافظ از بهر تو آمد به اقلیم وجود ـ حواریّون حضرت عیسی(ع) دوازده تن بودند- انسان کلی است - بعضی گیاهان سمی  هستند.

نوع قضایای زیر را به لحاظ موضوع مشخص کنید .12

الف) فردوسی شاعر است.    

ب) دانش آموزان این کلاس سی‌ و پنج نفرند.

ج) انسان کلی است.        

د) بعضی گیاهان سمی هستند.

هر یک  از قضایای زیر چه نوع قضیه‌ی حملی است؟ 13

الف ـ هر فلزی هادی برق است        

ب ـ حیا، جز دین است.    

ج ـ انسان نوعی است.

د ـ افلاطون  فیلسوف است.       

هـ ـ دانش آموزان  این کلاس20  نفرند.

  هر یک از قضایای زیر، مصداق  کدام یک از اقسام قضیه حملی است ؟14

الف) تهرانی‌ها دوازده میلیون نفرند       ب) حیوان از انسان عام تر است .

ج) همه ی دانش آموزان  به کلاس وار د شدند .    د) حیاء جز دین است.

هر یک از قضایای زیر، مصداق  کدام یک از اقسام قضیه حملی است ؟ 15

1ـ پاستور کاشف الکل است           2ـ دانش‌آموزان این کلاس سی و پنج نفرند.

3ـ انسان کلی است                       4ـ  هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

اقسام قضیه محصوره را با ذکر مثال بنویسید.16

 لفظی که در قضیه‌ی محصوره دلالت بر کمیت دارد .......قضیه نامیده می‌شود.17

انواع قضیه شرطی را نام برده و برای هر یک مثالی بیاورید.18

برای هر یک از قضایای زیر یک مثال طراحی کنید.19

الف) سالبه کلیه  ب) شرطی متصل     ج) موجبه جزئیه   د) مهمله

 .تعیین کنید هر یک از قضایای زیر ،مصداق کدام یک از قضایا (حملی ـ شرطی) است ؟20

الف) ائمه معصومین (ع) دوازده تن هستند.

ب) اگر این مثلث متساوی الساقین باشد آنگاه ارتفاع و میانه‌ی آن بر هم عمودند

اقسام قضیة منفصل را نام برده  و برای هر یک مثال بیاورید.21

برای هر یک از قضایای زیر یک مثال بیاورید :22

 .قضیه شرطی منفضل حقیقی ـ قضیه مهمله ـ قضیه جمعی ـ قضیه شرطی متصل23

برای هر یک از قضایای زیر یک مثال بیاورید.24

الف- قضیه منفصله حقیقیه        ب- قضیه طبیعیه

برای هر یک از قضایای زیر یک مثال بیاورید:25

قضیه شرطی منفصل  حقیقی ـ قضیه طبیعیه ـ قضیه شخصیه ـ قضیه شرطی متصل

برای هر یک از قضایای زیر یک مثال طراحی کنید .26

الف) سالبه جزئیه ب) طبیعیه    ج) منفقطه مانعه الجمع           د) شرطی متصل

برای هر یک از قضایای زیر یک مثال طراحی کنید .27

الف) سالبه جزئیه ب) طبیعیه    ج) منصله مانعه الجمع   د) شرطی متصل

برای هر یک از قضایای زیر یک مثال طراحی کنید .28

الف) شخصیه   ب) مهمله     ج) موجبه کلیه         د) شرطی منفصله حقیقیه

برای هر یک از موارد زیر یک مثال طراحی کنید:29

الف) قضیه منفصله مانعة الجمع        ب) قضیه طبیعیه

 .قضایای زیر ، مصداق کدام یک از اقسام حملی یا شرطی است؟30

الف- مردم ایران  60  میلیون نفر است.

ب- زاویه یا قائمه است یا حاده .

ج- انسان نوع است.

د- عالم یا متناهی است یا نامتناهی.

 

فصل نهم ـ احکام قضایا

 

عکس قضایای زیر را بنویسید.1

الف) بعضی مسلمانان اروپایی هستند .

ب) هر انسانی حیوان  است.

2 .توضیح دهید  علت اینکه در قضیه عکس، موجبه کلیه به موجبه جزئیه انعکاس می‌یابد چیست ؟

عکس قضایای چهارگانه را بنویسید.3

4 .عکس قضیه موجبه کلیّه را نوشته و علت این انعکاس را با ذکرمثال شرح دهید؟

تناقض را تعریف کنید و یک نمونه مثال بنویسید .5

6 تناقض قضیة « بعضی فلزات عایق اند» را بنویسید

جاهای خالی را با کلمات مناسب پر کنید:7

الف) برای اینکه دو قضیه با هم متناقض باشند باید  در . . . و در . . .  مختلف باشند.

ب) تناقض عبارت است  از اختلاف دو قضیه  به نحوی که . . .  یکی ذاتاً مستلزم . . .  دیگری باشد و بالعکس

عکس و نقیض هر یک از قضایای زیر را بنویسید.8

الف- هر فلزی  هادی الکتریسیته است.  ب- بعضی ایرانی ها مسلمانند.

 .عکس و نقیضه قضیه زیر را بنویسید9

هیچ عایقی فلز نیست

عکس و نقیضه قضیه زیر را بنویسید:

هر گلی شاداب است.

قضیه‌ی زیر را عکس کنید ، سپس آن عکس را تبدیل به نقیض کنید.10

بعضی  مسلمانان  اروپایی هستند .

عکس..................      نقیض قضیه........................

نقیض قضایای محصورات چهارگانه رابنویسید .11

 .هر یک از قضایای زیر  را عکس و سپس قضیه حاصل را نقیض کنید ؟12

الف) هر فلزی رسانا است.        ب) بعضی از فوتبالیستها شناگر هستند.

قسمت دوم قضیه‌ی زیر را به شکلی طراحی کنید که بیانگر عدم وحدت شرط باشد.13

سارا به شرط کارکردن موفق می‌شود . . .

چهار مورد از وحدتهای هشتگانة تناقض را نام ببرید.14

تضاد قضیة « هر فلزی هادی جریان الکترسیته است» را بنویسید.15

در هر یک از قضایای زیر احکام خواسته شده را نسبت به اصل قضیه بنویسید.16

الف) هر فلز رسانا است                          عکس:                                 متضاد:                                     

ب)بعضی از فوتبالیستها شناگر نیستند       عکس:                                 متضاد:

دو قضیه متضاد را تعریف کرده و یک مثال بیاورید .17

عکس ، نقیض و تضاد قضیه‌ی زیر را بنویسید.18

هر شاعری انسان است.

 

 

فصل دهم ـ حجّت یا استدلال

 

ابتدا حجت را تعریف کرده  سپس اقسام آن را فقط نام ببرید.1

استقراء را تعریف کرده و اقسام  آن را فقط نام ببرید.2

استقراء ناقص  را تعریف کرده  و مثالی برای آن  ذکر کنید.3

 -استقرای ناقص را تعریف کرده  و با ذکر مثال بنویسید آیا این گونه حکم ضرورت منطقی دارد ؟ 4  

ابتدا تمثیل را تعریف کرده و با ذکر مثال بگویید آیا این گونه استدلال قابل اعتماد است؟ .5

استدلال تمثیلی را با ذکر مثال توضیح دهید.6

توضیح دهید، چرا استدلال تمثیلی قابل اعتماد نیست؟ و یک نمونه مثال بنویسید.7

قیاس استثنایی را تعریف کنید و چگونگی تشکیل آن را بنویسید.8

قیاس را تعریف کرده اقسام آن را فقط نام ببرید .9

ابتدا نوع قیاس‌های استثنایی زیر را مشخص کنید، سپس نتیجه‌ی قیاس را بنویسید.10

الف- اگر الف ، ب باشد آنگاه ج، د نیست پس.....

ب- فردا یا سه شنبه یا چهار شنبه لیکن فردا سه شنبه است پس....

ابتدا نوع قیاس‌های زیر را مشخص کنید ، سپس نتیجه‌ی قیاس را بنویسید :11

 (استثنایی متصل وضع مقدم - استثنایی متصل رفع تالی- استثنایی منفصل مانعةالجمع - استثنایی منفصل حقیقی)

الف) این انگشتر یا طلاست  یا نقره لیکن نقره است.پس

ب) اگر این شخص مؤمن باشد ، پرهیزکار است. لیکن پرهیزکار نیست. پس

 

ابتدا نوع استدلال‌های زیر را مشخص کنید و سپس نتیجه‌را کنید:12

الف) این جاندار یا مهره‌دار است یا بی‌مهره لیکن مهره‌دار نیست پس

ب) اگر این شخص معلم باشد باسواد است لیکن باسواد نیست پس

ابتدا نوع قیاسهای استثنایی زیر را مشخص کنید.  سپس نتیجه‌ی قیاس را بنویسید.13

الف) این عدد یا زوج است یا فرد لیکن فرد نیست پس

ب) اگر الف،ب باشد آنگاه ج، د است لیکن الف،ب است پس

ابتدا نوع قیاسهای زیر  را مشخص کنید.سپس نتیجه‌ی قیاس را بنویسید.14

 ( استثنایی متصل وضع مقدم، استثنایی  متصل رفع تالی، استثنایی منفصل مانعة الجمع ، استثنایی مفصل حقیقی)

الف) این یا درخت گیلاس است یا درخت آلبالو. لیکن گیلاس است. پس

ب) اگر این شخص پزشک باشد ، تحصیلکرده  است، لیکن تحصیلکرده نیست. پس

  15استدلالهای زیر بر اساس چه روشی هستند ؟

الف) پاستور چون متوجه شد که تخمیر مشروبات الکلی به سبب موجودات ریز جاندار است ، به این فرض رسید که ممکن علت بیماری های عفونی نیز ذرات ریز جانداری باشد.

ب)این که چندین نفر از اهالی  شهرستانی را دارای صفتی ببینیم و سپس حکم کنیم همگی اهالی آن شهرستان متّصف به آن صفت هستند.

ج)این شی ء یا پاک است یا نجس ، این شیء پاک است پس نجس نیست.

 16 -با استفاده از  قضیه شرطی " اگر باران ببارد زمین خیس می‌شود" ابتدا یک قیاس  متصل وضع مقدم و سپس یک قیاس متصل رفع تالی بسازید

رفع تالی چگونه قیاسی است  یک مثال بزنید .17

قیاس انفصالی را تعریف کرده  و یک مثال بزنید .18

قیاس انفصالی را نام برده و برای هر یک مثال بیاورید.19

 .نوع استدلال را در هر یک از موارد زیر تعیین کنید ؟20

فردا یا سه شنبه است یا چهارشنبه   فردا سه شنبه است    لذا  فردا چهارشنبه نیست.

-هر عددی یا زوج است یا فرد است    این عدد زوج است    پس این عدد فرد نیست.

نوع قیاس های زیر را مشخص کرده . نتیجه آن را بنویسید.21

الف)فردا یا سه شنبه  است یا چهارشنبه. فردا سه شنبه است  پس:

ب) اگر روح مجرد است ، روح باقی است . روح مجرد است . پس:

نوع قیاسهای  زیر را مشخص کرده و نتیجة هر یک را بنویسید.22

الف ) اگر بیماری او حصبه باشد ،تب دارد بیماری او حصبه است   پس:

ب) این عدد یا زوج است یا فرد  این عدد زوج  است پس:

وضع مقدم چگونه قیاسی است؟ یک مثال بزنید .23

 

عکس ونقیض قضیه زیررا بنویسید؟ 0/5

پاره ای ازمعلومات آدمی نیازمند تعریف واثبات نمی باشند.

عکس:

نقیض:

12

 

هریک ازموارد زیرکدام قسم استدلال اند؟ 0/5

1- دانه چو طفل است درآغوش خاک.

2- سالی که نکوست ازبهارش پیداست.

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ یکشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۸:٥٤ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]

موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ یکشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٦:٤٦ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]

منظره


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ جمعه ۱ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ ستاره ]
درباره وبلاگ

فرهنگی. دانشجو ارشد
موضوعات وب
برچسب‌ها وب
برچسب‌ها وب
برچسب‌ها وب
برچسب‌ها وب
برچسب‌ها وب
برچسب‌ها وب
امکانات وب
دریافت همین آهنگ
www.Avazak.ir-Design By: Avazak.ir -->

دریافت کد پرواز پروانه

http://gfx.parstools.com/gifanimations/background/gifbj032src=http://roozfun.com/javahref="http://Avazak.ir" target="_blank">


//Pre-load your image below! grphcs=new Array(4) Image0=new Image(); Image0.src=grphcs[0]="http://Avazak.ir/Java/11/11.gif"; Image1=new Image(); Image1.src=grphcs[1]="http://Avazak.ir/Java/11/11.gif" Image2=new Image(); Image2.src=grphcs[2]="http://Avazak.ir/Java/11/11.gif" Image3=new Image(); Image3.src=grphcs[3]="http://Avazak.ir/Java/11/11.gif" Amount=8; //Smoothness depends on image file size, the smaller the size the more you can use! Ypos=new Array(); Xpos=new Array(); Speed=new Array(); Step=new Array(); Cstep=new Array(); ns=(document.layers)?1:0; ns6=(document.getElementById&&!document.all)?1:0; if (ns){ for (i = 0; i < Amount; i++){ var P=Math.floor(Math.random()*grphcs.length); rndPic=grphcs[P]; document.write(""); } } else{ document.write('
'); for (i = 0; i < Amount; i++){ var P=Math.floor(Math.random()*grphcs.length); rndPic=grphcs[P]; document.write(''); } document.write('
'); } WinHeight=(ns||ns6)?window.innerHeight:window.document.body.clientHeight; WinWidth=(ns||ns6)?window.innerWidth-70:window.document.body.clientWidth; for (i=0; i < Amount; i++){ Ypos[i] = Math.round(Math.random()*WinHeight); Xpos[i] = Math.round(Math.random()*WinWidth); Speed[i]= Math.random()*2+2; Cstep[i]=0; Step[i]=Math.random()*0.1+0.05; } function fall(){ var WinHeight=(ns||ns6)?window.innerHeight:window.document.body.clientHeight; var WinWidth=(ns||ns6)?window.innerWidth-70:window.document.body.clientWidth; var hscrll=(ns||ns6)?window.pageYOffset:document.body.scrollTop; var wscrll=(ns||ns6)?window.pageXOffset:document.body.scrollLeft; for (i=0; i < Amount; i++){ sy = Speed[i]*Math.sin(10*Math.PI/50); sx = Speed[i]*Math.cos(Cstep[i]); Ypos[i]+=sy; Xpos[i]+=sx; if (Ypos[i] > WinHeight){ Ypos[i]=-60; Xpos[i]=Math.round(Math.random()*WinWidth); Speed[i]=Math.random()*2+1; } if (ns){ document.layers['sn'+i].left=Xpos[i]; document.layers['sn'+i].top=Ypos[i]+hscrll; } else if (ns6){ document.getElementById("si"+i).style.left=Math.min(WinWidth,Xpos[i]); document.getElementById("si"+i).style.top=Ypos[i]+hscrll; } else{ eval("document.all.si"+i).style.left=Xpos[i]; eval("document.all.si"+i).style.top=Ypos[i]+hscrll; } Cstep[i]+=Step[i]; } setTimeout('fall()',20); } window.onload=fall //-->
دریافت کد پرواز پروانه دریافت کد پیغام خوش آمدگویی